من حتا بلدم تا هزار هم بشمارم! - گفتگو با هادي خورشاهيان شاعر، نويسنده، مترجم، محقق و منتقد جوان کشور
* بهتر است اول از خودت شروع کنيم. موافقي؟ ج هادي خورشاهيان. متولد شهريور 1352. ليسانس زبان و ادبيات انگليسي. آثار چاپ شده: مجموعهشعر “انسان پرنده است”، مجموعهشعر “پلهها را نشمرده آمدم بالا”، مجموعهشعر”عصر روزهاي جمعه”، مجموعهداستان “باشد ايستگاه بعدي”، “توي اخبار راديو” (شعر نوجوان)، “من يک بادبادکم” (داستان کودک). آثار در دست چاپ: “فقط شبيه خودت هستي”(تحقيق ادبي در حوزهي نوجوان)، “حرف اضافهي لازم” (نقد ادبيات کودک و نوجوان)، “ماماني که شبيه بابا بود” (داستان کودک)، “خواب سفيد ماه” (شعر کودک)، “باران در بهشت”(داستان نوجوان)، “در کلاس ديروقت” (شعر نوجوان)، “لطفا آدمبزرگها پياده شوند” (داستان کودک) و تعدادي داستان کوتاه، ترجمه، نقد و يادداشت که فعلا قرار نيست به صورت مجموعهدر آيد. * شما را بيشتر با غزلهايي که از آغاز دههي هفتاد چاپ کردهايد، ميشناسيم. دليل رويکرد شما به غزل چيست؟ ج راستش من قبل از غزل سرودن، شعر آزاد و نيمايي مينوشتم و داستان کوتاه. از سال هفتاد به غزل نيز روي آوردم و همچنان شعر آزاد نيز ميسرودم و کمکم داستان کوتاه و همچنين نقدرا جديتر گرفتم. دو سه سالي ميشود که در حوزهي ادبيات کودک و نوجوان فعالترم، اما غزل از ازل تا ابد با ماست. حال شاعري به نام هادي خورشاهيان غزل بگويد يا نه، در اصل مسألهتغييري ايجاد نميکند. آب را اگر بشود بيفلسفه نوشيد ـ که ميشود ـ پس ميشود براي غزل سرودن و به سوي غزل رفتن هم دليل نداشت. غزل را دوست داشتهام و دارم، چون قالبيجادويي است. از رئاليسم جادويي آمريکاي جنوبي هم جادوييتر. دليل هم اگر بخواهيد ميتوانم از رودکي اسم ببرم تا همين دوستان شاعر خوب و مهربانم در همين سالها، مثلا محمدرمضانيفرخاني. * در مجموع فضاي شعر امروز را چگونه ميبينيد؟ ج فضاي شعر امروز در مجموع فضاي بسيار خوبي است. به جرأت ميگويم ما در هيچ دوره و دههاي اين همه شاعر خوب، شعر خوب و خوانندهي خوب نداشتهايم. در دههي شصت اگر قرارباشد جدي به شعر نگاه کنيم، اسامي شاعران خوب به انگشتان يک دست هم نميرسد. ميتوان از شاعر خوب و مهربان شمس لنگرودي نام برد و سيدعلي صالحي که البته در اواخردههي شصت گل کرد و چند نام ديگر و شعر ديگر مثلا سيمين بهبهاني يا علي باباچاهي و چند نفر ديگر. اما در دههي هفتاد نامها بيشتر شد، مجموعهشعرها بيشتر، شعرها بيشتر وخوانندگان جدي هم بيشتر. شمس لنگرودي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، گراناز موسوي، علي عبدالرضايي، محمدسعيد ميرزايي، محمد رمضانيفرخاني، بهزاد زرينپور،بهزاد خواجات، عمران صلاحي، هومن عزيزي، رسول يونان، فرياد شيري، پژک صفري، ابولفضل پاشا و... شاعران خوب اين دهه بودهاند و اگر بيشتر اسم بخواهي من حتا بلدمتا هزار هم بشمارم. * تلاش جوانان شاعر در سالهاي اخير در شعر معاصر مثالزدني است. اين علاقه و ذوق و شوق از کجا ناشي شده است؟ ج اصل قضيه هميشه شور و شوق بوده است. حالا چه آدمي شاعر باشد و چه نباشد. درست است که دوستان جوان شاعر بسيار تلاش ميکنند و دستشان هم درد نکند که با اين تلاش،دربهاي ادبيات امروز ما را رو به افقهايي روشن ميگشايند که در آينده باعث افتخار ما خواهد بود، اما هنوز هم بايد رفت و با شتاب هم بايد رفت. جهان به سرعت پيش ميرود. شعر،داستان، موسيقي، سينما، تئاتر، اطلاعات، اينترنت، علم، فلسفه و... همه و همه ميروند و با شتاب که اگر شتابي نباشد و همراه آن دقتي; جهان ثابت و ساکن نه شاعر را بسنده است و نه غيرشاعر را. خوشبختانه شاعران جوان ما از گذشتهها درس گرفتهاند و با ترن زمان با شتاب ميروند تا به خاکستر کاروان گذشتهها نرسند، بلکه از کاروانها پيش افتند و راهي باشند برايديگران. * شعر، داستان، نقد، ترجمه و ادبيات کودک و نوجوان، چگونه در کارنامهي تو مجموع شدهاند؟ ج من در دورهاي که محصل هم بودم، رياضي، تاريخ، جغرافي، ادبيات، زبان، شيمي، فلسفه، منطق، عربي و... در کارنامهام مجموع شده بودند، و هيچکس خردهاي هم بر آن نميگرفت. حالانمرهها بالا و پايين داشت که الان هم وضعيت کارنامهام همينطوري است... آدم جمع اضداد است. ميتوان عاشق آن هر دو ضد هم بود، چه برسد به شعر و داستان و نقد و ترجمه و امثالاينها که از يک خانوادهاند و اصلا عجيب و غريب نيست که رسول يونان هم ترجمه ميکند، هم شعر ميگويد و خوبش را هم ميگويد، هم کار کودک انجام ميدهد و فرياد شيري هماتفاقا همين کارها را، آن هم از نوع خوبش انجام ميدهد و دستش هم درد نکند. خيليهاي ديگر هم همينطور هستند که من عمدا از همسن و سالان خودم اسم بردم که از نزديک خودشانو کارشان را ميشناسم. * حرف ديگري اگر...؟ ج بايد درخت بود و پرنده. غزلي از هادي خورشاهيان روزي که عشق مرحلهاي از شدن گرفت خاک بهشت گل شد و طرح بدن گرفت زن از نگاه واضح آدم حرير بافت آن چشمهاي معجزه را دور تن گرفت در آرزوي ديدن اندام آفتاب بر قلههاي بودن مردش وطن گرفت مردي که چشمهاي زنش را ترانه کرد خورشيد را به شيوهي حرير سخن گرفت مردي که در ستايش لبخندهاي زن الهامي از الههي عهد کهن گرفت شاعر چنين سرود که زن، بودن از خدا اما چگونه بودنش از اهرمن گرفت وقتي خدا به شاعر زن، عشق هديه داد شاعر قشنگ شد، غزلش طعم زن گرفت”
روزنامه نگاري كار سختي است. اين را ديگر همه مي دانند خصوصا اينكه در ايران و در استان جنوبي آن يعني بوشهر زندگي كرده باشي و دستي بر آتش داشته باشي. آن وقت مي بيني كه زمان و زمين دست بدست همديگر مي دهند تا نگذارند تا به طور مستقل، قلمي بزني و نشريه اي منتشر كني. اين هم از عجايب ماست كه در حاليكه بايد براي اهل فرهنگ و قلم، ارزش قايل بود و بزرگ شان خواند و قدرشان دانست، به دشمني مي نگرندشان و اسباب زحمت را برايشان فراهم مي كنند و خوارشان مي دارند.بعد هم داد كه ... [۱۸/۰۸/۱۳۸۸]
[ادامه]
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد... [۲۱/۱۲/۱۳۸۷]
[ادامه]
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ... [۲۴/۰۷/۱۳۸۷]
[ادامه]