طراحی سایت
تاريخ انتشار: 11 تير 1394 - 08:27
از خيلي پيش در بحر من فرو رفته بود

علی باباچاهی: تند مي‌شود قدم‌هايم و همزمان همه پياده‌روهاي جهان را قدم مي‌زنم. سپانلو را اما پيشاپيش خود مي‌بينم كه عجيب مشتاقانه قدم برمي‌دارد در پياده‌روها! تفكيك نمي‌كنم از يكديگر انواع شعري اين شاعر فرهيخته را. اما از كليت شعرهاي او برمي‌آيد غالبا شاعر شعرهاي ابژكتيو است. نيما بر تفكيك شعر...

 

 

در بحر سپانلو فرو كه مي‌روم افزون بر احضار خاطره‌ها حضور چندوجهي او برايم رشك‌انگيز است. شعر - پژوهش - ترجمه و... من اما فرصتي چند كلمه‌اي بيش ندارم. پس اولي‌تر آنكه تا آنجايي كه فرصت دارم به شعر سپانلو بپردازم. شايد بتوان گفت او يكي از جدي‌ترين منظومه‌پردازان شعر نو فارسي است.- پياده‌روها!

 

تند مي‌شود قدم‌هايم و همزمان همه پياده‌روهاي جهان را قدم مي‌زنم. سپانلو را اما پيشاپيش خود مي‌بينم كه عجيب مشتاقانه قدم برمي‌دارد در پياده‌روها! تفكيك نمي‌كنم از يكديگر انواع شعري اين شاعر فرهيخته را. اما از كليت شعرهاي او برمي‌آيد غالبا شاعر شعرهاي ابژكتيو است. نيما بر تفكيك شعر ابژكتيو از شعر سوبژكتيو تاكيد دارد و معتقد است كه شعر قديم ما سوبژكتيو است. به گمان من اما اين گونه تفكيك كردن‌ها سر آخر به نوع جزميت ختم مي‌شود. - يا اين يا آن!

 

آيا انقلابي كه نيما در شعر فارسي تحقق بخشيد صرفا در تضاد با ذهن‌گرايي شعر قدماست؟

 

نيك اگر بنگريم بخشي از تحول نيمايي در تضاد با وجه استقراضي شعر شاعراني است كه پديده‌ها و اعيان دروني‌نشده را به شعر تحميل مي‌كنند. تشخص‌بخشي به پديده‌ها در شعر كلا امري اجتناب‌ناپذير است. وقتي نيما مي‌گويد «باد مي‌غلتد» نا خواسته مولفيت ذهن را به رسميت مي‌شناسد و وقتي سپانلو در «كاشف از ياد رفته‌ها» مي‌نويسد «خيابان را كشته‌اند» به خيابان فرديتي انساني بخشيده است. با وجود مرز‌بندي بين ذهن و عين سپانلو را شاعري عينيت‌گرا مي‌دانم. تصرف در عينيت‌ها و ايجاد شعري خود ارجاع مصداق‌هاي بيروني را هجو نمي‌كند بلكه آن را به گونه‌اي ديگر عيان مي‌كند و بيان... به ويژه كه با سياه‌نمايي طنزي بي‌خنده همراه مي‌شود.

 

چه پرندگان جذابي = چه كافه‌هايي در پرتگاه = تمام آينه‌كاري = جزاير كف و درياي لاجورد= ترانه‌هاي ريخته از آسمان = هنر نمايي رگبار... اين يادداشت به داوري ارزشي شعر سپانلو نمي‌پردازد. از همين منظر مي‌گويم كه سپانلو شاعري مفهوم‌گراست. كار شعر او افاده معناست. افاده معنا را نبايد با بيان گزارشي يكي گرفت. زبان و بيان شعر سپانلو قدري درشتناك است. اين درشتناكي تراش نخورده اما ابهتي در خود ذخيره كرده است. به نظر مي‌رسد سپانلو سعي دارد با وجوه بياني شعرش فخامت شعر كلاسيك شعر فارسي را پاس دارد تا جايي كه بعضا غناي شعر او در احاطه اقتداري قرار مي‌گيرد كه «از سر حسرت به قفا مي‌نگرد!» از اين رو منظومه «خانم زمان» در وزني نوشته مي‌شود كه زمينه‌اي براي آسيب‌رساني به اين شعر فراهم مي‌سازد. معنا معنا معنا... چيزي كه به قول بورخس در درجه دوم اهميت قرار مي‌گيرد. در شعر حافظ نيز «دقيقه‌اي نهايي» (زباني) وجه معنايي غزل‌هاي او را برجسته‌تر مي‌نماياند... فرهنگ واژگاني سپانلو اما بسيار چشمگير است. واژگان از اعصار مختلف به هم گره مي‌خورند اما به «معاصريت» شعر او آسيبي وارد نمي‌شود.

 

براي درك ارزش حضور يك شاعر و نويسنده بد نيست به اين نكته هم قدري فكر كنيم. اينكه فقدان حضور او چه اندازه در عرصه شعر و ادبيات احساس مي‌شود؟ به گمان من با خط زدن نام سپانلو از فهرست نام شاعران خلاق معاصر ناگهان بنايي فرو مي‌ريزد؛ بنايي كه وجه مدرن و كلاسك معماري رايكجا دارد.

مرتبط:
برچسب ها:
باباچاهی

نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین