برخورد زير راديکال يا چگونه از شعر دهه شصت / دهه هفتاد بيرون ميپرد!!!!
اين نوع پريدنهاي زباني از يک دهه به دهه ي ديگر خواننده را آمادهي برخورد با شعري سانتي مانتال ميکند. هر چند ظرفيتهاي روايي - تصويري در خدمت ايجاد فضايي عيني و شفاف است، اما اين هم نشيني، زير راديکال دهه ي شصت ميماند و به حذف، کنشها - دلالتهاي زباني و دقيق تر شدن با نگاهي به پساساختارگرايي، کمک ميکند...
«اگر شعر / شهري باشد که توسط شاعر ساخته ميشود، يا بايد معماري آن جذاب باشد يا ترکيب شهري آن...». "ساموئل بکت" "مجيد اجرايي" اگر «ژن ِ مغلوب» را آرمان شهر خود بداند و از آن جا داد بزند که: مخاطبان گرامي لطفاً به شهر من بياييد و / تنها بر صندلي مشبکي / بنشينيد، بايد توجه داشت که ساختمانهاي شهر عمدتاً نيازمند به وابستگي زماني هستند.(اقتضاي زماني) «قرار نبود از آسمانها / ماهي بگيريم / و درياها را / ستاره هفت بال رصد کنيم». اين اقتضاي زماني که گاهي به شکل کم رنگ خود را نشان ميدهد، توانسته ترکيب شهري خوبي به وجود آورد؛ «الو ! الو! آقا ! / لطفاً سيم اين تلفن را / از قلب تان بيرون بکشيد». اين عمل در حوزه ي ترکيب شهري، جالب به نظر ميرسد. اما، چه کم رنگ کردني؟ آيا همين ترکيبي که، خودخواسته يا ناخواسته به وجود آمده، خود را به شکلي مينمايد که، ذهن مخاطب را به يک دهه ي گذشته يعني دهه ي شصت ميبرد. «مرگ (من) را به تو اعلام ميکنم / در صبحي که از خيابان فرعي 2 / به ميدانهاي سبز جهان امتداد مييابد». بايد گفت که «ژنِ مغلوب» "مجيد اجرايي" نتوانسته از شعر دهه ي شصت فرار کند، هر چند درون همين شعرها، شعر دهه ي هفتاد ميپرد بيرون. «آقاي رييس ! / خانم پاک حافظهاش را / عاشق کرده / براي اين که نفهمد / چه قدر دوست داشته باشد.» اين نوع پريدنهاي زباني از يک دهه به دهه ي ديگر خواننده را آمادهي برخورد با شعري سانتي مانتال ميکند. هر چند ظرفيتهاي روايي - تصويري در خدمت ايجاد فضايي عيني و شفاف است، اما اين هم نشيني، زير راديکال دهه ي شصت ميماند و به حذف، کنشها - دلالتهاي زباني و دقيق تر شدن با نگاهي به پساساختارگرايي، کمک ميکند. «اسبت را هي کن عزيزم / تا فتح بوسههام / بر آرواره ي بي قراري تا / گُر گرفتگي لبهام». حالا اگر بخواهيم "مجيد اجرايي" را در تراز با شاعران بوشهري با گرايش پست مدرن قرار بدهيم خارج از راديکال بودن آرمان شهري که توسط شاعر در «ژن مغلوب» به وجود آمده، ميتوانيم ذهن خود را در مقابل پتانسيل انفجاري زبان قرار دهيم. «هي -! نگفتهام که زنم را / به لورکا فروختهام؟» مجموعه شعر "مجيد اجرايي"، مانفيست ذهني او است، ذهنيت تعريف شده اي که خارج از پرت گويي ها، هذيان زدگي ها و بازيهاي زباني بيموردي، که در لابرنتي شعر تعريفي ندارند، توانسته مجموعه باشد؛ سالم و ساده. «شعر نگويم نميشود / ديوانه باشم / يا معلم / فرقي نميکند؛ / بودن از تو بوده است».
روزنامه نگاري كار سختي است. اين را ديگر همه مي دانند خصوصا اينكه در ايران و در استان جنوبي آن يعني بوشهر زندگي كرده باشي و دستي بر آتش داشته باشي. آن وقت مي بيني كه زمان و زمين دست بدست همديگر مي دهند تا نگذارند تا به طور مستقل، قلمي بزني و نشريه اي منتشر كني. اين هم از عجايب ماست كه در حاليكه بايد براي اهل فرهنگ و قلم، ارزش قايل بود و بزرگ شان خواند و قدرشان دانست، به دشمني مي نگرندشان و اسباب زحمت را برايشان فراهم مي كنند و خوارشان مي دارند.بعد هم داد كه ... [۱۸/۰۸/۱۳۸۸]
[ادامه]
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد... [۲۱/۱۲/۱۳۸۷]
[ادامه]
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ... [۲۴/۰۷/۱۳۸۷]
[ادامه]