طراحی سایت
تاريخ انتشار: 15 تير 1394 - 06:58

عبدالمجید زنگویی : سکوت مطلق حاکم بود و گویی در منطقه ای خالی از سکنه پیاده شده بودیم. تنها صدا و جیک جیک گنجشکان بود که سکوت فضا را می شکست و به انسان می فهماند که روزی در این جا زندگی و جنب و جوش و آمد و رفت در جریان بوده است. چند درخت کنار، تنها پناهگاه گنجشکان و محل امن آنها...

عبدالمجید زنگویی

در پنجاه و پنج – شش سال گذشته بارها از بوشهر به شیراز و بالعکس با ماشین سواری یا اتوبوس و در گذشته دور با وانت سفر کرده ام و هر بار به مدت نیم ساعت در کنار تخته به منظور استراحت یا خرید جنس از بازارچه ی آن پیاده میشدم، دیگر مسافران هم به همین قصد یا گاهی صرف ناهار پیاده میشدند و میشوند. در اوایل اردیبهشت ماه سال جاری مرا کاری فوری و ضروری پیش آمد که از تهران به شیراز و از شیراز با اتومبیل سواری به همراه برادرم راهی بوشهر شدم، بر طبق معمول و به هوای گذشته ساعت 11 صبح که به کنار تخته رسیدیم توقفی کوتاه کردیم چرا که استراحتی لازم بود و تجدید قوایی و تمدّد اعصابی، به محض پیاد شدن با موضوعی شگفت انگیز روبرو شدیم. کنار تخته، کنار تخته ی پیشین نبود سکوت مطلق حاکم بود و گویی در منطقه ای خالی از سکنه پیاده شده بودیم. تنها صدا و جیک جیک گنجشکان بود که سکوت فضا را می شکست و به انسان می فهماند که روزی در این جا زندگی و جنب و جوش و آمد و رفت در جریان بوده است. 

چند درخت کنار، تنها پناهگاه گنجشکان و محل امن آنها شده بود. حتا یک نفر را هم نمیدیدیم. تمام فروشگاهها (به جز یک مغازه ی کوچک) با درهای بسته و اخم کرده نظر انسان تازه وارد را به خود جلب می¬کردند. وارد غذا خوری شدم. تنها دو نفر در آن جا بودند که یکی صندلی ها را تمیز میکرد و یک نفر هم پشت دریچه ای منتظر مسافر ایستاده بود تا بیاید و دستور غذا بگیرد.

مرا که دیدند هر دو به استقبالم آمدند. سلام و احوالپرسی کردیم و اینکه کنار تخته را چه شده است که یک نفر هم در آن دیده نمیشود جز شما دو نفر. چرا تمام مغازه ها بسته شده اند و اثری از رونق اقتصادی و جنب و جوش و رفت و آمد مردم نیست.

 آن دو تن گمان میکردند که من برای خوردن ناهار به آن جا مراجعه کرده ام ولی در برابر پرسشی غیر منتظره قرار گرفته. یکی از آنان گفت ما هم نمیدانیم شاید راه دیگری باز شده باشد.

بازار این جا کساد شده و ار رونق افتاده است. برایم تاسف آور بود فروشگاهها و غذا خوری ای که روزگاری رونق داشتند و پر و رفت و آمد بودند اکنون ناظر و شاهد سکوتی مطلق است. شاید اتوبوس ها و مسافران ساعت 12 به بعد برسند. من جاده ی دیگری را ندیدم و از برادرم هم که پرسیدم در گشایش راه دیگر اظهار بی اطلاعی میکرد.

 از سالن غذا خوری بیرون آمدم برادرم را دیدم که با فروشنده ی تنها فروشگاه آن بازارچه مشغول گفتگو است. فرشنده میگفت که بازار این جا به شدت کساد شده، کسی خرید نمیکند، اصلاً خریداری نیست و وقتی خریداری نباشد فروشگاه و فروشنده ای هم نخواهد بود، در نتیجه تمام مغازه ها بسته شده اند و ادامه داد که پرفروش ترین روزکاری اش دو روز پیش بوده که هشتاد هزار تومان فروش داشته و امروز تا این ساعت حتا یک ریال هم فروش نداشته در حالی که ماهانه سه میلیون تومان اجاره بها میدهد. و اگر کار بدین منوال پیش رود در آینده ی نزدیکی او هم فروشگاه را خواهد بست و این تنها مالک است که سودش را میبرد.

