سوالاتي پيرامون معضلات شهري و ابهامات موجود; شهرداري کنگان با اهداف کوچک وبزرگش؟!
پيش درآمد اول: کنگان ، شهري کوچک با اهدافي بزرگ1 شعاري است که شهرداري کنگان مدتي بر تارک شهر چسبانده و هر غريبه¬اي که قصد وارد شدن به اين شهررا داشته باشد، ذهنش را درگير اين تضاد کوچک و بزرگ مي کند. البته شهرداري رسيدن به اين پارادوکس را در هم انديشي شوراي اسلامي شهر و...
پيش درآمد «اول»: «کنگان ، شهري کوچک با اهدافي بزرگ»1 شعاري است که شهرداري کنگان مدتي بر تارک شهر چسبانده و هر غريبه¬اي که قصد وارد شدن به اين شهررا داشته باشد، ذهنش را درگير اين تضاد «کوچک و بزرگ» مي کند. البته شهرداري رسيدن به اين پارادوکس را در «هم انديشي شوراي اسلامي شهر و خود» مي پندارد و مردم اين خطه را «نجيب» مي خواند و «حق مسلم» آنها را در رسيدن به«توسعه ي شهري، عمران وآبادي» عبور از دو پل «طرح هاي کوتاه مدت» که هدفش را «زدودن خستگي از چهره ي شهر» معرفي شده و «طرح هاي دراز مدت» که ماموريت «دگرگوني اساسي در کنگان» را عهده دار است، مي داند.2 پيش درآمد «دوم»: شهرداري کنگان در پست رياست آن، پستي و بلندهاي فکري و اجرايي زيادي داشته است، به طوري که در بيشتر گاه ها، عمليات ها و پيش بيني هاي شهردار قبلي کاملاً در تضاد با انديشه و اهداف شهردار بعدي جلوه داده وهمين خود، باعث پايمال شدن حقوق مردم، هزينه¬ها و زمان¬ها شده است. اين معضل را مي توان به سهل انگاري، کارشکني، يک سو نگري و بي انگيزگي اعضاي شوراي شهر قبلي و فعلي نسبت داد. سهل انگاري و يک جانبه گرايي و بي حوصلگي از اين رو که بعد از روي کار آمدن اعضاي اول شوراي اسلامي شهر، نظر به انتخاب شخصي براي اين پست کردند که هم اعضاي شورا و هم شخص به شهرداري رسيده خود را با اين لالايي خواب کرده بودند که حتماً مشکل شهرداري کنگان با يک فرد بومي حل مي شود! و همگان پي بردند که «غزلي درنتوانستن»3 است. با به افتضاح رسيدن مشکلات کلان شهري و با وجود اختلاف نظرهاي يک سويه ي اعضاي شوراي اول و همچنين انتشار چندين شب نامه (که کماکان در کنگان ادامه دارد) در سطح شهر، به عجولانه تصميم گيري کردن شورا دامن زد که پيامدها، گفته ها و شنيده هاي خاص و مسئله داري مطرح است که من از پرداختن به آن قاصرم! اما اعتقادم بر اين است که با عزل وي و با... روي کار آمدن شوراي دوم شهر کنگان، شهردار فعلي کنگان فوق العاده بر شاکله هاي فکري اعضاي آن تاثير گذار است که بماند... . وجود پيش درآمد «اول» و «دوم» در چند نکته که هرکدام شامل چندين سوال مي شود شايان بررسي و تامل است: نکته ي اول: رسيدن به پارادوکس«کوچک وبزرگ» براي آسايش مردم «نجيب» کنگان است يا فشار و بي آسايشي آنها؟ اين سوال از آن رو به ذهن متبادر مي شود که ناتوان سازي مردم از جهات مختلف که مهمترين آن گذاشتن تعرفه هاي سنگين (براي پروانه¬ي ساخت و ساز، پروانه ي کسب و کار، خريد تراکم و ...) است اين پارادوکس را به معضل شبيه مي کند يا به هدف؟ 1 – چرا مي بايست همسايه هاي شهر کنگان (دير و جم) که از لحاظ توسعه ي شهري توفير چشمگيري نسبت به يکديگر ندارند، اين تعرفه ها را تقريباً پنج برابر کمتر دريافت دارند؟ 2 – با فرض اينکه مصوبه ي شوراي شهر است و با توجه به جنبه هاي مختلف به اين تيجه رسيده اند ! اين سوال مطرح مي شود که مگر مصوبه¬هاي شوراي شهر، همگاني و شهر شمول نيست؟ پس چرا در فروش تراکم، تعرفه هاي پروانه ي ساخت و ساز و غيره سليقه¬اي عمل مي کند؟ 3 - اگر شهرداري حق تبصره اي دارد! ديگر چه نيازي به مصوبه ي شورا احساس مي شود؟ نکته ي دوم: فرض را برآن مي گذاريم که دريافت هزينه ها و ماليات هاي بيشتر، بازخورد عمومي دارد و به سرعت بخشيدن کيفيت طرح هاي دراز و کوتاه مدت، کمک مي کند. حال به دنبال جواب اين سوال مي بايد بود که آيا پروژه¬هاي شهرداري کنگان شتاب پروسه اي خوبي داشته؟ آيا کيفيت و مطلوبيت ايده آلي را دارا بوده؟ نمي خواهم وارد ريز مسائل و مثال ها شوم ولي در جواب بايد گفت که برخي از کارهاي اجرايي شهرداري با وجود سرعت مطلوب، از کيفيت نازل رنج مي¬برده است. مثل نقاشي ديوارهاي شهر- که از نظر اين قلم براي مدتي شهرداري را درذهن مردم مثبت جلوه داد- که از افراد به ظاهر خبره ي تهراني و با طرح ها ونقش هاي مدرن و جذاب استفاده شد ولي کيفيت و جنس رنگ هاي مصرف شده ي آنان بسيار نامرغوب بود و با وجود تحميل هزينه¬ي هنگفتي بعد از چند مدت با کمال ناباوري رنگ ها پوسيد و پاک شدند. البته طرح ايجاد و توسعه ي پارک ناخدا هم از نظر کيفيتي و هم از شتاب کاري بسيار پايين ولاک پشتي بود!... . نکته ي سوم: شهرداري ها با بستن قراردادهايي که از راه مناقصه جنبه¬ي عمومي پيدا مي¬کند ، کارهاي خود را به شرکت هاي خصوصي مي سپارند. اين سوال از شهرداري کنگان به خاطر تلنگر مي¬زند که چرا از اواسط سال 83 اکثرقراردادهاي اصلي شهرداري از دست پيمانکاران بومي شهر کنگان خارج شد و تفاوت چشم گيري از لحاظ قيمتي و افزايش چند برابري آن به وجود آمد؟ چرا برنده هاي بومي مناقصه ها هنوز هيچ دستوري را براي اجرايي کردن آن دريافت نداشته¬اند؟ ( مثل خريد کامپيوترها) چرا با وجود چند برابر شدن قيمت قرارداد جمع آوري زباله هاي شهري هفته اي دوبار! زباله هاي شهر هنوز بدرستي جمع آوري نمي شوند؟ براي شهرداري زشت وکريه نيست که کوچه ها و خيابان هاي شهر تحت الامرش هميشه بوي زباله بدهد و گربه ها و موش ها چاق و چله تر از هميشه باشند؟ چرا اين « شهر کوچک با اهدافي بزرگ!» براي آسفالت کردن کوچه ها و معابربا يک پيمانکار و براي ترميم تعمير آن ها با پيمانکار ديگري قرارداد داشته باشد! و هنوز شاهد گذرگاههاي خاکي و پر از چاله و چوله هاي عميق باشد؟ باز فرض را بر اين مي گذاريم که تمامي قرادادها منطقي و درست باشد! چرا پيمانکاران شهرداري اين قدر تنبل و کم کارند؟ چرا تحول هاي« کوتاه مدت» و «هدف هاي بزرگ» در جمع آوري زباله ها و آسفالت کشي ديده نمي شود؟ نکته ي چهارم: برخورد با ارباب و رجوع و انتظارهاي بي مورد پشت در اتاق شهردار، گماردن و دادن پست هاي معمولي – مثل منشي دفتر و همچنين مشاوره فرهنگي و هنري- به افراد غير بومي و ... از ديگر مواردي است که مي شود چندين سوال را با آن مطرح ساخت و جواب آن را جويا شد که باشد براي فرصتي ديگر و مقالي ديگر. نکته ي آخر: اين بود پرسش¬ها و دغدغه هاي اين قلم در مورد انگيزه و محتواي عملکرد شهرداري کنگان با شعار «کنگان شهري کوچک با اهدافي بزرگ» که به نظر رسيد. اما نکته¬اي که نبايد ناگفته بماند و فراموش شود اين است که نقد ونکته هاي فوق به هيچ وجه به معناي نفي عملکردهاي مثبت شهرداري در زمينه هاي مختلف- خصوصاً فرهنگي – نيست... نگارنده ي اين سطور نه در شمار کساني است که شهردار و شوراي اسلامي شهر کنگان و کلاً جريان حاکم بر آن ها را فاقد صلاحيت مي¬دانند و او و آنان را مورد هتک حرمت و توهين قرار مي دهند و با هر اشارتي دست به گريبان طنز و هجو و شب نامه مي شوند... و نه چنان ساده و بي اطلاع است که هر ناهنجاري را بپذيرد و هر گفته¬اي را تصديق نمايد... سخن من در چند سوال خلاصه شده و جا دارد بحث و پرسش ها باز و پرداخته شود. پي نوشت: 1- نوشته ي تابلوي ورودي شهر کنگان 2- تمامي کلمات داخل گيومه از گزارش چاپ شده ي شهرداري کنگان در نشريه ي پيام عسلويه صفحات 3تا6 – شماره 27 – (28/2/85 ) نقل شده است. 3- نام شعري از « احمد شاملو»
روزنامه نگاري كار سختي است. اين را ديگر همه مي دانند خصوصا اينكه در ايران و در استان جنوبي آن يعني بوشهر زندگي كرده باشي و دستي بر آتش داشته باشي. آن وقت مي بيني كه زمان و زمين دست بدست همديگر مي دهند تا نگذارند تا به طور مستقل، قلمي بزني و نشريه اي منتشر كني. اين هم از عجايب ماست كه در حاليكه بايد براي اهل فرهنگ و قلم، ارزش قايل بود و بزرگ شان خواند و قدرشان دانست، به دشمني مي نگرندشان و اسباب زحمت را برايشان فراهم مي كنند و خوارشان مي دارند.بعد هم داد كه ... [۱۸/۰۸/۱۳۸۸]
[ادامه]
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد... [۲۱/۱۲/۱۳۸۷]
[ادامه]
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ... [۲۴/۰۷/۱۳۸۷]
[ادامه]