|
چهارشنبههای آخر سال بازی با ترقه و آتش، گوشهای اهالی هر شهر را خراشی می دهد تا شاید تلنگری باشد بر کرده و نکردههای خوب و بدشان و دلشان را پرت کند به سمت سماقهای «هفتسین»، تا باورهای ... |
چهارشنبه سوری، افراشته و اشتغال
محمد رحیمیزاده – کنگان
m.rahimizadeh@gmail.com
چهارشنبههای آخر سال بازی با ترقه و آتش، گوشهای اهالی هر شهر را خراشی می دهد تا شاید تلنگری باشد بر کرده و نکردههای خوب و بدشان و دلشان را پرت کند به سمت سماقهای «هفتسین»، تا باورهای دور و دراز آنها را به «عید» بچسپاند.
افراشته ولی چهارشنبهی آخر سال 86 را برای سفر به کنگان انتخاب کرد تا استانداری باشد که جلسهی «کار گروه ویژهی اشتغال» را درسالن فرمانداری به اتفاق همفکرانش برای اولینبار در استان بوشهر مدیریت کند. از همان ابتدا تلنکری میزند که جلسهی مهمی است و نمیخواهد شبیه جلساتی شود که «من سخنرانی کنم و آقایان بشنوند و بعد خداحافظ، حاجیحاجی مکه» و با غروری خاص از مصوبهی التزام به کارگیری 50 درصد از نیروهای بومی در پروژههای پارسشمالی و جنوبی می گوید «در هیچ سفر استانی این اتفاق (مصوبه) نیفتاده... ما این امتیاز را نباید رها کنیم...». نگاههای خستهی جوانانِ متخصص شدهی بومیِ بیکار بر دستان به هوا رفتهی افراشته بیشتر زووم میشود تا به این قول او برسند که «بنا گذاشتهام هر هفته، از سال آینده، توی یک شهرستان... 4 هفته، 4 شهرستان... یعنی در ماه 4 شهرستان و در دو ماه 8 شهرستان... بعد از 2ماه شما مشتری ما هستین... یعنی اگر دوباره دور بزنم و اگر شما دچار مشکل شده باشید دوباره مشتری من شما هستید... میآیید میگید آقای استاندار اون مورد اتفاق افتاده، ما رفتیم ]سر کار[، دچار این مشکل شدیم، شما (استاندار) باید مشکل ما را پیگیری کنید».
هوای سالن اجتماعات گرمتر میشود و افراشته اینبار گویی احمدینژاد میشود که میخواهد پیام نوروزی سال 87 را چند روز زودتر به مردم بدهد «سال آینده، من گفتهام، سیاست ما دو مطلب است: یک: اشتغال، دو: مسکن»
گرمای سالن بیشتر میشود و کاغذها نقش بادبزن بازی میکنند. نگاهها خستهتر به نظر میرسند و افراشته شاید متوجهی این کسالت میشود و از صحبتهای یواشکی فرماندار کنگان با بغلدستیاش استفاده میکند «این آقای تبرکی مثل گلآقا تیکه میپرونه!» خنده فضا را به افراشته بر میگرداند. در همین لحظه نگاهاش به مدیر امور کار و اجتماعیاش میافتد «من در مرکز (بوشهر) از عملکرد مدیر کارمون و مدیر کارمون در کنگان اعتراض دارم» چشمها باز گرد میشود ولی این انقباض عمری ندارد «زحمت کشیدن اما جدیتر باید کار کنند... باید با تمام توان بیایم تو میدون... ما باید خودمون از خودمون ایراد بگیریم... اصلاح کنیم خودمون رو...»
جوانان جویای کار همدیگر را بیشتر نگاه میکنند و به افراشته که دوباره وعده و قول میدهد که «الآن یادداشت کردم از سال آینده، من خودم، برنامهی جدیام اینه –حالا انشالله پارس شمالی شروع بشه- یک روز در هفته، خودم شخصاً بلند میشم، میام تو پارسشمالی یا پارسجنوبی می نشینم، میام تو بخشداری می نَشینم، میام تو اداره کار می نشینم... ببینم چه وضعی داره میگذره...» توجه کمتری دارند. صدای افراشته بالاتر میرود و با اطمینان از اینکه جوانان حاضر در جلسه به شغلی میرسند از آنها خواهش میکند «هم خوب کار انجام بدین و هم کار خوب انجام بدین... میدونید باید چگونه کار کنیم تو استان بوشهر؟ ما یک ایرادی که داریم تن به کار نمیدیم... نفت داره به استان خوب کمک میکنه... نباید تو ذهن مدیران عالی نفت اینگونه بشیم که مردم استان بوشهر حق ناشناسن... این نباید باشه، چون ما مردم قدرشناسی هستیم...» حالت پدری به خود میگیرد که میخواهد رازی را با فرزندانش در میان بگذارد و از مافیای اشتغال پرده بر میدارد «اگه نامهربانی جایی شده اونو بزرگ نکنیم... یه عدهای نمیخوان من و شما تو این پروژهها کار کنیم... بداخلاقی باهامون میکنن... گذشت کنید... یه مقدار حوصله کنید... یه مدت که گذشت عادی میشه!»
