سایت هامون
    بنا
    دشتستان نیوز
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 30 فروردين 1396 - 18:34

گفت‌وگو با دکتر مصطفی مهرآیین؛ جامعه‌شناس

 

 

در دهه‌های اخیر در کشور ما تحولات اجتماعی عمیقی رخ داده که این تحولات در ساحت‌های مختلف حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما تأثیرگذار بوده و کشور ما را با پدیده‌های تازه و پیچیده‌ای مواجه کرده است. یکی از حوزه‌هایی که در این رابطه بسیار تأثیر پذیرفته و تحولات عمیقی در آن رخ داده، حوزه خانواده است. از آنجا که این تحولات اجتماعی تأثیر مستقیم و غیرقابل انکاری بر ویژگی‌ها و نگرش‌های نسل‌های جدید دارند، می‌توان پیش‌بینی کرد که وضعیت خانواده‌هایی که توسط این نسل‌ها شکل می‌گیرد نیز با گذشته متفاوت خواهد بود. در این رابطه با دکتر مصطفی مهرآیین؛ جامعه‌شناس گفت‌وگو کردیم و از او در رابطه با ویژگی‌های فعلی و آینده خانواده ایرانی با توجه به تغییرات نسلی صورت‌گرفته، پرسیدیم. 

- آقای دکتر! به نظر شما مهم‌ترین ویژگی‌های نسل جدید چیست و این ویژگی‌ها چه تأثیری در شکل‌گیری و قوام خانواده ایرانی در حال و آینده دارد؟ از سوی دیگر، تفاوت ویژگی‌های نسل جدید با ویژگی‌های نسل‌های قبلی در چیست؟

- در تحلیل این پدیده من به اتفاقی که در پایان دهه شصت در جامعه ایرانی افتاد، نگاه می‌کنم. در پایان این دهه با پایان جنگ و رحلت امام خمینی (ره) یک گذار گفتمانی داشتیم که این گذار در حوزه سیاست‌گذاری تغییراتی به‌وجود آورد و این سیاست‌گذاری‌ها برای نهادها و حوزه‌هایی که با خانواده در ارتباط هستند تبعاتی به همراه داشت. شیفت گفتمانی به این صورت بود که جامعه ما از گفتمان انقلابی و ایدئولوژیک، به گفتمان توسعه و سازندگی که نماد آن مرحوم هاشمی بود، گذر کرد. 

در گفتمان دهه شصت، دوگانه‌هایی مانند جامعه انقلابی در مقابل جامعه سلطنتی یا طاغوتی، زندگی ساده در مقابل زندگی اشرافی و فرهنگ شهادت و جبهه و جنگ در مقابل فرهنگ دنیایی و تجملاتی داشتیم که این مؤلفه‌ها، دهه شصت را شکل می‌داد و طبعاً ویژگی‌هایی را بر نظام سیاسی و رفتارهای مردم عارض کرده بود. اما با آغاز دهه هفتاد، گفتمان ایدئولوژیک کنار گذاشته شد و به سمت یک گفتمان کاملاً دنیوی رفتیم که نکته کلیدی آن توسعه و سازندگی کشور و تحولات اقتصادی بود. البته، رگه‌هایی از گفتمان پیشین را با خودمان به این گفتمان هم آورده بودیم. یعنی گفتمان پیشین در حوزه فرهنگ هنوز گفتمان تأثیرگذاری بود اما با شکل‌گیری دولت سازندگی در حوزه سیاست و اقتصاد تغییراتی به‌وجود آمد که این تغییرات طبعاً در حوزه فرهنگ هم تأثیرات خود را داشت. 

مهم‌ترین تحول در دوره آقای هاشمی شکل‌گیری دولت بروکراتیک بود. چنین دولتی که گسترده بود و می‌خواست کار سازندگی انجام دهد، به نیروهای تحصیل‌کرده نیاز داشت. به همین دلیل، سیاست‌گذاری دولت برای این کار، گسترش دانشگاه‌ها و نظام آموزش عالی در کل کشور بود. در نتیجه این سیاست‌گذاری، بخش عظیمی از نیروهای جامعه تحصیل‌کرده شدند و بخش ویژه‌ای از این تحصیل‌کردگان را زنان تشکیل دادند. پس اتفاقی که در عرصه آموزش افتاد این بود که با آدم‌هایی طرف شدیم که به لحاظ سطح تحصیلات و آموزش در وضعیت متفاوتی نسبت به دهه شصت قرار داشتند. 

اتفاق دیگری که در آغاز دهه هفتاد افتاد، اتخاذ سیاست‌های سلامت و بهداشت بود. در نتیجه این سیاست‌ها، میزان مرگ‌ومیر کاهش پیدا کرد و دانش پزشکی گسترش یافت و شاخه‌های متعدد این دانش شکل گرفتند. این مسأله همچنین باعث گسترش دانش در حوزه روابط خانوادگی مانند تولیدمثل، زایمان و روابط جنسی شد. 

تحول دیگری که رخ داد تحول در حوزه کسب‌وکار و اقتصاد بود. پروژه‌های اقتصادی موجب بالا رفتن دامنه استفاده از نیروی کار شد که بخش عمده‌ای از این نیروی کار را زنان تشکیل می‌دادند. این مسأله برای اقتصاد خانواده چند پیامد به همراه داشت. و به همراه تغییر وضعیت زنان در قلمروی آموزش و تحصیلات جایگاه زن را در خانواده ایرانی تغییر داد. 

اتفاق دیگر دوره آقای هاشمی، اتفاق ایدئولوژیک بود به این معنا که نسبت به گزاره‌های ایدئولوژیک و دینی دچار شک و تردید شدیم. به عبارت دیگر، همه ما در دهه هفتاد این امکان را داشتیم که در ایدئولوژی‌ها و نگرش‌های خود بازنگری کنیم. مهم‌ترین بخش این قضیه هم به قلمرو حقوق زنان در خانواده و نقش جسم در زندگی و رویکرد ما به جسم و بدن برمی‌گردد. در این دوره، بدن موضوع گفت‌وگو شد؛ درحالی‌که در ایدئولوژی‌های گذشته جامعه ما، بدن یک قلمرو تابو بود که کسی وارد آن نمی‌شد. 

نکته بعدی به قلمرو فراغت و لذت برمی‌گردد. در دولت سازندگی طبعاً باید قلمروهای تفریحی گسترش پیدا می‌کرد؛ چراکه این کار هم منطق اقتصادی داشت، هم این‌که لازمه توسعه قلمروهای اجتماعی دیگر بود. در نتیجه این رویکرد، محل‌هایی مانند اماکن ورزشی، پارک‌ها، محل‌های گفت‌وگو، محل‌های تردد عمومی، پاساژها و... گسترش پیدا کردند و فضای شهری جامعه ما فضای شهری‌تری شد. این مسأله امکان رودررو شدن نسل جوان و مراودات بیشتر دختر و پسر را در دانشگاه‌ها، پارک‌ها، کافی‌شاپ‌ها و... بیشتر فراهم کرد. 

یکی دیگر از تحولات، مربوط به حوزه ساختمان‌سازی و خانه‌سازی می‌شود. در این دوره، گرایش به سمت ساختن بلوک‌های کوچکی ایجاد شد که در آنها جمعیت زیادی زندگی می‌کنند. به لحاظ معماری، دیدگاه این بود که باید در فضاهای معدود خانه‌هایی ساخته شود که بیشترین حجم جمعیت در آنها زندگی کنند. خودبه‌خود در این فضاها مراودات دوجنس مخالف زیاد شد. از سوی دیگر، خانه‌های مجردی شکل گرفت که این خانه‌ها متراژ پایینی داشتند و این امکان وجود داشت که افراد مجرد در آنجا زندگی کنند. مجموع این اتفاقات که در قلمرو توسعه افتاد، در دوره بعد هم ادامه پیدا کرد. 

- از دیدگاه شما نتایج این اتفاقات برای خانواده چه بود و چه تحولاتی در حوزه خانواده ایجاد شد؟

- به زبان گیدنز در کتاب «جامعه‌شناسی صمیمت، عشق و خانواده»، بحث این است که اگر قلمرو کار از قلمرو زندگی فاصله بگیرد این امکان به وجود می‌آید که فضاهای آزادی فردی بیشتر شود و این فضاها تصور افراد را از بدنشان، روابط جنسی و باورهایشان در خصوص این نوع روابط انسانی تغییر می‌دهد و نوع نگاه آنها به خانواده را متفاوت می‌کند. پس در نتیجه این اتفاقات، به‌تدریج جامعه به سمت شکل دادن به خانواده‌های هسته‌ای سوق پیدا کرد. 

فاصله گرفتن محیط کار از محیط زندگی بسیار اهمیت دارد چون در گذشته محیط کار و زندگی، مزرعه و محله‌های اجتماعی بودند و همه افراد فامیل در کنار هم زندگی می‌کردند. به همین دلیل، افراد کمتر امکان قضاوت فردی در مورد خودشان را داشتند و بیشتر با قضاوت‌های جمعی روبه‌رو بودند و در نتیجه، امکان خطا کردن و بیرون رفتن از قلمرو خانواده هم برای آنها کم بود. اما توسعه موجب خلق خانواده‌های هسته‌ای شامل زن، شوهر و فرزند شد و خانواده گسترده دهه 60 از بین رفت. 

امکانی که در خانواده هسته‌ای به‌وجود می‌آید، فردیت زوجین است. از سوی دیگر، خانواده هسته‌ای از قلمرو قضاوت‌های فامیل بیرون می‌رود یعنی پس از این اتفاقات، دو سویه رابطه فامیلی احساس کردند که دیگر دلیلی وجود ندارد وارد اختلافات شوند و قضاوت و ابراز نظر کنند. نکته سوم این است که فرزندان خانواده‌های هسته‌ای صرفاً تحت تربیت پدر و مادر هستند و تنها باورهای پدر و مادر در آنها تأثیرگذار است نه باورهای جمعی فامیل. این مسأله باعث آزادی بیشتر پدر و مادرها شد و بچه‌ها هم در فضای آزادتری تربیت شدند که این اتفاق پیامدهای خاص خود را دارد. 

اتفاقاتی که در حوزه مسکن و معماری افتاد فضایی را ایجاد کرد که نتیجه آن مراودات راحت‌تر بود و مخفی‌کاری در روابط انسانی امکان‌پذیرتر شد. نکته بعدی این است که آشپزخانه به‌عنوان قلمرو خاص زنان، قدرت خود را از دست داد؛ به این معنا که دیگر آشپزخانه صرفاً قلمرو زنان نبوده و قلمرو مردان هم محسوب می‌شود، فضای نشیمن نیز لزوماً برای مردان نیست و فضایی برای زنان هم به‌شمار می‌آید. در این دوره، زنان استقلال بیشتری نسبت به مردان پیدا کردند و جنگ خودشان را از قلمرو اقتصادی با مردان به سمت قلمرو منزلتی بردند یعنی احساس کردند منزلت برابر با مردان دارند. این باورها به بچه‌هایی هم که در این محیط تربیت شدند انتقال پیدا کرد. 

اتفاقاتی هم که در حوزه فراغت و بهداشت افتاد، همزمان با هم باعث شد که آدم‌ها نگاه متفاوتی نسبت به بدن خود و لذت پیدا کنند. لذت هم قلمرویی شد که استقلال خاص خود را پیدا کرد. در قلمرو سیاست‌های بهداشتی، امکان استفاده از قرص‌های ضدبارداری و کاندوم باعث شد که روابط جنسی از قلمرو تولیدمثل استقلال پیدا کند و به این ترتیب، افراد لزوماً با هر رابطه جنسی وارد فضای تولیدمثل نمی‌شوند. در واقع، ما با نسلی روبه‌رو هستیم که نسبت به بدن خود آگاهی دارد و می‌داند که می‌تواند از بدن خود لذت ببرد بدون این‌که مبتلا به تولیدمثل و حاملگی شود. 

نکته دیگر این است که فضاهای عمومی مثل پاساژها، خیابان‌گردی‌ها، پارک‌ها و... نسلی را تربیت کرده که می‌توانند بیشتر از فضاهای شهری لذت ببرند و گردش و تفریح کنند. در نتیجه، بر این نسل گونه‌ای از خودنمایی و اکسپرسیونیسم در خیابان، پارک، پاساژها و محل‌های خرید عارض شده و افراد در پی به نمایش گذاشتن خود مطلوب مبتنی بر دوران هستند. به همین دلیل، آدم‌ها دائم می‌پرسند مد چیست و چه کسی محبوب و مطلوب است و خودشان را به همان شکل درمی‌آورند. خودبیانگری صفت آدم امروزی شده و انسان‌های خودبیانگر دائماً مبتنی بر مد روز رفتار می‌کنند. آنها کمتر امکان فهم شخصیت و توانایی‌های ذهنی و روحی خود را دارند و بیشتر تبدیل به آدم‌های منفعل و دست‌آموز می‌شوند. 

بیشتر بچه‌هایی که در این فرهنگ تربیت شده‌اند تهی هستند و به لحاظ عمق باورها و ویژگی‌های روحی و روانی چندان قوی نیستند و زود تحت‌تأثیر جوهای روزانه قرار می‌گیرند. علاوه بر این، توان اقتصادی خانواده‌ها بالاتر رفته و امکان فراهم کردن آرزوی فرزندان برای خانواده‌ها بیشتر شده است. به همین دلیل، با نسلی روبه‌رو هستیم که توقع دارد پدر و مادر هر چه او می‌خواهد را فراهم کنند تا بتواند خودبیانگری و خودابرازی بیشتری داشته باشد.  در آن دوره با آزادتر شدن فضای سیاسی و فرهنگی کلان جامعه روبه‌رو بودیم چون جامعه می‌خواست توسعه ایجاد کند. از این‌رو، امکان شک و تردید و فردیت برای افراد ایجاد شده بود. 

اتفاق مهمی که در عرصه آموزش افتاد، گسترش دانشگاه‌ها و مهم شدن مسأله کنکور برای بچه‌های آن سال‌ها بود و کنکور دنیای آرزوهایی بود که برای آنها ساخته شد. به بیان دیگر، کنکور یعنی امکان تحقق آرزوی فردی و تداوم دادن به آرزوها در قالب تحصیلات. به‌وسیله کنکور امکان تحرک اجتماعی برای بچه‌ها به‌وجود آمد تا در حوزه‌هایی مثل پزشکی و مهندسی که جامعه قبل از آن در این عرصه‌ها بسیار تنک‌مایه بود، خودشان را ابراز کنند و دارای پرستیژ و شخصیت اجتماعی شوند. 

مجموعه این اتفاقات خانواده‌های هسته‌ای را به وجود آورد که این خانواده‌ها ساختار سستی دارند. همچنین، در این سیستم بچه‌هایی تربیت شدند که به لحاظ ادعاها در خصوص مادیات و بعد مصرفی زندگی بسیار قدرتمند و رو به جلو هستند اما به لحاظ داشتن بن‌مایه‌های زندگی و مهارت‌های این حوزه به شدت ضعف دارند. از این‌رو، نسلی که این‌گونه تربیت شده وقتی وارد روابط عاطفی می‌شود و می‌خواهد تشکیل خانواده بدهد، دیگر چندان به اصول‌ و انگاره‌های خانواده سنتی باور ندارد. مسأله این نسل بیش از خانواده، روابط عاطفی و روابط جنسی است و خانواده در مرحله دوم قرار دارد. 

یک اتفاق ساختاری که در جامعه رخ داده، این است که در گذشته در جامعه ما عشق همیشه در تضاد با خانواده بوده است. جامعه ما همیشه میل داشته مردم را تشویق به ازدواج، تشکیل خانواده و تولیدمثل کند تا هم جمعیت بالا برود و هم نیروی اقتصادی برای جامعه به‌وجود بیاورد. به همین دلیل در گذشته همیشه با عشق به‌عنوان یک عامل انحرافی مبارزه می‌شد و کسانی که عاشق می‌شدند را ضدخانواده و بر هم زننده اسلوب‌ها و هنجارهای خانواده می‌دانستند.

