|
پژوهشي پيرامون مراسم باران خواهي (مطالعه موردي استان بوشهر)
مراسم طلب باران را در ايران به دو روش فردي و گروهي انجام مي دهند. ولي مراسم دعاي باران در بوشهر به شکل فعاليت گروهي انجام مي شده و با آواز , رقص يا نماز همراه بوده است . روايت هاي مختلفي را در اين مقاله گرد آوري نموده , که هريک با شرح مختصري همراه هستند و تا حدودي از يکديگر متمايزند. ... |
پژوهشي پيرامون مراسم باران خواهي )مطالعه موردي استان بوشهر(
امرالله دهقان – دبير دبيرستان هاي شهرستان بوشهر
بسيار از چيزهايي که در گذشته و تا يکي دو نسل پيش از اين ، جزو رسوم فرهنگي – مذهبي مردم بوشهر بود، و ما هم اکنون انگ خرافات به آن مي زنيم در اصل ريشه در فرهنگ و تمدن مردم ايران پيش از اسلام دارد. براي مثال دعاي باران که نه تنها در ميان مردم بوشهر بل پاره اي از نقاط ديگر ايران رواج داشت ، چيزي جز راز و نياز به درگاه « آناهيتا» ( ناهيد = الهه آب ) نبوده است.
«گلي » در آوردن ، ( يا پيش درآمد دعاي باران ) که تا يکي دو نسل پيش از اين – و تا روزگار ما – ميان مردم بوشهر مرسوم بود، شکل تحريف شده جشني است از رسم هاي پارسيان به نام « جشن کوسه بر نشين » (بر نشستن کوسه) ،که پارسيان در غره آذر ماه مي کرده اند و وجه تسميه اش آن است که در اين روز مرد کوسه يک چشم بد قيافه مضحکي را بر الاغي سوار مي کردند و داروي گرم بر بدن او طلا مي کردند ، و آن مرد مضحک مروحه و باد بزني در دست داشت و پيوسته خود را باد مي کرد و از گرماه شکايت مي نمود و مردمان برف و يخ بر و مي زدند و چندي از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دکاني يک درم سيم مي گرفتند و اگر کسي در چيزي دادن اهمال و تعلل مي کرد گل سياه و مرکب همراه او بود بر جامه و لباس آن کس مي پاشيد و از صباح تا نماز پيشين هرچه جمع مي شد تعلق به سرکار پادشاه داشت و از پيشين تا نماز ديگر به کوسه و جمعي که با او همراه بودند، و اگر کوسه بعد از نماز ديگر بنظر بازاريان در مي آمد او را آنقدر که توانستند مي زدند و آن روز را به عربي رکوب کوسج خوانند. گويند در اين روز جمشيد از دريا مرواريد بر آورد و در اين روز خداي تعالي حکم سعادت و شقاوت فرمود. هر که در اين روز پيش از آنکه حرف زند بهي بخورد و ترنج ببويد تمام سال او را سعادت باشد. (1)
« قبله دعا رفتن » يا انجام مراسم باران خواهي مردم بوشهر، به رسوم گذشته ايرانيان پيش از اسلام پيوند مي خورد و توان گفت که ... «ظاهرا اين رسم بازمانده پرستش "آناهيتا" الهه بارندگي و آبياري ايرانيان باستان است . که پس از رواج اسلام دگرگوني پذيرفته است.»
شرح مراسم
مراسم طلب باران را در ايران به دو روش فردي و گروهي انجام مي دهند. ولي مراسم دعاي باران در بوشهر به شکل فعاليت گروهي انجام مي شده و با آواز , رقص يا نماز همراه بوده است . روايت هاي مختلفي را در اين مقاله گرد آوري نموده , که هريک با شرح مختصري همراه هستند و تا حدودي از يکديگر متمايزند.
روايت يکم
قبله دعا رفتن بدين گونه است که ... اگر «فصل باران » آسمان بر زمين بخيل شود واز ابر رحمت خداوند قطره باراني نبارد و «برج قوس» يعني زمان کشت نيز به پايان نيمه دوم نزديک شود و باز هم از آمدن باران خبري نشود، به خاطر آن ، دو نفر از زنان محل (و گاهي مردان) ، آرد بيزي ( الکي ) را بر مي دارند و در حاليکه خود را در چادرشان پوشيده اند ، به در خانه ها مي روند و در حياط خانه ها را به صدا در مي آورند . صاحب خانه مي آيد و مي گويد کيست ... ؟ و آن ها تعمدا جواب نمي گويند ، اما به جاي آن ، با چند بار زدن آرد بيز خود به آستانه در ، صاحب خانه را متوجه خود مي سازند که « آرد بيز تک تکي » هستند و چه مي خواهند . صاحب خانه آن چه در توان خود دارد در توبره ي آنان مي ريزد . چيزي که به آن ها داده مي شود شامل گندم و مقدار کمي چاي يا شکر است و برنج و پول کمتر در ميان است . « آرد بيز تک تکي » ها ، تمام خانه هاي محل را سر مي زنند تا همه اهالي از نيت خير شان با خبر شوند و اين کار را معمولا پس از شامگاه انجام مي دهند .
... مردم ، چون در گذشته ، با انجام چنين کاري ، تصادفا به نتيجه مي رسيده اند وقتي با قيافه « آرد بيز تک تکي » ها مواجه مي شوند ، درست مثل آن که با قاصد خوش خبري روبرو شده باشند فورا از آن ها مي پرسند : بگو ببينيم چند روز ديگر باران مي آيد ...؟ آن ها نيز ، اين سووال را بي جواب نگذاشته و با زبان اشاره ( يعني انگشتان دست ) دو، يا سه انگشت خود را بالا مي برند و بدين طريق معلوم مي دارند ( پيشگويي مي کنند ) که حتما ظرف دو ، يا سه روز ديگر باران خواهد آمد . تعجبي نيست که ، مردم قطعا باورشان مي شد و بايد باور کردني هم باشد زيرا در دو ماهه ي آذر و دي هر سال ( برابر با دو برج قوس و جدي ) ، اگر باران تندي در کار نباشد ، بالاخره ريزش کمي همراه دارد . بهر تقدير بعد از آن که « آرد بيز تک تکي » ها ، خانه به خانه ي محل سر زدند ، به خانه ي خود باز مي گردند . در شب بعد ، در منزل يکي از آن دو ، آشي ( شله ) از گندم تدارک ديده مي شود . مردم و بيشتر کودکان محل به خانه ي آن فرد مي روند . حال ديگر معلوم شده است که يکي از « آرد بيز تک تکي » ها که بوده است . اما شناخت فرد ديگر هنوز نامعلوم است .
آش گندم را که به « شله گندمي » معروف است درون چند مجمع ( سيني بزرگ ) مي ريزند و چند دانه تسبيح را در هر مجمع مي اندازند . کودکان دور سيني شله جمع شده و با حرص به خوردن شله مشغول مي شوند . دانه تسبيح به دندان هر کس بخورد ، قرعه فال به نام او افتاده و بايد کاري را انجام دهد که همه به خاطر آن جمع آمده اند . در آخر يا نيمه ي خوردن ، بالاخره دانه تسبيح به دنداني مي خورد و ديگران متوجه آن مي شوند . در اين موقع ، خورنده دانه تسبيح را حاضر کرده و يکي از لنگه هاي « هاسک » (3) ( آسياب دستي) برگرده اش مي نهند و بر گردن اوست که آن را تا ساحل دريا ( کنار آب ) حمل کند.آن گاه از همان منزل بيرون مي آيند وبه منظور اطلاع و شرکت بقيه افراد محل در انجام مراسم ، همگي با هم مي خوانند : بيين بيشيم قبله دعا/ بلکي خدا رحمش بيا (4)
بعد از تکرار چندين مرتبه موضوع ، در حاليکه سنگ ( لنگه هاسک ) بر گرده خورنده دانه تسبيح است و ديگران نيز به دنبال او چنين مي خوانند :
پيرزن کورو ، لنگ ها سک کولشن (5)/ پس از اين استغاثه ، دعاي ديگري را چنين سر مي دهند : مشکولکم خشکن خدا اوش بده (6)
مرتب و بطور يکنواخت و آهنگين جمله ي دعا گونه ي خود را تکرار مي کنند تا به کنار دريا، يا آب مورد نظر در بيرون محل برسند. آن گاه سنگ آسياب را بر زمين گذاشته و پس از استراحتي کوتاه و سه مرتبه سنگ هاسک را در آب زدن و در آوردن آن ، در همان موقع ، شخصي ضامن حامل لنگه هاسک مي شود و سنگ را از گرده او بر مي دارد و بر گرده ديگري مي نهد و پس از آن آهنگ بازگشت به محل مي کنند و اين بار مي خوانند : قبله دعا رفتيم / سي ا و خدا رفتيم (7)
با خاتمه اين مراسم که آن را«قبله دعا رفتن» مي نامند، چشم به آسمان دوخته و با اميدواري زياد در انتظار آمدن باران مي نشينند.
روايت دوم
در روايتي ديگر مراسم قبله دعا رفتن با تفاوت هايي نسبت به مراسمي که در قبل به آن اشاره شد ثبت شده است . ... زمستان هايي که باران دير مي کند و خطر خشک سالي احساس مي شود ، مردم بوشهر به سرپرستي ريش سفيدان ، شب جمعه اي را انتخاب مي کنند اجتماعي تشکيل ميدهند وديگران را با گفتن :
پاش(8) تا بريم قبله دعا / بلکه خدا رحمش بيا / بيا تا بشيم قبله دعا / بلکه خدا رحمش بيا /
به جمع شدن دعوت ميکنند جمع که جور شد،عده بحد کافي راه ميافتند وبسوي محلي بنام (قبله دعا) ودسته جمعي شروع ميکنند به خواندن: بار باروني / شار شاروني / الله تو بده بارون / سي ماي عيال وارون /مشت جوي داشتيم / سر تُلُي کاشتيم/ بارون زدودر اومد / مشتي مو،مشتي تو / مشتي خير باروني . ... ودم هر خانه اي توقف ميکنند وادامه ميدهند: تال خيز مي مْشْتَک / يه تکه ناني مشتک /
يه دسته دوني (9) مشتک، که قسمت اول را يک عده وکلمه (مشتک) را عده اي ديگر در جواب آنها ميگويند وصاحب خانه هم بسته به وسعش مقداري حبوبات – هيزم – پول ويا چيزهاي ديگر که بکار فراهم آوردن آش بخصوصي که خواهند پخت بيايد به آنهاميدهند ونيتي هم ميکنند. در اين هنگام يکي از بزرگترها ميخواند :
بچه دار – جمعيت جواب مي دهند آمين / ننه دار - جمعيت جواب مي دهند آمين / خونه دار – جمعيت جواب مي دهند آمين /
بوا دار ( پدر دار ) – جمعيت جواب مي دهند آمين . بدين ترتيب دسته راهش را ادامه مي دهد و گاهي سر متوجه آسمان کرده مي خوانند : اي بارون مرواري [ مرواريد ] تا کي تو نمي باري ؟
و وقتي به محل قبله دعا رسيدند سردسته که از همه مسن تر است وآش در منزل او پخته خواهد شد ميگويد: « او انبار ها ، او ندارن » / جمعيت مي گويد : [ خدا ]بده / بچه ها نون ندارن / جمعيت مي گويد: خدا بده / بوچيلا (10) دون ندارن / جمعيت مي گويد: خدا بده / و باز مي گويند : بار باروني / شار شاروني / الله تو بزن بارون /سي ماي عيال وارون
و اين مراسم را همينطور تکرار ميکنند تا بارون ببارد – روزي که باران باريد با استفاده از چيزهاي جمع آوري شده آشي ميپزند ودر ضمن چند سکه هم در آن مياندازند. آش را کاسه کاسه ميان خانههائي که کمک کرده اند قسمت مي کنند وعقيده دارند که هر کس در کاسه آشش سکه پيدا کند به مرادش ميرسد. در اولين روز نزول باران در اکثر خانههاي بوشهر معجوني بنام خرما شيره که پيشاپيش از خرماي بي هسته – شيره خرما – کنجد ومغز گردو درست وآماده کرده اند به يمن باران آمدن ميخورند ودسته جمعي ميخوانند: بارون تيره،تيره / دسا،تو خرما شيره
روايت سوم
در دشتستان اين رسم استغاثه را «قبلي دعا» - قولي دعا qevlay deaa مي گويند . يعني خدا ستاران و مناجاتگران به قبله (سوي خانه خدا) روي آورده و با دعا خواني والتماس از درگاه خداوند رحمت باران و آباداني زمين ومکان در پرتو فرو ريزي باران را طلب مي کنند . در اين رسم ، گروهي از مردم چه پير يا جوان يا مرد و زن ، پسر و دختر با فراخواني ديگران، راهي قبله دعا مي شوند . آغاز گر اين سرود ه ها از جمله اين « فرد » مي باشد : «ميخيم بريم (11) قولي دعا / بلکم خدا رحمش بيا »
سپس ديگران شعر گونه ها را زمزمه مي کنند . مانند : « اي خدا ما گشنمونه / لنگ آسک کولمونه »
ابزار همراه عبارتند از يک لنگه دست آس ، دلو آب خوري از پوست چها پا، مشک خالي و گاه توبره يا چيز ديگر مانند آن و چند شاخه چوب درخت خرما ، مرغ کرچ . (12) ديگر ترانه ها : 3- الله تو بزه بارون / سي مانه عيالدارون 4- « اور ، تو آسمون نيسي / گندم تو زمين پيسي (13)
دعاي باران در روستا ها به صورت نمايش« گلي » نيز اجرا مي شود . که چند نمونه آن در پي خواهد آمد .
گلي (14)
نمايشي است که در اواسط پاييز يا اوايل زمستان ، در صورت دير کرد باران اجرا مي شود . بدين صورت که شخصي را لباس مضحک مي پوشانند و او را در محل مي گردانند و شعر هايي مي خوانند که در مناطق مختلف صورت هاي متفاوتي دارد . يک نمونه آن که در دشتستان اجرا مي شود چنين آغازي دارد : هاي گليه - شاخ زريه / امشو خونه ي – کايد عليه (15) / هاي گليه هاي گليه هاي گليه هاي گليه
روايت چهارم
نمونه ديگر بدين طريق است که مردي را لباس زشت و مندرس برتن مي کنند و صورتش را سياه کرده و با بستن شاخ وبرگ درخت خرما به لباس وي به دنبالش به راه مي افتند و نيز مرد ديگري را به عنوان عيال گلي که « کوسه » نام مي گيرد در هييت زني در مي آورند و پشت سر گلي ( شوهرش ) به راه مي اندازند و در حاليکه گلي مي رقصد و ادا و اطوار و لودگي از خود در مي آورد و گاهي نيز زن خود را دراز کش ميکند که ... ولي انبوه جمعيت او را به جلو مي راند و باز گلي به اداهاي قبلي خود ادامه مي دهد و در کوچه هاي محل گشت مي زند . همراهان گلي براي آن که مردم محل را خبر از آمدن گلي به در خانه هاشان کنند چنين مي خوانند : گلي گلينا ، هو هو/ شاخ زرينا هو هو / گلي ما چه زشتن / بارون تپ درشتن / گلي اومدن در خونه تو/ سي خاطر جومه کهنه تو / دم در خاريت (16) وراده / رسمي سي خود قرار اده / گلي ما مطل (17) نکه/ توبره خاليش پرو که / گلي مال شاه ... / بارون رحمت الله (18)
همراهان در حاليکه گلي پيشتاز آنان است با خواندن ترانه آهنگين فوق خانه به خانه سر مي زنند جهت جمع آوري آذوقه « شله گندمي » . به در هر خانه اي که مي رسند يکي از افراد آن خانه ، و از پشت بام ، پياله اي آب را بر روي گلي و همراهان او مي پاشد . با پاشيده شدن آب ، آنان بلادرنگ ميگويند : نه اوبي بارون بي (19)
گلي به در هر خانه اي که مي رسد ، صاحب خانه بر عهده دارد بر روي وي و همراهان ، آب بپاشد . پاشيدن آب بر روي گلي و همراهانش ، به قرن ها ي دور ودراز گذشته و در اصل به پندار هاي انسان ابتدايي باز مي گردد ...انسان ابتدايي با دست زدن به همين عمل نيز « ظاهرا انجام آن را تقليدي از کار خداوند مي دانست در فرو باريدن آب ، زيرا روش هايي که در ابتدا براي کمک ارواح و پس از آن ، خدايان بکار مي رفته « روش تقليدي » بوده است ؛ به اين معني که هر کاري را که انسان مي خواسته خدايان انجام دهند ، نظير آن را مي کرده و ظاهرا مي خواسته است خدايان را به تقليد از خود وادار سازد ، مثلا اگر مي خواستند باران ببارد ، جادوگر آب بر روي زمين مي پاشيد و براي آن که بهتر تقليد شده باشد آب را از روي درختي به زمين مي ريخت . به هر تقدير پس از رفتن و گشتن درب تمامي خانه ها و فراهم آوردن آذوقه ي « شله » عينا همان شيوه ي « شله خوري » که قبلا به آن اشارت رفت ، در فردا شب همان روز ، و در خانه گلي بکار مي گيرند و پس از آن آماده رفتن به کنار آب ( قبله دعا ) مي شوند..
روايت پنجم
صادق هدايت نيز در« کتاب فرهنگ عاميانه مردم ايران» اين مراسم را به شرح زير آورده است: « ... جواني را گلي مي سازند . ( وجه تسميه گلي محققا معلوم نيست ولي احتمال مي رود از گل که مخفف گله وبه معني اجتماع و جمعيت است باشد ) دو شاخ و يک دم براي او مي سازند . لباسي از گوني کهنه يا نمد کهنه براو مي پوشانند . کلاه بسيار بلندي از مقوا بر سرش گذارده و چوب هاي بزرگ در دست هر يک است . او از جلو و جمعيت از عقب به در يک يک خانه ها مي روند و اين ابيات را مي خوانند :
گلي گلين شاخ زرين هو هو/ هاي گلي ما مهبونن / هر شو هر شو بارونن / گلي گلين شاخ زرين هو هو / الله تو بزن بارون / سي ماي عيالوارون / هاي گلي ما چه زشتي بارون اون درشتي / مشتي جوي داشتم / سر گلي [ تلي ] کاشتم/ الله تو بزن بارون / سي ماي عيالوارون
هر خانه مقداري برنج ، گندم ، چاي و غيره به آن ها مي دهند . پس از گردش تمام خانه ها آنچه اجناس به غير از گندم و شکر و چاي باشد با گندم مبادله مي کنند زيرا « شله » ( آش ) که به شله گلي معروف است فقط از گندم درست مي شود . پس از پخته شدن شله مهره اي در ديگ مي اندازند و سپس در ظرف بزرگي ريخته همگي به خوردن آن مشغول مي شوند . هر کسي اشتباها مهره را خورد يعني به دهانش داخل شد سنگ بالايي آسياي دستي که به لنگه آسک معروف است به پشت شانه او مي دهند او از جلو و ديگران نواخوانان به قبله دعا ( مکان متبرکي ) مي روند و در آن جا قدري استراحت کرده پير مردان دعا کرده و سپس بر مي گردند . گويند اتفاق مي افتد که گاهي در برگشتن آن ها نزول باران شده و گاهي چند روز بعد و بعضي اوقات هم ممکن است اصلا باران نيايد به اين معني که دعاي آن ها به اجابت نرسيده باشد . »
روايت ششم
در دشتي ودشتستان هنگاميکه باران دير کرده باشد همه کم وبيش از باران صحبت ميکنند تا سرانجام تصميم ميگيرند که گٍلْي Geli درست کنند. يکنفر از اهالي ده حاضر ميشود که (گٍلْي) شود وي را با برگ درختهاي گوناگون منجمله درخت خرما ميپوشانند کلاه کاغذي بسرش ميگذارند بر چوبي سوارش ميکنند وچوبي هم به دستش ميدهند وسپس عده اي از اهالي کوچک وبزرگ وزن ومرد عقب (گٍلْي) راه مي افتند وبه در خانههاي ده رفته وچنين مي خوانند:
گلي،گلي نا – شاخ زرينا،گلي اومده دم خونتون – سي خاطر کَلْ نونتون
بايد توجه داشت که هر نيم بيتي را دسته اي ميخوانند همينکه دسته اول کارشان تمام شد دسته دوم شروع ميکنند اگر در منزلي باز باشد بدون هيچ پرس وجويي همه وارد آن خانه ميشوند وگلي شروع ميکند حياط را جاروزدن با چوبي که بر آن سوار است وآن چوب را از چوب درخت نخل انتخاب ميکنند وصاحب خانه موظف است که چون گلي بخانه اش آمده چيزي باو بدهد هر چيزي که به گلي بدهند قبول ميکند زيرا چندين نفر کيسه همراه دارند که چيزهاي بدست آمده را در آن ميريزند. در اينجا اگر صاحب خانه چيزي بآنها داد با هم ميگويند: خونه شاه مشتيش داد،خونه گدا هيچيش نداد – اگر صاحبخانه آب روي گلي ريخت همه باهم ميگويند: نَهْ اُوُ بي بارون بي – اين مراسم ادامه دارد تا همه خانههاي ده را سربزنند بعد چيزهاي بدست آمده را در خانه يکي از ريش سفيدان ده ميگذارند ودر همانجا اعلام ميکنند فردا شب بياين شُلَّه گلي بخوريد. زيرا ميخواهيم قبله دعا برويم – فردا شب همه جمع ميشوند شُلَّه را ميپزند وآنرا در سيني بزرگي که معروف به سيني فراشبندي است ميريزند ودور از چشم ديگران مهره اي را زير شله پنهان ميسازند بعد آش را بين اهالي قسمت ميکنند ويکي دو نفر موظب اند که مهره نصيب چه کسي ميشود به مجرد اينکه مهره نصيب کسي شد يک آسک بدوشش ميدهند سپس همه جمع ميشوند يکنفر قرآن روي سر ميگذارد وديگران باتفاق آن مرد آسک بدوش با شادي وهلهله اين ابيات را ميخوانند:
پيرزن کوري تشنشه – لنگ آسک کولشه / قبله دعا ميشيم – سي او خدا ميشيم
مجدداً همه با هم ميخوانند: قبله دعا ميشيم – سي او خدا ميشيم
وباز اينطور ميخوانند: مْشتي جوي داشتيم – پس تلي کاشتيم – نصفي سي تو – نصفي سي مو – اله تو بزن بارون – سي ماي عيان وارون .
باز ميخوانند: گلي ما تشنشه – لنگ آسک کولشه – قبله دعا ميشيم – سي او خدا ميشيم.
در اينجا مردم ولقعاً از روي قلب با خضوع وخشوع بي مانند اين ابيات را ميخوانند آنگاه يکي از ريش سفيدان جلو آمده ضامن ميشود ميگويد اگر تا فلان روز باران آمد که هيچ وگرنه مجدداً آسک را بدوشش ميدهيم وهر چه سنگ بيابان است به تنش خورد ميکنيم بدين ترتيب دست از سر وي برداشته وبه خانههايشان بر ميگردند تا روز مقرر اگر باران آمد که هيچ وگرنه دوباره سراغ همان آسک بدوش روز قبل ميروند لنگه آسک را بدوشش ميدهند سپس سوره اي از قرآن ميخوانند ونماز طلب باران ميخوانند تا خداوند آرزويشان را برآورده سازد آنچه در اين مراسم جالب است صفا وپاکي بي مانند آنهاست که براي ما شهريها اين صفا وپاکي مدتهاست که مفهوم راستين خود را از دست داده است.
نتيجه گيري :
ترانه هاي طلب باران در هر منطقه از استان بوشهر داراي گويش خاصي است ، که اين امر را مي توان با دقت در روايت هاي ذکر شده دريافت . اما شکل اجراي مراسم و محتواي ترانه ها داراي ويژگي هاي مشترکي هستند که عبارتند از :
الف : ترانه ها بازگوي رنج مزارع ، حيوانات ، زمين و انسان است ، از کمي باران و برخي نمونه هاي آن چنين است :
اور تو آسمون نيسي / گندم تو زمين پيسي بوچيلا دون ندارن خدا بده / پيرزن کورو تشنشن / لنگه هاسک کولشن / اي خدا گشنمونه / لنگه هاسک کولمونه
ب : ذکر نام اجرا کنندگان مراسم طلب باران و تمناي باران از آن ها :
با باروني ، گلي ، شار شاروني / بار باروني / شار شاروني / الله تو بزن بارون / سي ماي عيال وارون / هاي گليه شاخ زريه / امشو خونه ي کايد عليه / گلي گلينا هو هو شاخ زرينا هو هو / گلي ما چه زشتن بارون تپ درشتن / و ...
پ : ستايش کساني که به بازيکنان مراسم طلب باران خوردني مي دهند و نکوهش کساني که چيزي نمي دهند :
خونه ي شاه مشتيش دا / خونه ي گدا هيچش ندا
ت : از خدا بخشش مي خواهند و ياري مي طلبند تا باران بفرست :
يالله قوس ، يا لله بارون - يالله قوس ، يا لله بارون
الله تو بزن بارون / سي ماي عيالوارون / مشکولکم خشکن خدا اوش بده / « او انبار ها ، او ندارن » /
جمعيت مي گويد : [ خدا ]بده / بچه ها نون ندارن / اهالي مي گويند : خدا بده / بوچيلا دون ندارن / مردم مي گويند : خدا بده
توضيح: منابع در دفتر هفته نامه موجود مي باشد.
پي نوشت ها
1 - برهان قاطع ص 1730 - آذر ماه به روزگاران خسروان اول بهار بوده است و به نخستين از وي بهر فال، مردي بيامدي کوسه ، برنشسته بر خري ، و به دست کلاغي گرفته ، و به بادبزن خويشتن باد همي زدي و زمستان را وداع همي کردي و زمردمان بدان چيزي يافتي و به زمانه ما به شيراز همين کرده اند . ر . ک : « التفهيم » ، بيروني ، تصحيح جلاالدين همايي ، 1362 ص 256 /
2- باد قوس در تابستان بر عکس زمستان ، ابر به دنبال ندارد و به جاي آن شرجي فرو مي ريزد. 3- سنگ ساب هايي که سنگ زبرين و زيرين هر دو دايره اند . اين سنگ ساب ها را « هاسک » مي نامند که ريشه در آسک و يا آسيا سنگ دارد . ر .ک . حماسه درخت گلبانو . ص 112 4- بياييد برويم قبله دعا – بلکه خداوند رحمش بيايد.
Biyeyn.bisim.qebley.doa.balki.xoda.rahmes.biya
5 - - پيرزن کور ، لنگه ي هاسک کولش است . 6- مشک کوله من خشکيده است ( آب درون آن نيست ) خداوندا آب در آن بريز . . oes bedeh Maskulekom . xosken . xoda 7- قبله دعا ، براي آب خداوند رفتيم . 8- پاش = برخيز ، بلند شو 9- حبوبات به اندازه يک کف دست 10- بو چيلا = جوجه ها bucila 11 - بشيم به زبان تنگسير در بوشهر ، تنگستان و دشتي ( besim ) 12 - کرک (korok )- 13پوسيد 14- گلي : geli - زشت ، بد قواره و اصولا اطلاق به نوعي ديو ودد انسان نما دارد . « فرهنگنامه بوشهر 15- قائد علي 16- xarit . يعني درب حياطي که با « خار » تعبيه شده باشد . 17- « مطل » همان معطل است 18- ... هنوز کودکان روستايي و حتي شهري ايران هنگام کم آبي و بي باراني چوبي بلند را لباس مي پوشانند و به هييت دختري در مي آورند و آن را مثلا « کولي قزک » مي نامند . آنگاه « کولي قزک » را در کوچه ها مي گردانند و چنين مي خوانند : کولي قزک بارون کن/ بارون بي پايون کن / ما بچه هاي کرديم / از سرمايي بمرديم - پرويز ناتل خانلري به نقل از : امير حسين آريانپور ، جامعه شناسي هنر ، دانشگاه تهران : 1354 . ص 41 19- نه آب بود ، باران بود
منابع مورد استفاده :
1- بياباني محمد – حماسه درخت گلبانو – نشر مرکز – 1369 / 2- کردواني پرويز – منابع و مسائل آب در ايران جلد اول – آگاه – 1363 / 3- دورانت ويل – تاريخ تمدن جلد اول – احمد آرام و... – علمي فرهنگي – 1376 / 4- شکوهي حسين – جغرافياي شهري – کتابفروشي تهران – 1354 / 5- سلطان زاده حسين – مقدمه اي بر شهر و شهر نشيني در ايران – نشر آبي – 1365 / 6- خسروي خسرو – جامعه شناسي روستايي ايران – پيام – 1358 / 7- خسروي خسرو – جامعه دهقاني ايران – پيام – 1358 / 8- رضي هاشم – اوستا- بهجت – 1381 / 9- رضي هاشم – زرتشت پيامبر باستان- بهجت – 1381 / 10- رضي هاشم – جشن هاي آب- بهجت – 1383 / 11- زرين کوب عبدالحسين – روزگاران – سخن – 1379 / 12- سازمان ايرانگردي و جهان گردي استان بوشهر – سيماي سياحتي استان بوشهر – 1380 / 13- وزارت آموزش و پرورش – جغرافياي استان بوشهر – 1384 /14- انتشارات اداره کل راديو – سمينار خليج فارس – 1342 / 15- بيضايي بهرام – نمايش در ايران – روشنگران و مطالعات زنان – 1379 / 16- حميدي سيد جعفر – فرهنگنامه بوشهر – وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي – 1380 / 17- کتاب جمعه – شماره 18 – آذر ماه 58 /18- احمدي ريشهري عبدالحسين- سنگستان جلد اول - بوشهر شناسي – 1375 / 19- احمدي ريشهري عبدالحسين- سنگستان جلددوم - نويد شيراز – 1380 /20- هدايت صادق – فرهنگ عاميانه مردم ايران – نشرچشمه - 1378 / 22- عرفان حيدر – نخلستان در استان بوشهر – اطلاعات – 1374 / 23- مجله فرهنگ مردم – شماره - / 24- افشار سيستاني ايرج – نگاهي به بوشهر – نسل دانش - 1369
|