|
در يک اجلاس حقوق بشري که به دعوت اتحاديه اروپا به بروکسل رفته بودم خانمي که عضو هيئت يوناني بود از من پرسيد شما ايراني هستيد؟ گفتم بله ! با ناراحتي گفت نه ! ايران درست نيست و پرشيا يا پرژيا درست است، کشور شما پرژيا است!
به ياد داستان مشهور سفر علامه قزويني به کويت افتادم که با شيخ کويت بر سر نام آن کشور و اينکه "کلمه الکويت مصغر کلمه الکوت" است تا مرز تيرگي روابط ايران و کويت پيش رفته بود. گفتم خانم محترم! بله درست مي فرماييد در يونان به ايران "پرشيا" يا "پرژيا" مي گويند همان طور که اروپايي ها کشور شما را "گريس" مي گويند ... |
در يک اجلاس حقوق بشري که به دعوت اتحاديه اروپا به بروکسل رفته بودم خانمي که عضو هيئت يوناني بود از من پرسيد شما ايراني هستيد؟ گفتم بله ! با ناراحتي گفت نه ! ايران درست نيست و پرشيا يا پرژيا درست است، کشور شما پرژيا است! به ياد داستان مشهور سفر علامه قزويني به کويت افتادم که با شيخ کويت بر سر نام آن کشور و اينکه "کلمه الکويت مصغر کلمه الکوت" است تا مرز تيرگي روابط ايران و کويت پيش رفته بود. گفتم خانم محترم! بله درست مي فرماييد در يونان به ايران "پرشيا" يا "پرژيا" مي گويند همان طور که اروپايي ها کشور شما را "گريس" مي گويند و خودتان "ايلاس" مي گوييد و ما " يونان"! بالاخره از آن تندي اول افتاد وبا هم قهوه اي خورديم و رفتيم دنباله ي اجلاس. روزيکشنبه ١٨ دي ماه در روزنامه شرق ديدم آقاي شمس اردکاني با شدتي تمام و با ناسزاگويي به رضاشاه که وي را "ديکتاتور احمق بي سواد کم عقل کوتاه بين "خوانده، گفته است اين اقدام خائنانه در سال ۱۳۱۳ صورت گرفته و نام پرشيا (persia) با ارسال دستورالعملي به سفات خانه هاي خارجي به " ايران" بدل شده است.البته ايشان در تاييد مقاله اي که روز ۱۰ دي ماه به قلم آقاي پژمان اکبرزاده "سخنگوي سازمان خليج پارس" در شرق چاپ شده بود ، اين مطلب را نوشته بودند. هر دو نويسنده محترم اين اقدام را نابخردانه و ناشي از توطئه عليه ايران دانسته اند و حتي آقاي شمس اين مسئله را با قضيه سوزاندن قرارداد دارسي توسط رضاشاه - در همان هنگامه - مرتبط کرده اند. من از اين دستور رضاشاه و يا اقدام او در لغو يک جانبه قرارداد "دارسي" دفاع نمي کنم ، گر چه معتقدم اين عمل رضاشاه به اشاره بيگانگان نبوده و تصادفا مقدمه اي براي نهضت ملي شدن نفت هم بوده است اما مي پرسم آيا نام پرشيا ، ايران را به عنوان سرزمين "پارس" ها معرفي نمي کرد و اقوام غير فارسي که در ايران زندگي مي کنند احساس غربتي با اين نام نداشتند؟ آيا بايد مردم ايران در خارج از کشور مجبور مي شدند نام کشور خود را با همان قرائت لاتيني ادا کنند؟ آيا نام ايران جامع همه اقوام و طوايف ايران و از طرفي نام پذيرفته و ملي سرزمين ما نبود؟ گيرم بسياري از کشور ها با نام هاي مختلف خوانده شوند آيا رعايت اين "چند نامي" براي همه الزام دارد و آيا کشور ايران که آن زمان در آستانه جنبش هاي قومي است نمي تواند براي نام خود نسخه اي با کاربرد بومي بپيچد؟ نويسندگان محترم آن مقالات آگاهي دارند: آغاز قرن بيستم و بين دو جنگ ، هنگامه جنبش هاي ناسيوناليستي و حتي شوونيستي است و تحريکات زيادي براي تجزيه کشور ما پس از فروپاشي عثماني از يک سو و ظهور قدرت شوروي از سوي ديگر وجود دارد که اينجا مجال پرداختن بدان نيست. بايد قضاوت راجع به تصميم دولت وقت ايران را به جغرافياي سياسي آن دوره و تحرکات و تحريکات داخلي و خارجي ارتباط داد. من معتقدم اين تغيير نام ، هوشمندانه و به جا بوده است. نام ايران کهن ترين نام اين سرزمين است و مي دانيم که قوم آريايي نام " آيران وئيجه" يا " آيران ويچه" را بر سرزمين جديد نهادند . مشابهت اين نام با نام کشور عراق iraq-iran) ) نيز نه تنها هيچ مشکلي پديد نمي آورد بلکه يک حيثيت تاريخي را به عراق برمي گرداند و آن هم آريايي بودن آن سرزمين است . در خوانش غربي ها "ايراک" و "ايران" دو نام قديم اند که در اصل "آيران و آيراک" بوده و هر دو به معني جايگاه قوم آريايي است. در همه منابع تاريخي فارسي پس از اسلام عراق به دو بخش "عراق عرب" و "عراق عجم" خوانده مي شود – بخوانيم اراک عرب و اراک عجم- که عراق عجم شامل تمامت غرب ايران تا سرزمين ري است و نام اراک فعلي – مرکز استان مرکزي – هم بازمانده همين تقسيم است. در حقيقت "اراک" نام شهر مرکز استان مرکزي ايران مترادف همان " ايراک" اروپايي هاست که بر کشور همسايه اطلاق مي شود. آقاي شمس مي نويسند:"بيشترين درد و رنج اين تغيير نام را به هنگام جنگ تحميلي مي بردم چون در اختلاط ظالم و مظلوم رخ مي نمود. بسا بيگانه که مي گفتند چرا جنگ بين دو کشور همنام!! و هم نژاد و هم مذهب اين قدر به درازا کشيده است؟ " در پاسخ ايشان مي خواهم بگويم که نبايد رنجيد. زيرا آنان بهتر مي دانسته اند : ما دو برادريم که همديگر را در انبوه غبارها گم کرده ايم.من نيز وقتي در نزديکي "دهلاويه" از جيب کشته هاي عراقي "مهر و مفاتيح " بيرون مي آوردند اين احساس را داشتم و همين طور هنگامي که در ورق پاره هاي خاطرات يک سرباز عراقي در "کرخه کور" تحت عنوان " خفاجيه" خواندم: فرق بين سوسنگرد و خفاجيه چيست؟ هر چه هست فکر مي کنم نهايت جنگ ما همين است..." افسوس که قدر آن دفترچه پاره و خاک آلود را ندانستم. ايران نام کهن ميهن ماست . بايد تلاش کنيم اين نام بر زبان ها جاري شود. خليج فارس هم نامي ماندگار است البته اگر ما سر ستيز با همسايگان نداشته باشيم."خليج عربي" تنها يک آزار مقطعي است در واکنش به رفتارهاي ما و اعراب نيز چون ديده اند ما حساس هستيم ، بر آن انگشت مي گذارند تا هم سرگرم شويم و هم شکنجه! وگر نه خودشان هم به نامي که مي گويند ايمان ندارند.
[ارسال شده در: ۲۶/۱۱/۱۳۸۴ - ۹:۳۱]
مطالب گذشته:
3
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر ۲۱/۱۲/۱۳۸۷
3
اول یکپارچگی بعد تعیین کاندیدا ۲۶/۰۳/۱۳۸۷
3
سعدی و گلی به جمال شیرازی ها! ۰۳/۰۲/۱۳۸۷
3
حمایت تابلودار از کاندیداهای حزب اعتماد ملی ضربه دیگری به فرهنگ تحزب در ایران ۰۶/۱۲/۱۳۸۶
3
ما را رهاندند... ۲۱/۱۱/۱۳۸۶
|