عشق رمانتیک که تازه بعد از دهه هفتاد در جامعه ما شکل گرفته به آشتی با خانواده رسیده است و دیگر این عشق در تضاد با خانواده نیست و حتی مبنای خلق خانواده قرار گرفته است. طبعاً خانواده‌هایی که در فضای سنتی شکل می‌گرفتند و مبنای شکل‌گیری آنها ملاحظات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی بود، خانواده‌های بسیار قوی‌تری بودند. این در حالی است که مبنای شکل‌گیری خانواده‌های نسل جدید، عشق رمانتیک است و عشق رمانتیک هم به لحاظ جایگاهی که در نظام اجتماعی دارد و هم به لحاظ منطق درونی خود، پدیده‌ای سیال و سست است و نمی‌تواند مبنای شکل‌گیری یک خانواده قوی باشد. پس می‌توان این‌گونه گفت که عشق رمانتیک مبنای خلق تعداد زیادی از خانواده‌ها شده اما در عین حال، خانواده‌ها را بسیار سست کرده و می‌تواند موجب فروپاشی سریع آنها شود. یعنی عشق رمانتیک می‌تواند شدت و حدت ازدواج را بالاتر ببرد اما پایداری ازدواج و خانواده را پایین‌تر می‌آورد. چون این عشق دو طرف رابطه را تشویق به با هم بودن می‌کند اما به جهت ویژگی‌هایی که بر آن عارض است و تناقضات درونی که دارد، میزان فروپاشی خانواده را بالاتر می‌برد. 

- لطفاً درخصوص عشق رمانتیک و تبعات آن برای خانواده بیشتر توضیح دهید؛ تناقضات عشق رمانتیک با خانواده چیست و چه ویژگی‌هایی بر عشق رمانتیک عارض است که موجب سست شدن خانواده می‌شود؟

- ما با نسلی روبه‌رو هستیم که نگاه تازه‌ای به بدنش، هویتش، بروز خودش و باورها و ارزش ها دارد. نگاه آنها به عشق در قالب عشق رمانتیک است و دیدگاه آنها این است که چه دختر و چه پسر باید احساسات خود را بروز دهند. این نسل خودشان یکدیگر را انتخاب می‌کنند، با هم دوست می‌شوند و خودشان تعیین می‌کنند چه وقت وارد روابط عاطفی و روابط جنسی شوند که این مسأله باعث شده از قلمرو خانواده به معنای پدر و مادر کاملاً مستقل شوند.

عشق رمانتیک نمی‌تواند با خانواده کنار بیاید چون اولین ویژگی عشق رمانتیک این است که آغاز و فرآیند آن بسیار متفاوت است. آغاز عشق‌های رمانتیک بسیار شدید است و افراد شدیداً با هم درگیر و به هم محتاج و وابسته می‌شوند تا جایی که احساس می‌کنند باید حتماً با هم زندگی کنند. اما فرآیند عشق رمانتیک مانند آغاز آن نیست و هنگامی که یکی، دو سال از آغاز این رابطه می‌گذرد، مشکلاتی بر آن عارض می‌شود. این در حالی است که بچه‌ها در خانواده‌ها طوری تربیت نشده‌اند که بدانند عشق یک پدیده مهم است. در واقع، بچه‌ها عشق را به شکل غریزی تجربه می‌کنند و چون در این رابطه آموزش نمی‌بینند، وقتی در فرآیند عشق دچار مشکل می‌شوند، نمی‌دانند باید چه رفتاری داشته باشند. 

به زبان اریک فروم ما باید به بچه‌ها عشق ورزیدن را یاد دهیم اما متأسفانه این اتفاق نمی‌افتد. به همین دلیل یکی از تناقضات عشق رمانتیک در جامعه ما این است که آدم‌ها وارد فضای عشق رمانتیک می‌شوند اما فهم درستی از ماجرای عشق ندارند و آغاز و فرآیند و پایان عشق را یاد نگرفته‌اند.

