|
باراك اوباما رئيس جمهور منتخب ايالت متحده در جشن پيروزي اش در انتخابات، بر ضرورت تغيير تأكيد كرد و بارها گفت "ما مي توانيم". براي ايراني ها اين جمله ي اوباما، حكايت تلخي را روايت مي كند. شعارهاي متفاوت احمدي نژاد در انتخابات دوره گذشته رياست جمهوري و شعارهاي وي كه مقتدرانه مي گفت "ما مي توانيم" و "مي شود". گر چه بدليل تفاوت ... |
ما مي توانيم؛ از احمدي نژاد تا اوباما
ابوالحسن كنخگي
باراك اوباما رئيس جمهور منتخب ايالت متحده در جشن پيروزي اش در انتخابات، بر ضرورت تغيير تأكيد كرد و بارها گفت "ما مي توانيم". براي ايراني ها اين جمله ي اوباما، حكايت تلخي را روايت مي كند. شعارهاي متفاوت احمدي نژاد در انتخابات دوره گذشته رياست جمهوري و شعارهاي وي كه مقتدرانه مي گفت "ما مي توانيم" و "مي شود". گر چه بدليل تفاوت عميق ميزان اختيارات رئيس جمهور در ايران و امريكا و نظام هاي متفاوت اين دو كشور، امكان مقايسه ديدگاه ها و برنامه هاي احمدي نژاد و اوباما وجود ندارد اما مي توان اين تفاوت را مبناي مقايسه توانايي و ناتواني اين دو رئيس جمهور در تحقق برنامه هايشان قرار داد.
حداقل چند ماهي دوره رياست جمهوري اوباما با احمدي نژاد همزمان خواهد بود. احمدي نژاد طي اين سه سال اخير رياست جمهوري اش نتوانست به اقتصاد بي در و پيكر ايران سامان بدهد و مهم تر از آن نتوانست غده هاي چركين تبعيض و فساد موجود در ساختار كشور كه با شعار برخورد با آنها توانست به پاستور راه ياد، را بخشكاند. وي بارها از ناتواني دولت و دخالت هاي مافياي اقتصادي و رسانه اي فرياد سر داده است، در حالي كه او طبق قانون اساسي مسئول نظارت بر اجراي صحيح مفاد قانون اساسي است.
مي توان گفت كه احمدي نژاد در عمل به بسياري از شعارهاي انتخاباتي خود شكست خورده و در تحقق اهداف و برنامه هايش ناكام مانده است. البته نمي توان ادعا كرد پيش تر، ايران با سرعتي مطلوب پيشرفت كرده است اما حداقل مي توان نوشت اين روند متوقف نبوده و گام هاي مهمي برداشته شده است.
احمدي نژاد نتوانست از هفده ميليون راي و حمايت هاي گسترده و غير قابل انكار نهادهاي متمركز قدرت و انتصابي استفاده مطلوب را ببرد. در يك كلام، احمدي نژاد نتوانست. اما آيا اوباما مي تواند؟ آيا او مي تواند تغييري در امريكا ايجاد كند؟ تاريخ كوتاه امريكا و ساختار قدرت در آن كشور نشان مي دهد ايالات متحده مي تواند با تغيير به حيات سياسي خود ادامه دهد. يك پرسش وجود دارد. چرا آمريكا مي تواند به تغيير برسد اما در ايران عملاً تغييري مشاهده نمي شود؟
احمدي نژاد و اوباما يك شباهت جالب دارند. احمدي نژاد تا پيش از حضورش در شهرداري تهران مسئوليت هاي مهمي را تجربه نكرده بود و در انتخاباتي كه شركت كرده بود نيز باخته بود. او طي دو سال حضورش در جايگاه عالي مديريت شهر تهران توانست روياي نافرجام اصلاح طلبان براي كرباسچي را محقق كند و بتواند در دوران حضيض اصولگرايان، فرشته نجاتي براي آنان باشد. به عبارت ديگر دوران ظهور تا رسيدن احمدي نژاد به جايگاه رياست جمهوري حتا كوتاه تر از دوره رياست جمهوري در ايران است. از طرفي از نخستین نطق گرم و گیرای اوبامای جوان در یک کمپین انتخاباتی برای سنا و دیده شدنش توسط حزب تا انتخابش به عنوان رئیس جمهور قدرتمندترین کشور دنیا فقط 2 تا 3 سال میگذرد. این تشابه حیرتانگیز حكايت جالبي در خود نهفته دارد. هم ملت ايران و هم به قول مشاور احمدي نژاد ملت دوست، امريكا خواهان تعيير در سياست هاي اداره كشورشان بوده و هستند. به نظر مي رسد خواست همه هفده ميليون حامي احمدي نژاد در انتخابات سال 84 اعتراض به اصلاح طلبان نبود، بلكه تغييرات سياست هاي كشور بود. نظرسنجي ها چنين مي گويد. همان طور كه در امريكا شكست مك كين به معناي رد سياست هاي حزب جمهوري خواه است نه عملكرد دولت بوش. تفاوت اساسي در اين خواست عمومي آن است كه در امريكا امكان ظهور اوباما وجود دارد. تفاوت اصلي در ميزان قدرت و اختيار مجري خواست عمومي تغيير است. در امريكا، رئيس جمهور رئيس كشور است اما در ايران، رئيس جمهور بيشتر يك نخست وزير و به قولي تداركاتچي است. از اين رو ساختار متفاوت نظام دو كشور مانع از توانايي يا ناتواني تغيير در سياست هاي اداره كشور است.
ضمن آنكه، اين روزها برخي فعالين سياسي عمدتاً از گروه هاي اصلاح طلب در تلاش اند تا شعار "تغيير" اوباما را محور فعاليت هاي خود قرار دهند. حتا با فرض پيروزي اين گروه ها در انتخابات سال 88، به نظر مي رسد شكست آنها در ايجاد تغيير در سياست هاي كلان كشور حتمي باشد. اما چاره چيست؟ |