|
اين نوشته براي کساني است که آن را نمي خوانند و اهميتي برايشان ندارد که نويسنده اش کيست. آن ها که سر در گريبان خود مي کشند که دل به حرف هاي بقال سر کوچه شان و راننده ي اتوبوس مسيرشان دادن عامل انگيزه هاي خفته و کرده شان است و آن ها که مانده اند در همان هاي و واي هاي با آن ها بزرگ شده که مي خندند به من و قلمم. آن ها که به ديوانگي خطابم مي کنند که چرا هر روز پول نداشته ام را، حرام چند صفحه ي پر از کلمه ... |
m.rahimizadeh@gmail.com
اين نوشته براي کساني است که آن را نمي خوانند و اهميتي برايشان ندارد که نويسنده اش کيست. آن ها که سر در گريبان خود مي کشند که دل به حرف هاي بقال سر کوچه شان و راننده ي اتوبوس مسيرشان دادن عامل انگيزه هاي خفته و کرده شان است و آن ها که مانده اند در همان هاي و واي هاي با آن ها بزرگ شده که مي خندند به من و قلمم.
آن ها که به ديوانگي خطابم مي کنند که چرا هر روز پول نداشته ام را، حرام چند صفحه ي پر از کلمه و عکس مي کنم و آن را با ولع مي خورم! و زير جمله هاي مهم پنداشته ام با مداد خط مي کشم.
آن ها که خنده شان به قاه قاه مي رسد زماني که انباري کوچکمان را پر از کارتون هايي مي بينند که آرشيو روزنامه هاي باطله گشته.
من ولي اين ديوانگي را دوست دارم و مي خواهم ديوانه باشم براي «تو»، براي «خودم» و دل خوش باشم که يک روز به درک اين «ديوانه بازي ها» سايه ها را در دفتر نقاشي شده ي ذهنت پاک سازي. اين دوست داشتن برايم با «لذت» اوج مي گيرد وقتي داشته هاي از اين به اصطلاح کاغذ پاره ها همين نوشته هايي مي شود براي حق خواهي «تو» که ديوانه مي خواني ام.
جالب است برايم به آن که 444 شماره را به چاپخانه کشانده چه استعاره و اسمي مي بندي؟
و از آن که 10 سال نوشته ي من و ديوانه خوانده شده هايي چو من را در خود سياه کرده چه «هيولايي» در ذهن مي سازي؟
هان! با توأم...؟! با تو که نمي داني «نسيم جنوب» کيست! و نقش کدامين کلامت به دامانش صدا شده؟ با تو که در اين «ديوانه خواني هايت» ندانسته اي او «ساده» است و در کنار سادگي اش خوابيده ها را بيدار ساخته و نديده اي «مرتب» است و کنار «زرد»هاي بسيار، «مهم» به دکه ها نشسته.
ولي بدان تولدش امروز است و براي «تو» زندگي اش مبارک باد است. او کنار تو بوده وقتي من از «آخرين نقطه ي استان» نوشتم و کنارت مانده که از «نابرابري ها» در اين غرقاب شعار«عدالت محوري ها» گفته ام.
شمع تولدش در دستان تو جان مي گيرد و کل هاي تو بايد رقص صفحه هاي آينده اش را وادار کند که «کيفيت» بيشتري بگيرد و رنگين تر به چاپ گذاشته شود و حرفه اي تر به «کلام هاي نو» «سلام» کند.
خودش خوب مي داند اگر «فرم» و «طرح» و «نقش» خود را عوض کند، محکم تر به دل «تو» مي نشيند و کاستي هايش چشمت را نمي بندد.
بر « تو» «نسيم جنوب» مانا باد و اگر خواستي اسم جديدي برايم انتخاب کني باز به «ديوانه» صدايم کن. |