نکته دوم این است که عشق رمانتیک مبتنی بر معشوق است. یعنی در فضای عمومی جامعه امروز سؤالی که دائم پرسیده می‌شود این است که معشوق و مطلوب و زیبا کیست؟ این مسأله به این معناست که ما دائماً خودمان را به قالب مد روز در می‌آوریم و بدون این‌که بفهمیم مقتضیات عالم عشق چیست، فقط خودمان را آرایش می‌کنیم تا مورد توجه قرار بگیریم. اصولاً هم پسرها، هم دخترها در این قلمرو مفعول هستند. نکته‌ای که در این مسأله نهفته این است که به زبان فروم شما یاد نمی‌گیری با عاشقی در جایگاه معشوق قرار بگیری؛ یعنی عشق ورزیدن را یاد نگرفتی تا عشق ورزیدن تو را شایسته دوست داشته شدن کند. 

دخترها و پسرها به صرف آراستن خودشان به طرف مقابل التماس می‌کنند به سمت آنها برود و عاشقشان شود؛ درحالی‌که باید عاشقی را یاد بگیرند و بتوانند به طرف مقابل بگویند که درونی قوی دارند، انسانی مهربان، با دانش و آگاهی و شایسته عشق ورزیدن هستند. ما فقط خود را آرایش و پیرایش و از این طریق جلب توجه می‌کنیم؛ به همین دلیل هم موقعیت‌های عشق بین بچه‌های ما بیش از آن‌که موقعیت‌های گفت‌وگویی باشد، موقعیت‌های خرید است. در واقع، پاساژها، پارک‌ها، خیابان، پارتی، متلک‌پرانی و امثالهم مایه‌های عشق امروزی هستند و بچه‌ها در موقعیت‌های سکوت، آرامش و گفت‌وگو عاشق نمی‌شوند بلکه عشق برای آنها بیشتر در موقعیت‌های هیجانی و در قالب بروز خود به‌عنوان یک پسر یا دختر خوش‌تیپ اتفاق می‌افتد. از آن‌جایی هم که در این مرحله قدرت جنسی به شدت بالاست، افراد به راحتی جذب یکدیگر می‌شوند. اما بعد از مدتی احساس می‌کنند توانایی‌های لازم برای ادامه رابطه را ندارند. 

نکته دیگری که وجود دارد این است که در ماجرای عشق وقتی با کسی غریبه هستی آن آدم برای شما مثل کتابی که آن را نخوانده‌ای یک راز است و از او می‌خواهی درباره خودش چیزی بگوید. آن آدم از خودش، علایق و انتظاراتش می‌گوید و شما هم فقط آن کتاب را می‌خوانی و دنبال این هستی که این کتاب را درون خودش به‌خوبی بفهمی، معناکاوی کنی و با آن ارتباط بگیری. اما مدتی که می‌گذرد و به زبان باومن اولین‌باری که این دو جنس کنار هم عریان می‌شوند، استعاره از این است که کتاب تمام می‌شود و رازهایشان برای هم فاش می‌شود، افراد آن کتاب را می‌بندند و درباره آن آدم از منظر خودشان حرف می‌زنند و دیگر او را با منطق درونی خودش تحلیل نمی‌کنند. این باعث می‌شود به تدریج دو طرف در رابطه عاشقانه‌ای که دارند به شخصیت هم توهین کنند و کار به جایی می‌رسد که می‌گویند ما حرف همدیگر را نمی‌فهمیم و این یعنی ما به جای خواندن کتاب یکدیگر، فقط کتاب خودمان را می‌خوانیم. این مسأله باعث می‌شود آدم‌هایی که احساس می‌کردند عاشق هم هستند، به سرعت به سمت قطع رابطه و آغاز رابطه بعدی بروند. اگر هم این رابطه به ازدواج رسیده باشد، به زودی منجر به طلاق می‌شود. 

