|
در جهت سوم که همه چيز تحت تأثير آن است، دغدغه هاي روشنفکري يک اول شخص را مي بينيم که به بازيافت جملات و کلماتي که از روشنفکري به ذهن او... |
در تعريف شعر به روايت «بچه که بوديم، مي گفتيم: هر کي، هر چي پيدا کنه مال خودش / بعد، مو سه تا بُطري پيدا کردُم؛ بطري اول، تو خرابه ها. بطري دوم، لب شط. بطري سوم تو هوا زدُم» شاعر به اين نکته پرداخته است که در خوانش نخستينِ شعر، همه چيز مسأله ساز است. زبان، تصاوير و مفاهيم نماديني که با آن پويند مي خوريم. شايد شعر "کورش کرم پور" را، بشود در سه جهت قرار داد يا دنبال کرد.
صادره از کورش + ولدزن
سينما شعر روزي روزگاري آبادان
در جهت سوم که همه چيز تحت تأثير آن است، دغدغه هاي روشنفکري يک اول شخص را مي بينيم که به بازيافت جملات و کلماتي که از روشنفکري به ذهن او حمله کرده است، مي پردازد. «شعري از کورش کرم پور را با هم مي خوانيم. / اين جوري شعر مُنِه نخون / که اعصاب ندارُم.» شعر با من به زبان من شروع مي شود و با بازي من در شهر ادامه پيدا مي کند تا جايي که رو به دوربين، من ديالوگ هاي من را بازگو مي کند. «حالا فهميدي به کجاي ئي روزگار مي گنِ آبُدان / ...». اما چيزي که در پلان اول دلچسب به نظر مي رسد، فيد نشدن دوربين تا بطري دوم / لبِ شط است. ما چه بخواهيم چه نخواهيم در جهت اول يعني سينما قرار مي گيريم؛ سينمايي که انگار فقط و فقط يک سوپراستار دارد و آن هم کسي نيست جز "بهروز وثوقي"...! روي جلد را نگاه مي کنيم، فيلم هاي خاطره انگيز «کندو»، «گوزن ها» و «سوته دلان» را مي بينيم. به داخل کتاب برمي گرديم. باز همان فيلم ها، از سه کارگردان بزرگ... اما هيچ کدام يک از اين کارگردان ها وجود ندارند، ولي مخاطب دارد فيلم جديدي مي بيند از يک کارگردان ديگر... . لطفاً چشم هاي خود را باز کنيد و به شدت اين چهار شعر را بخوانيد: 1- «ئي شعرِ رو ديوار يه جايي ديدُم». 2-«علي چينوي» 3- «پنکهْ اينگليسي» 4- «علي خَسّه». بحث رابطه ي ميان تعهد اجتماعي و آثار هنرمند، از آن دست بحث هاي هميشه داغ و طولاني ميان هنرمندان و ناقدان اثر هنري بوده است. اما هر چه قدر بتوانيم غلتيدن هنرمند به ورطه ي جريان هاي باب روز و تاريخ مصرف دار را تخطئه کنيم، بر اين باورم که هنرمند اصيل، از اساس نمي تواند حساسيت هاي خود را که به فعاليت خلاقه اش انرژي مي رسانند، از آن چه که در پيرامونش رخ مي دهد کنار نگه دارد. از اين مرحله به بعد، گاه هنرمند به ورطه ي شعارگويي مي افتد و گاه مي تواند اين تأثير پيرامون را به گونه اي عميق تر در اثرش تزريق کند. "کرم پور"ِ شاعر هم، از اين بحث جدا نيست؛ اگر به سه جهت در سطرهاي بالا نگاه کنيم، مي بينيم که «پنکه / يه پنکه انگليسي / که آويزونِ از زمين و آسمونِ آبُدان / قربون آبُدان که همه چياش آبُدانيه / مو با ئي همه پيچ و مهره ي انگليسي که تو تِنِمه / بچه ناف پالاشگام». و اما شعر، شعر در خدمت سينما و سينما در خدمت تمام فکرهايي که از ذهن شاعر مي پرد بيرون. اگر مخاطب به کتاب نگاه کند، شعر نمي بيند بلکه فيلم مي بيند. شعرهاي ديداري که در شکل ساده ي خود از ترکيب کلام و تصوير و نيز ايجاد فرم هاي نوشتاري تازه به وجود مي آيد، گسترده هستند. اين شعرها به دليل استفاده از امکانات بياني هنرهاي بصري نظير عکاسي، فيلم و گرافيک از محدوده ي ادبيات فراتر مي رود و ذهن مخاطب را آماده ي دريافت پست مدرن مي کند. فرد مدرنيست اصالتاً تصوير يک شورشي را از خود بروز مي دهد. «مُو يه آدم هِسُّم / که بِرا يه جُک مي ميرُم / رگورستون آدِمايي که تو جُک زندگي مي کردن / دارُم ميکِنُم از اين جا ميرُم». شعرهاي "کرم پور"، غالباً از اين گونه هستند، ترکيب کلام و تصوير در شعرها به قصد و شيوه ي ايلوستراسيون يا مصورسازي صورت نمي گيرد، بلکه ساختمان شعر بر اساس ترکيب اين دو به گونه اي پي ريخته مي شود که هر دو به يک اندازه در کليّت شعر نقش دارند. به پشت جلد کتاب نگاه کنيد؛ البته با چشماني بازِ باز...! وبلاگ www.koko.blogfa.com - e.mail:nama61j@yahoo.com |