|
در روزنامه دنياي اقتصاد روز شنبه هفتم بهمنماه اين خبر به چشم ميخورد: هرمزگان قطب توليد فولاد و آلومينيم کشور ميشود. در لابهلاي سطور اين خبر به نقل از مديران منطقه ويژه صنايع فلزي و معدني هرمزگان نکات کليدي زير ديده ميشود: از آنجا که توليد فلزات همواره با صرف انرژي بالايي ...
|
فرصتي تاريخي که از دست رفت
يک مژدگاني خوب به مديريت استان: از اين پس آسوده خاطرباشيد، به جاي استان بوشهر، استان هرمزگان قطب صنايع انرژيبر کشور ميشود
در روزنامه دنياي اقتصاد روز شنبه هفتم بهمنماه اين خبر به چشم ميخورد: هرمزگان قطب توليد فولاد و آلومينيم کشور ميشود. در لابهلاي سطور اين خبر به نقل از مديران منطقه ويژه صنايع فلزي و معدني هرمزگان نکات کليدي زير ديده ميشود:
1-از آنجا که توليد فلزات همواره با صرف انرژي بالايي همراه بوده، تجميع کارخانههاي فولادسازي، آلومينيوم و ساير صنايع معدني مورد توجه سازمان توسعه و نوسازي معادن و صنايع معدني ايران قرار گرفته، تا توليد محصول نهايي با صرف کمترين هزينه امکانپذير شود. منطقه ويژه صنايع معدني و فلزي خليجفارس از جمله مناطق صنعتي کشور است که بسياري از مزيتهاي لازم را در دل خود جا داده تا، توليد فلزات (محصول نهايي) با کمترين هزينه انجام گيرد.
. 2 دسترسي به بنادر شهيد رجايي، نيروگاه برق، پالايشگاه، خطوط راهآهن، آبهاي خليجفارس، اسکله 6ميليون تني تخليه و بارگيري مواد معدني و... همگي باعث شده تا دولت، اين منطقه را به عنوان بستر مناسب سرمايهگذاري براي ايجاد انواع صنايع معدني انتخاب کند.
3- مدير عامل منطقه ويژه صنايع معدني و فلزي خليج فارس گفت: در نظر است تا منطقه به قطب توليد فولاد، آلومينيوم، انرژي، تخليه و بارگيري مواد معدني، توليدات پالايشگاهي و فناوري اطلاعات تبديل شود، لذا سرمايههاي بيشتري جذب منطقه خواهد شد. در اين راستا امضاي تفاهمنامه با شرکت تاتااستيل هند براي توليد 5ميليون تن فولاد به ارزش 2ميليارد دلار، امضاي تفاهمنامه با شرکت جيندال براي توليد 2ميليون تن فولاد به ارزش يکميليارد دلار، امضاي تفاهمنامه با بنياد مستضعفان و اسکوتک آلمان براي توليد 5/1ميليون تن فولاد، امضاي قرارداد نيروگاه گازي و اخذ مجوزهاي لازم براي توسعه اسکله از 6 ميليون تن به 12ميليون، برخي از مهمترين اقدامات انجام شده براي سرمايهگذاري است که تاکنون به انجام رسيده است.
4 - سرمايهگذاران در اين منطقه ميتوانند علاوه بر برخورداري از مزيتهاي موجود و زمين، از معافيتهاي گمرکي براي ورود و خروج کالا نيز برخوردارند.
5- با توجه به اينکه مساله اشتغال در استان هرمزگان مهمترين دغدغه مردم است با بهرهبرداري کامل از منطقه بيش از 90درصد مشکل اشتغال استان رفع خواهد شد.
6- مدير طرح فولاد هرمزگان در نشست با خبرنگاران گفت: عمليات احداث کارخانه فولاد 5/1ميليون تني هرمزگان از خردادماه سالجاري آغاز شده است و تا سال 88 به بهرهبرداري خواهد رسيد.
اين خبر پيام روشني دارد: اراده ايجاد يک مجتمع بزرگ صنعتي با ارزش افزوده و اشتغالزائي بالا و پايدار در استان هرمزگان بر پايه توسعه منطقه ويژه اقتصاد انرژي پارس بعنوان تأمين کننده نياز اصلي مجتمع مزبور، تحولي که ميرود زنجيره تمدن صنعتي در جنوب کشور را تکميل نمايد. البته در اين مصاحبه به اين موضوع هيچ اشارهاي نشده است. همانگونه که از متن خبر پيداست، سياستگذاران بخش صنعت کشور به سه دليل اين منطقه را براي ايجاد و توسعه مجموعه صنايع فوق انتخاب نمودهاند: 1- توليد فلزات با حداقل قيمت تمامشده به دليل برخورداري استان هرمزگان از زيرساختهاي مناسب از جمله دسترسي به راهآهن سراسري ، بنادر مجهز با ظرفيت بالا، نيروگاه و پالايشگاه. 2- ضرورت تجميع کارخانجات مربوط به صنايع فلزي (فولاد و آلومينيوم) و صنايع معدني به عنوان يکي از سياستهاي کلان صنعتي کشور. 3- حل مشکل اشتغال در استان هرمزگان بعنوان مهمترين دغدغه مردم استان.
از ميان عوامل مزبور عامل اول در انتخاب استان هرمزگان نقش اساسي دارد و عوامل دوم و سوم از پيامدهاي مزيت نسبي استان است. به بيان ديگر برخوداري مبارک استان هرمزگان از اين فرصت تمدنساز، پايدار و غيررانتي بر محور دانائي و مبتني بر سعي و تلاش و ثروتآفريني، حاصل وجود زيرساختهاي نسبتاً غني استان مزبور ميباشد که بيان فرآيند شکلگيري اين زيربناها از حوصله اين نوشته خارج است.
در خصوص ضرورت تجميع صنايع بعنوان دليل دوم بايد گفت که شکلگيري و تمرکز مجموعهاي از فعاليتها در يک منطقه بر پايه مزيتهاي محلي يک اصل بديهي واجتنابناپذير اقتصادي است و متغير اصلي تصميمگيري در سطح کلان بحساب ميآيد. اين مزيتها عبارتند از: زيرساختها (بنادر، دسترسي به راههاي اصلي)، نيروي انساني، فضاي کالبدي مناسب، توان توليد و تأمين خوراک صنايع مورد نظر و همچنين حاملهاي انرژي. تمرکز فعاليتها زمينهساز بهرهگيري از اصل صرفهجوئيهاي ناشي از مقياس بوده و در کاهش قيمت تمام شده و ارتقاء بازدهي طرحهاي سرمايهگذاري نقش اساسي را ايفا ميکند. از زاويه توسعه متوازن ملي تجميع باعث شکلگيري انحصار منطقهاي در تمرکز و توسعه برخي فعاليتها شده که خود عامل اصلي در جهتگيري گرايشات و رجحانهاي سرمايهگذاران يا هدايت و جذب منابع سرمايهاي محسوب ميشود. صنايع مورد بحث از جمله فعاليتهائي هستند که داراي بيشترين پيوندهاي پسيني و پيشيني با ساير فعاليتها ميباشند، و لذا زمينهساز سلسله عظيمي از کسب و کارهاي صنعتي، خدماتي، تجاري، حمل و نقل، ارتباطات و فناوري اطلاعات ميباشند (همانگونه که در بند 2 نکات يادشده آمده است).
فيالواقع شکلگيري اين مجتمع در استان هرمزگان علاوه بر اينکه ميتواند سرمايه انبوهي را از داخل و خارج جذب استان نمايد، مزيتهاي نسبي منطقهاي را نيز در جنوب کشور دگرگون کرده و بسياري از برنامهها و کسب و کارهاي مشابه را در مناطق همجوار از وجاهت اقتصادي ساقط ميسازد. از جمله موضوعات مطرح در علم اقتصاد توسعه اينست که استقرار يک مجتمع صنعتي بزرگ در يک منطقه تحت شرايطي باعث گسست و دوگانگي ساختاري و تکنولوژيک در آن منطقه ميگردد. وقوع اين وضعيت به دلايل مختلف معمولاً در مورد صنايع مبتني بر استخراج منابع طبيعي بويژه منابع انرژي اتفاق مي افتد از جمله دلايل مهم اينکه عوايد حاصله عمدتا رانت کميابي است نه ارزش محصول نهائي .
اما ارزش اقتصادي حاصل از فعاليتهائي که به توليد محصولات نهائي صنعتي منجر ميشوند، رانت نيست بلکه ارزش افزوده کالاهاي واسطهاي و مواد خام و انرژي است که شديداً وابسته به منابع انساني و زيرساختهاي منطقه است. از اينرو شکلگيري اينگونه فعاليتها نه تنها اقتصاد بومي را دچار گسست و دوگانگي نميسازد بلکه منطقه را بطور طبيعي از مزيتها و پيامدهاي مثبت و پايدار خود بهرهمند ميسازد و در اين زمينه ديگر نيازي به چانهزني و رايزنيهاي سياسي براي برخورداري منطقه از عوايد توليدات وجود ندارد. عليهذا استقرار اين صنايع در هر منطقه زمينه تحقق توسعه درونزاي منطقهاي را فراهم ميسازد. بهمين لحاظ است که رفع مشکل اشتغال استان هرمزگان به عنوان اصليترين هدف ايجاد و توسعه اين صنايع مورد تأکيد قرار ميگيرد. با مقايسه اين هدف اعلام شده با چالشهائي که استان ما در زمينه گرفتن سهم اشتغال از مجتمع عظيم پارس جنوبي مواجه است موضوع کاملاً روشن ميشود.
اما ارتباط اين تحول با استان بوشهر: تا جائي که نگارنده به خاطر دارد بحث تعامل استان با منطقه ويژه اقتصاد انرژي پارس از زمان مديريت جناب آقاي مهندس تبادار در سرفصل اصلي برنامههاي توسعه استان قرار گرفته و يکي از دغدغههاي مهم مقامات استان (مسئولان اجرائي و نمايندگان استان) بوده است. بر هيچکس پوشيده نيست که هر بخشي از اين مجموعه به تناسب موقعيت خود پيگير دريافت سهمي شايسته از اثرات توسعه منطقه ويژه اقتصاد انرژي براي رونق استان بوده است. از ميان موضوعات و مقولههاي متعدد، بحث استقرار کريدور صنايع انرژيبر بسيار مورد تأکيد قرار گرفته است. از جمله اين صنايع توليد محصولات فلزي (آلومينيوم ، فولاد و کانيهاي غيرفلزي) ميباشد. استان ما در تأمين انرژي مورد نياز اين صنايع (که عمدتاً گاز طبيعي ميباشد) و همچنين دسترسي به بازارهاي بينالمللي داري مزيت نسبي است هرچند از لحاظ زيرساختهاي بندري و دسترسي به راهآهن در مقايسه با استانهاي مجاور وضعيت خوبي نداريم.
با شکلگيري اوليه مجتمع صنايع انرژيبر در استان هرمزگان و با عنايت به ضرورت کلان نگر تجميع و اثرات صرفهجوئيهاي اقتصادي، ظرفيت و کشش بازار خيال احداث کريدور صنايع انرژيبر در استان بوشهر امري تقريباً محال است. فراموش نکنيم که اينگونه فعاليتها مانند کسب و کارهاي تجاري نيست که با گرفتن امتيازي دستوري از طريق رايزنيهاي سياسي بتوان در مدت زماني کوتاه مختصر رونقي را ايجاد نمود و با لغو امتياز و يکسانسازي شرايط فرصت را از دست داد. عليرغم اهميت و ضرورت نگاه کلان به وجود صنايع انرژي پارس جنوبي، استقرار اين صنايع در استان بوشهر از ديد منطقهاي فرصتي تاريخي است (شايد با اين اوضاع بهتر است که گفته شود فرصتي تاريخي بود).
بهرهگيري از اين فرصت را ميتوان از دو رويکرد مورد توجه قرار داد:
1- خلق فرصتهاي جديد و بهبود توان و ظرفيت توليدي پايدار و اشتغالزاي منطقهاي.
2- دريافت درصدي از عوايد منطقه براي رفع نيازهاي اوليه و شايد اساسي استان باضافه سهمي از اشتغال.