به زبان لاکان تناقض دیگری که در جهان امروز داریم این است که وقتی شما عاشق می‌شوید یعنی میل شما شکل زبانی آن آدمی را پیدا کرده که انتخابش کرده‌اید. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که میل ما فقط در یک زبان خود را ارضا نمی‌کند و بعد از مدتی یک زبان دیگر را دوست دارد. جهان امروز هم که جهان نمایش و خودنمایی است و آدم‌ها در اشکال مختلف خودشان را در قالب زبان‌های متفاوت بروز می‌دهند. به همین دلیل، دامنه انتخاب افراد بالا رفته و عشق رمانتیک به زبان باومن بسیار سیال شده است. نکته‌ای که روانکاوها از قول باومن می‌گویند این است که اگر این فرد را انتخاب کنی ممکن است در انتخاب‌های دیگر را به روی خودت ببندی. پس خیلی به این فرد گیر نده چون انتخاب‌های دیگری هم داری. 

نسل جدید به این نتیجه رسیده‌ که اصلاً چرا ازدواج کنیم که بعداً بخواهیم طلاق بگیریم؟ پس جامعه به سمت و سوی نوع تازه‌ای از خانواده رفته که مبنای آن عشق رمانتیک است اما نمی‌خواهد خودش را در قالب خانواده مرسوم و متداول شناسنامه‌ای تعریف کند و تبدیل به اشکال مختلفی مانند همباشی، one houre، one night و... شده که افراد به‌صورت قراردادی با هم زندگی می‌کنند و هر وقت هم که دلشان خواست، جدا می‌شوند. 

- در حال حاضر نهاد خانواده در جامعه ما دچار چه تغییراتی شده است؟

- ما در حال حاضر با چند الگوی خانواده در جامعه روبه‌رو هستیم. اولین الگو، خانواده سنتی است که طبعاً خود را بازتولید می‌کند اما گستره فعالیت آن محدود شده است. مبنای این خانواده ملاحظاتی غیر از عشق است. در جامعه پیچیده ما که به لحاظ اجتماعی بسیار متنوع است، این نوع از خانواده در مناطقی مانند خوزستان و مناطق مرزی که فضا سنتی‌تر است و همچنین در شهرهای مرکزی مثل اصفهان و مشهد هنوز تداوم دارد. بحث‌هایی که من مطرح کردم یک تحلیل کلان بود اما قدرت آنها در میان مناطق جغرافیایی و قومیتی مختلف، متفاوت است.

دومین الگوی خانواده، خانواده‌ای است که بر مبنای عشق رمانتیک شکل گرفته است و این عشق به چند شکل عمل می‌کند. یک شکل، عشق رمانتیک موفق است که منجر به تشکیل خانواده و تولید فرزند می‌شود و این خانواده نسل به نسل ادامه پیدا می‌کند. البته، تعداد خانواده‌های موفق مبتنی بر عشق رمانتیک زیاد نیست. در کنار این‌ها، روابطی مبتنی بر عشق رمانتیک وجود دارند که منجر به تشکیل خانواده و تولید فرزند نمی‌شوند بلکه به سمت همباشی پیش رفته‌اند. 

- وضعیت شکل‌گیری گفتمان مشترک بین زوجین به چه صورت است و این مسأله چه نقشی در تداوم زندگی مشترک دارد؟

- در گذشته وقتی دو نفر بنا به ملاحظاتی تشکیل خانواده می‌دادند از خلال گفت‌وگوهایی که با هم آغاز می‌کردند به تدریج به گفتمان مشترکی می‌رسیدند که خانواده آنها با آن گفتمان هویت پیدا می‌کرد و از خانواده‌های دیگر متمایز می‌شد. شکل گرفتن این گفتمان بین زن و شوهر نیازمند زمان است و ممکن است دو یا سه سال طول بکشد که یک زن و شوهر به ادبیات مشترکی برسند که گفتمان خانواده آنها باشد. به گفته فوکو این گفتمان برای خودش یک‌سری مناسک و شعائر می‌سازد. مثلاً ممکن است زن و شوهری بگویند ایده‌آل ما در زندگی گفت‌وگو است و همیشه با هم گفت‌وگو کنند یا به لحاظ مادی خانه خود را طوری طراحی ‌کنند که یک میز برای گفت‌وگو داشته باشند و وقتی دوستانشان را می‌بینند پشت آن میز با هم حرف بزنند. 