به راستی چه عواملی سبب شده که بازارچه ها و غذاخوری های جاده ی محور بوشهر – شیراز به این روز و به فلاکت بیفتند. با خود فکر میکردم که بی تردید مشکلات اقتصادی و مالی، تورم، گرانی و نبود قدرت خرید مردم کار را به این روز رسانده است. اگر گرانی و تورم نبود، اگر کارهای تولیدی بود و مردم توانایی خرید را داشتند، چگونه این مشکلات پیش می آمد. هیچ لازم نیست که ما اقتصاددان باشیم تا بدانیم که وضع ناهنجار اقتصادی و تورم، کار را به این جا کشانده است. از کنار تخته حرکت کردیم اما این فکر مرا رها نمی¬کرد به راستی چه تعدادی از مردم از این راه زندگی می-گذرانند.

در همین فکر بودم و با برادرم پیرامون این مشکلات گفتگو میکردیم که به دالکی رسیدیم. دیدیم آن جا هم وضع چندان خوبی ندارد. تمام مغازه های غرب جاده ی اصلی بسته بودند ولی فروشگاههای شرق جاده – که پشت به آفتاب بودند – باز، که آن هم با کسادی و نبود خریدار قابل توجهی روبرو بودند.

از آن روز تاکنون – تاریخ نوشتن این یادداشت- در این اندیشه ام که عوامل، سبب یا مسببین این ناهنجاری های اقتصادی و رکود و کساد بازارچه های جاده های جنوب چیست؟ کیست یا چه کسانی هستند؟

به دنبال این کسادی چه عده¬ای از افراد این منطقه جلای وطن کرده و به شهرهای دیگر مهاجرت  کرده اند و چه خانوادههایی که با دشواری ها، کمبودها و بیکاری روبرو شده اند.

به راستی مسئولین مربوط چرا فکری نکرده اند یا نمیکنند که کار به این جا کشیده شده است.

بی توجهی و کوتاهی از کیست، شهری است؟ استانی یا کشوری؟

یا این که موضوع را به گونه ای دیگر باید بررسی و مداوا نموده، راه چاره چیست؟

آن چه هست مساله، مساله ای اقتصادی است که متخصص و اهل فن و مسئول دلسوز و متعهد می-خواهد تا چاره جویی نمایند. که اگر بی توجهی گردد در دراز مدت چاره اندیشی مشکل تر خواهد بود. 

و فراموش نکنیم که این گونه کارها خرد، دانش،  تخصص و صداقت و پشتکار میخواهد نه تنها تبلیغ و بدانیم که انسانها بدون اقتصاد سالم نمیتوانند رفاه و زندگی سالمی و حتا ایمانی راستین داشته باشند و بدانیم که اقتصاد یک کشور را نمیتوان به دست تقدیر  و اشخاص غیر متخصص سپرد که فاجعه در پی خواهد داشت.

به امید روزی که چاره اندیشان و چاره سازانی پیدا شوند با اندیشه، علم، نیت خیر و توان لازم تا این گونه دشواریها را برطرف نمایند.

 

 


نظرات کاربران
بوشهری بيش از 6 سال قبل گفت:
واقعا مقاله وزینی بود. برادر جان ، همشهری عزیز تو این استان خودمان بوشهر ، صدها اماکن صنعتی داریم .نفت داریم گازداریم پتروشیمی داریم شیلات ،اداره بندر و صدها اماکن صنعتی دیگر که همگی رو به خاموشی نهاده اند یا دارند میگذارند .شما هیچکدام از آنها را ندیده اید که درباره اش مقاله بنویسید به فکر کنارتخته افتاده اید.
علی بيش از 6 سال قبل گفت:
کساد بازارچه های جاده های جنوب مشکل مملکت نیست بلکه مردم هوشیارتر و مطلعتر شده اند و از کنار جاده ها گران خرید نمیکنند.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین