نگاهي به دعوت نشدن خبرنگارها ; اميدوارم اين بار فرماندار کنگان بخواند !
پيش پرده: (انتخابات رياست جمهوري – بهار و تابستان 84 (رييس دولت نهم در تبليغات انتخاباتي خود، حرف هايش را به سمت جوانان، عدالت، ساده زيستي، با هم بودن و ... مي چرخاند و با لحني خاص و حرکات دست و صورت بر آن بود که القا کند به مردم که مي تواند «معجزه ي هزاره ي سوم» * باشد. شايد راهش را پيدا کرده...
پيش پرده: (انتخابات رياست جمهوري – بهار و تابستان 84 (رييس دولت نهم در تبليغات انتخاباتي خود، حرف هايش را به سمت جوانان، عدالت، ساده زيستي، با هم بودن و ... مي چرخاند و با لحني خاص و حرکات دست و صورت بر آن بود که القا کند به مردم که مي تواند «معجزه ي هزاره ي سوم» * باشد. شايد راهش را پيدا کرده و به نتيجه اش واقف. او شد فرد دوم جمهوري اسلامي ايران و مي خواست شعارهايش را در قالبي طراحي شده بريزد و بخواهد!. 99 درصد مديران اجرايي را تغيير داد تا شاهد خللي در احکام دولتي و آن قالبش نباشد و نبيند. ترديدي هم نمي توان داشت که عامل ها و برگزيدگانش براي مسئوليت ها، اين را دريافته و با خود آن قالب و فکر را همواره همراه دارند و براي احقاقش مي کوشند تا هر چه را که مي خواهند به آن برسند و آن را ببندند. پرده اول: (روز خبرنگار – سالن اجتماعات فرمانداري کنگان) تبرکي فرماندار کنگان، خبرنگارها و روزنامه نگارهاي انگشت شمار شهر تحت الامرش را به بهانه¬ي «روز خبرنگار» براي يک نشست صميمانه و صريح فرا مي خواند تا هم به تقويم! احترام بگذارد و هم آن ها را بشناسد و هم ديدگاه هايشان را در شهري که دچار غده ي سرطاني پيشرفته اي (عسلويه) شده است، متوجه و راه کارهايي را پي جور شود که همواره اخبار و موضوع هاي در حد صفر پرداخته شده به کنگان در نشريه ها، صدا و سيما و خبرگزاري هاي رسمي، تکاني بدهد. که به گفته ي خودش با اين ضرب المثل انگليسي که «اگر 100 سنت داري 99 سنت آن را صرف تبليغات کن» الگويي براي خود تعريف کرده که مي خواهد به آن در آينده اي نزديک برسد و در جواب گلايه هاي من از نديده شدن و بي توجهي و بي احترامي فرمانداري به خبرنگارها و دعوت نشدن آن ها به جلسه ها و مراسم هاي مهم و فراگير، تذکر مي دهد که نگاه ويژه اي به اين مسئله دارد و راهي نو را براي آن باز مي کند!. پرده ي دوم: (دو هفته بعد - سالن اجتماعات فرمانداري کنگان) جلسه اي پيرامون «توسعه¬ي شهري کنگان» که افراد روشنفکر و تحصيل کرده، معتمدين محله ها و جوانان گزينه ي اول دعوت شده ها هستند تشکيل مي شود. باز خبرنگارها نيستند! و گلايه هاي من اين پاسخ را مي گيرد که «جلسه رسميتي نداشته است!!!» که اگر با فرض آن را قبول داشته باشيم اين سوال ها پيش مي آيد که مگر نمي شود خبرنگار و روزنامه نگارها را در قالب يک روشنفکر، تحصيل کرده، معتمد محله و جوان ديد!؟ براي دادن پسوند «رسمي» به يک جلسه در سطح شهري مثل کنگان چه فاکتورهايي نياز است؟ وجود فرماندار، معاون هايش، بخشدار، شهردار و ... نمي تواند رسمي بودن را با خود داشته باشد!؟ اضافه شدن «مردم» به ايشان مانع اين پسوند (رسمي) بوده است!؟... ولي اين اطمينان وجود دارد که حضور نداشتن خبرنگارها و روزنامه نگارها سدي براي اين مقوله نبوده و نيست... پرده ي سوم: (حرف هاي تکراري) در نظام مديريتي ايراني، جلسه ها نقش اول را با خود داشته اند (دارند) با شکل ها، عنوان ها، فردها و مکان هاي مختلف. نگاه به آن ها، نگاهي سنتي، کليشه اي، هزينه اي، وقت گير و بي سرانجام بوده است (است). با هر پيش نهادي، بلافاصله و بدون نظر کارشناسانه اي جلسه اي (رسمي يا غير رسمي) برگزار کردن، بي توجهي خاصي را نسبت به آن ها در ايران به وجود آورده است که پرداختن به آن در اين مقال نمي گنجد (در حد علم نگارنده نيز نيست) ولي برپايي يک جلسه، کنفرانس، گردهمايي، کنگره و... اگر با اين انديشه توأم باشد که مي شود هدفي را دنبال و علمي را کسب کرد، به انعکاس همه ي جنبه هاي آن به مردم احترام قائل باشيم و روشن سازي آن را سرلوحه بدانيم و بدانيم که پل ارتباطي آن ها کساني هستند به اسم «خبرنگار»... پرده نهايي: (نصيحت) احمدي نژاد و تبرکي خوب ــ حتماً ــ مي دانند که به ظاهر هم که شده براي حرف هايي که گفته اند (مي زنند) کارهايي را بايد ولو در حد يک نامه و يا حتي دعوت نامه انجام دهند تا بتوانند در قالب يک سياستمدار محکم و خوش قول براي مدتي در ذهن ها نقشي داشته باشند. پي نوشت: نام کتابي از «فاطمه رجبي» در مورد دکتر محمود احمدي نژاد
روزنامه نگاري كار سختي است. اين را ديگر همه مي دانند خصوصا اينكه در ايران و در استان جنوبي آن يعني بوشهر زندگي كرده باشي و دستي بر آتش داشته باشي. آن وقت مي بيني كه زمان و زمين دست بدست همديگر مي دهند تا نگذارند تا به طور مستقل، قلمي بزني و نشريه اي منتشر كني. اين هم از عجايب ماست كه در حاليكه بايد براي اهل فرهنگ و قلم، ارزش قايل بود و بزرگ شان خواند و قدرشان دانست، به دشمني مي نگرندشان و اسباب زحمت را برايشان فراهم مي كنند و خوارشان مي دارند.بعد هم داد كه ... [۱۸/۰۸/۱۳۸۸]
[ادامه]
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد... [۲۱/۱۲/۱۳۸۷]
[ادامه]
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ... [۲۴/۰۷/۱۳۸۷]
[ادامه]