تابستان 55 در بندر گناوه داستان خواني را با شلوارهاي وصله دار رسول پرويزي شروع کردم. اما پيش از آن از کلاس اول دبستان مشتري پرور پا قرص «پيک» دانش آموزي بودم. جا دارد از آقاي بش¬پور معلم کلاس اول دبستانم ياد کنم که پس از آموزش الفبا مرا با مجلات پيک آشنا کرد و با ذوق و تعجب مرا به جمع معلمان و دانش آموزان...
اولين کتاب غيردرسي که خواندم - تابستان 55 در بندر گناوه داستان خواني را با «شلوارهاي وصله دار» رسول پرويزي شروع کردم. اما پيش از آن از کلاس اول دبستان مشتري پرور پا قرص «پيک» دانش آموزي بودم. جا دارد از آقاي «بش¬پور» معلم کلاس اول دبستانم ياد کنم که پس از آموزش الفبا مرا با مجلات پيک آشنا کرد و با ذوق و تعجب مرا به جمع معلمان و دانش آموزان ديگر کلاس ها مي برد تا برايشان داستان بخوانم. بچه ريزه اي که مثلا کار درشتي مي کرد. البته من پيش از دبستان نزد مادرم الفبا را آموخته بودم و به راحتي فارسي مي خواندم. شايد آقاي «بش پور» شبب شد عشق به روزنامه و مجله در وجود من جا بگيرد من هنوز اولين مجله پيک را که پس از چند ساعت انتظار براي اولين بار از دست او گرفتم به خاطر دارم و ... اولين مطلبي که از من چاپ شد - اولين مقاله اي را که به چاپ سپردم به نظرم سال 70 در روزنامه صباي شيراز بود. در سه يا چهار شماره ي صبا راجع به دو بيتي سرايي در استان بوشهر مقاله نوشتم. بهترين کتابي که خوانده ام - اين سؤال سختي است. واقعا برايم مشکل است بهترين کتاب که خوانده ام را بگويم، اما «خاطرات حاج سياح» را مثل خوشي دردناکي همواره با خود دارم. تأثير گذارترين نويسنده - من زماني شيفته قلم آل احمد شدم. بسيار نثرش را پسنديدم و شايد تا امروز هم ا حساس مي کنم گاهي من در جلد آل احمد رفته ام و مي نويسم. البته فقط نثر او، کوتاه نويسي اش و حرمتي که براي کلمات قايل مي شود نه بيشتر! من از شخصيت آل احمد خيلي خوشم نمي آيد. شخصيت دوگانه¬اي دارد، اما نثرش محشر است! چرا به فکر آيينه جنوب افتادم - من تقريبا از کلاس اول راهنمايي به ساختن روزنامه ديواري علاقمند شدم و در مدرسه پهلوي سابق (شريعتي) براي روزنامه هاي ديواري داستان خلاصه مي کردم. در کلاس هاي دوم راهنمايي که گناوه بودم، تيمي ساختيم که روزنامه ديواري «دانش» را براي مدتي منظم درمي آورد. آن تيم من بودم چند هم کلاسي ديگر که اسمشان را به خاطر سپرده ام، ضرغام احمدي، نصرالله کوصلي، دهدشتي و رسولي تبار، ياد همه اشان به خير! اول دبيرستان که به بوشهر آمدم، انقلاب بود و ... اين علاقه را با خود آوردم تا زماني که در شيراز فاصله بين سال هاي 67 تا 71 ادبيات مي خواندم. آن جا با خبر جنوب و صبا همکاري مي کردم تا از نزديک با کار روزنامه داري آشنا شدم و تجربياتم را از آن جا برداشتم تا براي منطقه خودم روزنامه منتشر کنم و کردم، مرداد 73 آيينه جنوب درآمد. مطالعه در دوران نمايندگي مجلس - من در دوره نمايندگي مجلس ششم متون حقوقي بسياري خواندم. کميسيون اصل 90 اقتضا داشت که من از حقوق مدني، کيفري و اساسي آگاهي کامل داشته باشم تا به خاکي نزنم. حتا در مواردي پيش مي آمد که بايد حقوق تطبيقي هم مي خواندم، مثلا در مواردي مثل قوانين زندان ها يا مصونيت نمايندگان قوانين کشورهاي مختلف را کنار هم مي گذاشتم. البته سير مطالعاتي خودم که متون ادبي و تاريخي بود اگر چه منقطع نشد اما بسيار نامنظم شد و پايان مجلس من کتاب هاي زيادي داشتم که تا نيمه خوانده و علامت گذاشته بودم. روزي چند ساعت مطالعه؟ - الان روزي حداقل 4 ساعت مطالعه مي کنم، از کتاب و روزنامه گرفته تا اينترنت ... دنياي شيرين گوشه نشيني يعني همين ! الحمدالله به يمن دوره مهرورزي، ما را گذاشته اند مطالعه کنيم تا به درد آينده مملکت بخوريم! آخرين کتابي که خوانده ام - کتاب انقلاب اول روسيه عصر مشروطه نوشته خانم گلناز سعيدي است . من مشغول مطالعه پيرامون ادبيات مشروطه ام و بيشتر کتاب هايي را که مي خوانم پيرامون اين موضوع است. جالب است آقاي طبيب در انجمن بوشهري ها بعد از اين که اين کتاب را تمام کرده بودم، گفت که خانم «سعيدي» نويسنده اين کتاب بوشهري و نوه ي ناخدا عباس دريانورد است. مطلبي که هنوز ننوشته¬ام - من در نوشتن قدري تنبل هستم. بنابراين سوژه¬هاي بر باد رفته زيادي دارم. ولي سال هاست مي خواهم راجع به «مرگ زبان فارسي» که آينده اي نه چندان دور فراخواهد رسيد، بنوسيم. زبان فارسي از پويايي افتاده و هجوم زبان انگليسي همان بلايي را بر سرش خواهد آورد که او بر سر گويش هاي داخلي کشور آورد. زبان فارسي در واژه سازي ناکارا است و اگر اين الفباي عاريتي و دستور عاريتي هم چنان بر آن تحميل شود، در مقابل زبان انگليسي زانوي تسليم خواهد زد و به گنجينه خواهد پيوست. البته من به جهاني شدن در همه عرصه ها ايمان دارم، ولي با قدرت به مرحله ي جهاني شدن رفتن بسيار بهتر از ضعيف و وارفته رفتن است. راجع به نويسندگان جرايد بوشهر - بدون تعارف همه از ما بهترند. نويسندگان مطبوعات در بوشهر دست شان خوب به قلم آشناست و عمدتا آن هايي که جا افتاده اند، نثر خوبي دارند، اما گاهي اسير سوژه¬هاي خرد مي شوند و آن قدر پيگير مسايل جزئي مي شوند که نوشته هايشان خسته کننده مي¬شود. به هر حال تعداد قلم زنان جرايد بوشهر موجب مباهات من است. من که تجربه سخت يافتن اهل قلم براي همکاري براي اولين نشريه بوشهر را تجربه کرده¬ام. اميدوارم اين باغ، آباد بماند! اثر گذارترين مقاله اي که نوشته ام - اول سه طنز پيوسته در ستون «پيرزن منگ منگو» نوشتم که با آن توانستم يک کانون ضد مطبوعات را که درون مطبوعات ساخته بودند، متلاشي کنم و دوم مقاله «العاذر نباشيم» که در روزنامه همبستگي و هفته نامه نسيم جنوب چاپ شد و مسئله «زندانيان سياسي» را از حاشيه مجلس به متن آورد. اگر چه از مقالات اول يک پرونده مفتوح دارم و از مقاله دوم 4 ماه حبس در اجراي احکام . اما هيچ از نوشتن آن ها پشيمان نيستم. رسالت روزنامه نگار همين است! يک خاطره از نوشتن - من ستوني در آيينه جنوب داشتم تحت عنوان گفتني ها که به نام مستعار «محمد درويش منش» مي نوشتم. روزي فردي مراجعه کرد و گفت من «محمد درويش منش» هستم که آن مقالات را براي شما مي فرستم. گفتم: «خوشبختم» بعد يادم آمد اين بايد همان آقايي باشد که چند بار با من تماس گرفته و نشاني نويسنده اين ستون را مي خواسته و من گفته ام: «او را نمي شناسم و از طريق پست مطالبش مي رسد.» قرار شد همکاري اش! را با آيينه ادامه دهد. شماره تماسش را هم گذاشت . اتفاقا مطلبي نوشتم که به يکي از مقامات استان برخورد و خيلي هم ناراحت بود و مي گفت شاکي مي شود. به همان آقاي به اصطلاح نويسنده زنگ زدم و گفتم: آقاي فلان از مقاله شما شاکي است، خودتان را براي دادگاه آماده کنيد. به لکنت افتاد و رفت و رفت ... اگر مطلب مرا خواند لطفا فقط بخندد!
روزنامه نگاري كار سختي است. اين را ديگر همه مي دانند خصوصا اينكه در ايران و در استان جنوبي آن يعني بوشهر زندگي كرده باشي و دستي بر آتش داشته باشي. آن وقت مي بيني كه زمان و زمين دست بدست همديگر مي دهند تا نگذارند تا به طور مستقل، قلمي بزني و نشريه اي منتشر كني. اين هم از عجايب ماست كه در حاليكه بايد براي اهل فرهنگ و قلم، ارزش قايل بود و بزرگ شان خواند و قدرشان دانست، به دشمني مي نگرندشان و اسباب زحمت را برايشان فراهم مي كنند و خوارشان مي دارند.بعد هم داد كه ... [۱۸/۰۸/۱۳۸۸]
[ادامه]
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد... [۲۱/۱۲/۱۳۸۷]
[ادامه]
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ... [۲۴/۰۷/۱۳۸۷]
[ادامه]