هوای سالن اینبارگرمتر نمیشود، افراشته ولی میداند جای وعده دادن است و خوشبین کردن جمع به آینده با محوریت خودش «من واقعاً با تمام توان اومدم تو میدون، نشاناش هم این جلسهاس که اومدیم و حتماً ادامه میدیم -سال آینده- که این قضیه رو به جایی با هم برسونیم» و آرزو میکند «میخوام این جلسه -انشالله- یه شروع خوب از تو کنگون ]باشه[ و اگر فردا مشکل اشتغال استان رو بتونیم حل کنیم، میگیم این رو از جلسهی کنگان حل کردیم، شروعاش کنگان بود» و به فرماندارش این موضوع را با حالتی شبیه هشدار معنی می کند «یعنی آقای فرماندار مواظبت بر این قضیه که داریم شروع میکنیم مهمتر از اینه که بچهها نرن سر کار...» و دستهایش باز به هوا میرود و لحن صدایش سکوت خاصی را به سالن حاکم میکند «من دارم تأکید میکنم، اولین راهیست که داریم شروع میکنیم در استان، یعنی اگه خراب بشه بقیهی شهرها هم نمیتونیم ]شروع[ کنیم» و با صدای آرامتر آخرین حرفاش را میزند «اگه بگویند در سال 86 بهترین جلسهی ما چی بوده، همین جلسهست... یعنی همفکری ]کردیم[ 200 نفر برن سر کار»
جلسه تمام میشود و همه به سمتی میروند، بین کارجویان برگهای توزیع میشود که مشخصات خود را بنویسند که روز 14 فروردین با آنها تماس گرفته شود و برای کارورزی فراخوانده شوند که روز 24 فروردین آنها را به مراکز خواهان نیروی کار معرفی کنند. من از این فرصت استفاده میکنم و شماره تلفن بعضی از آنها را میگیرم که مسئله را پیگیری کنم. ولی اعضای شورایشهر کنگان، مسئولان تیم دسته سومی ابوذرکنگان و تعداد دیگری هم پشت در اتاق فرماندار که افراشته را در خود پناه داده به انتظار ایستادهاند. اعتراض اعضای شواریشهر از تحویل گرفته نشدنشان توسط استاندار بیشتر است و رییس شورا با صدای بلند، پشیمان شدناش از ملاقات با استاندار را اعلام میکند ولی برادرش که معاون عمرانی فرماندار کنگان است او را به آرامش دعوت میکند. بعد از بیرون آمدن استاندار تقریباً اولین کسی هستم که با او همراه میشوم و خودم را به عنوان خبرنگار نسیمجنوب معرفی میکنم:
- شما وقتی استاندار شدید قول دادید که میخواهید هر ماه به همهی شهرستانها سر بزنید، ولی چنین چیزی محقق نشد. الآن هم قول دادید که هر هفته بیایید...
- اتفاقاً هر ماه به شهرستانها سر زدم...
- به تمام شهرستانها؟ هرماه؟ چند بار به کنگان اومدید تا الآن؟
- کنگان؟ این دقیقاً غیر از اون سفرهایی که رفتم عسلویه و آمدم اینجا جلسهای بوده چند لحظهای شرکت کردم و رفتم، غیر از اونا که به نیت عسلویه اومدم از اینجا گذشتم و اومدم فرمانداری، رسمی 22بار اومدم...
- چندبار دیدار مردمی داشتید؟
- دیدار مردمی؟ به نظرم یه چیزی نزدیک به (آقای فرماندار اعلام کردم چقدر بود؟ فرماندار میگوید: 13بار) 13بار!
- توی کنگان 13 بار جلسهی مردمی داشتید!؟
- بله دیگه دیدارهای مردمی.. هان! دیدارهای مردمی 2تا تعریف داره... دیدار مردمی، من تو فرمانداری نشستم مردم نامه زدن، مشکلات مردم رو حل کردم...
- من الآن ولی سوالم اینه که برای قضیه اشتغال هر هفته به شهرستانها سر میزنید؟
- دقیقاً این کار را میکنم، من تقریباً چیزایی که گفتم، شما برید تو مطبوعاتتون در بیارید چه چیزی استاندار گفته – ممکنه تأخیری شده به لحاظ شرایطی که پیش میآد برای من- ولی امکان نداره وعدههای من و برنامههای من به عمل در نیومده باشه، اعتقاد دارم روی این قضیه، ما در بحث اشتغال خوب کار کردهایم...
***
اطراف استاندار شلوغ میشود و او را به سمت رستوران راهنمایی میکنند.
پیگیریهای من 3ماه ادامه داشت. هر چند وقت با یکی از افراد جویای کار که دورههای فنی و حرفهای را طی کردهاند تماس میگرفتم. این افراد دورهی 10روزهی کارورزی را نیز گذراندند و از طرف ادارهی کار و امور اجتماعی شهرستان کنگان معرفینامه گرفتند ولی با کمال تعجب به شرکتهایی معرفی شدند که با تخصص آنها هیچ سنخیتی نداشت! و بجز 4 یا 5 نفر از آن جمع 200 نفره به کار گمارده نشدند. استاندار هم به وعدههایش عمل نکرد، نه هر هفته به شهرستانها سر زد و نه بعد از دوماه جلسهای گرفت که کسی مشتریاش شود و نه هر هفته در پارسشمالی، پارسجنوبی، بخشداری و یا اداره کار بست نشست! و نه با تمام توان به میدان آمد و نه خود به نصیحت پدرانهی خود که «هم خوب کار انجام بدین و هم کار خوب انجام بدین» جامهی عمل پوشاند و نه جلسهی کنگان جلسهی حل معضل بیکاری استان شد.
من این موضوع را بیشتر از این باز نمیکنم و قضاوت را به مردمی میسپارم که 3سال چهارشنبه سوریهای دولت نهم را دیدهاند و صدای ترقههایش را بارها شنیدهاند.
|