از زاويه رويکرد اول ضرورت توسعه درونزاي استان طلب ميکند که با ايجاد صنايع جانبي يا مرتبط با نفت و گاز و همچنين طراحي و ايجاد کريدور صنايع انرژيبر با در نظرگرفتن ملاحظات زيستمحيطي قدرت توليد و درآمدزائي از محل توليدات دروناستاني را فراهم نمود که اين خود نيازمند دارا بودن استراتژي توسعه صنعتي استان و تعريف و ايجاد تشکيلاتي مناسب در اين زمينه است. بديهي است اگر مديريت استان بوشهر ميخواهد شرايط بهرهگيري کارآمد و پايدار از فرصت تاريخي موجود را فراهم سازد ميبايد ميان مجتمع عظيم پارس و فعاليتهاي استاني پيوندهاي فيزيکي و واقعي ايجاد نمايد، در غيراينصورت سهم و اثري پايدار بجز عوارض زيانبار زيست محيطي ناشي از توسعه فعاليتها در پارس جنوبي و شمالي نصيبمان نميگردد.
به لحاظ رويکرد دوم دريافت درصدي از عوايد تحت هر عنوان ميباشد که معمولاً به اشکال مختلفي منجمله بر پايه قوانين مدون کشور و الطاف خفيه و آشکار مسئولان وزارت نفت و منطقه ويژه اختصاص مييابد. البته اينگونه ارتزاق کردن هرچند براي رفع برخي مشکلات زيربنائي و نرمافزاري خوب است اما در مورد پايداري تأمين منابع و مکانيزمهاي مناسب خرج آن نميتوان چندان مطمئن بود، چنانکه بارها هم شنيده شده است که مسئولان منطقه ويژه از اينکه منابع اختصاص يافته به خوبي جذب نميشوند و يا از امکانات ايجاد شده بهرهبرداري مناسب صورت نميگيرد گلهمند هستند. نمونه آن را در صحبتهاي مسئولان منطقه ويژه در سيمينار اخير توسعه دانائيمحور استان شنيدهايد. اصولاً تداوم اين عايدات و حتا تعامل در شکلي به ظاهر پيشرفتهتر يعني برخورداري از سهمي مناسب در امر پاسخگوئي به نيازهاي خدماتي و نيروي انساني منطقه ويژه توسط استان همواره به ميزان و قدرت چانهزني مقامات استان از يک طرف و ملاحظات اقتصاد سياسي کشور از طرف ديگر بستگي شديد دارد در حالي که از اين ناحيه هيچگاه نميتوان به اثربخشي، تداوم و ثبات گرايشات و آنچه که ميبايست به توسعه پايدار استان ما منجر شود اميد بست. براحتي ميتوان پيشبيني کرد که در صورت تأکيد و ادامه تعامل به اين شکل در آيندهاي نه چندان دور امکان از دست دادن حداقلهاي موجود نيز دور از انتظار نخواهد بود.
متأسفانه بايد اذعان نمود که مديريت استان در فرصت تعامل با منطقه ويژه ما عمده انرژي خود را در جهت گرفتن و جذب منابع و امتيازات رانتي در شکل رويکرد اول گذاشته است و برنامهاي عملياتي در مقياس اقتصادي مناسب براي خلق پيوندهاي پايدار و ثروتآفرين بگونهاي که بتواند مزيتهاي بالقوه موجود را عينيت بخشيده و بناي توسعه درونزا و پايدار استان را پيريزي نمايد در دست ندارد. عليرغم اينکه بارها به ضرورت استقرار صنايع سنگين و فوق سنگين و وجود ارادهاي آهنين در اين رابطه تأکيد شده است اما با عنايت به ضرورت انکارناپذير اين مسئله براي رشد مقتدرانه اقتصاد استان، احاله موضوع به آينده، تمرکز و صرف زمان و انرژي مديريت استان روي امور و کسب و کارهاي ريزمقياس فرصتسوزي آشکار تلقي شده و شرايط ناگواري را براي ما رقم خواهدزد.
کلام آخر اينکه توسعه درونزاي استان از طريق ايجاد تعامل و پيوندهاي دوسويه فيزيکي و انساني با منطقه ويژه امکانپذير است نه تعاملي يکسويه، منفعلانه و مبتني بر چانهزنيهاي سياسي و تحقق اين مهم بيش از هر چيزي به مديريت علمي توانمنديهاي انساني و مادي استان و همچنين شناخت و درک صحيح از زمان نيازمند است. بديل اين راه تلاشهاي طاقت فرسا با دستاوردهائي اندک است که تنها در صورت توقف زمان ميتوان آنها را پيشرفت قلمداد نمود اما طبق يک قانون طبيعي زمان منتظر کسي نميماند.
|