باید در طول چند سال گفتمان و مناسک تعریف شود، بعد مادی، طراحی خانه و سرمایه‌گذاری اقتصادی هم شکل بگیرد تا به زبان فوکو سامانه خانواده هم به‌وجود بیاید. ممکن است گفتمان یک خانواده دیگر این باشد که ما در کنار هم مثل دو معتاد وابسته هستیم. در خانواده‌هایی که گفتمان آنها گفتمان اعتیاد است، زن و شوهر برای خود مناسک می‌گذارند که دائم با هم باشند، به هم توجه کنند و روابط عاطفی قوی‌تری با هم داشته باشند. بعد مادی این خانواده‌ها هم این است که با هم به مسافرت می‌روند، دائماً در طول روز به هم تلفن می‌کنند و زیاد همدیگر را می‌بینند. 

پس مبتنی بر گفتمان خانواده، مناسک خاصی تعریف می‌شود و زندگی بعد مادی خاصی هم پیدا می‌کند. در گذشته سنت این امکان را فراهم کرده بود اما در خانواده‌های امروزی که مبتنی بر عشق رمانتیک هستند، گفتمان از ابتدا شکل نمی‌گیرد و زوج به قدری پیش هم نیستند به دلیل کار و تحصیلات و اوقات فراغت و... و نمی‌توانند با هم گفتمان مشترک پیدا کنند که بعد برسد به تعریف مناسک خانواده و سپس بعد مادی پیدا کند و خانواده واقعاً تبدیل به خانواده شود. آن موقع اگر جدا شدند می‌توانیم بگوییم این‌ها از هم طلاق گرفته‌اند. 

امروزه بین بچه‌هایی که مبتنی بر عشق رمانتیک با هم ازدواج می‌کنند، این گفتمان به‌وجود نمی‌آید و به همین دلیل سریع به سراغ راه‌حل‌هایی برای مسأله خود می‌روند و راه‌حل آنها هم جدایی است. در این میان، نقش کلینیک‌ها و روانکاوها حایز اهمیت است. اتفاق دیگر حوزه خانواده این است که خانواده سنتی گذشته گسترده بود و پدر و مادرها و فامیل با ریش‌سفیدی مشکلات زوج‌ها را حل می‌کردند اما الان که آن خانواده سنتی و حمایت‌های خانوادگی از بین رفته، زوجین برای حل مشکلات متوسل به علم می‌شوند. مهم‌ترین علمی هم که می‌تواند به زوج‌ها کمک کند خانواده‌درمانی یا روانکاوی و حوزه‌های درمان است. 

در این حوزه‌ها به جای این‌که به افراد بگویند ساختار جامعه عوض شده و دچار یک بحران ساختاری در جامعه هستیم و شما باید به جای گیر دادن به هم برای فهم ساختارها و زندگی انسانی‌تر تلاش کنید، ریشه مشکلات را در سطح فرد نگه می‌دارند و مانع از شکل‌گیری بینش جامعه‌شناختی بین زوجین می‌شوند. بینشی که این نهادها به افراد می‌دهند بینش روانشناختی است و چند ویژگی دارد. این بینش فاقد عنصر اخلاق است و به زوجین نمی‌گوید به دلیل مسایل انسانی و اخلاقی به خانواده وفادار بمانید. ابتدایی‌ترین نکته‌ای که می‌گویند این است که همه تعارضات ناشی از اتفاقاتی است که درون شما افتاده و روان هم نسبت به اخلاق حوزه‌ای خنثی است. 

درواقع، این بینش آدم‌ها را به گفت‌وگو، آشتی و سازش دعوت نمی‌کند بلکه می‌گوید در روان یکدیگر مداقه کنید و اگر روان شما با هم کنار نمی‌آید، به راحتی از هم جدا شوید. بر این اساس می‌گویند وقتی روان مقابل، شما را نمی‌فهمد باید خودتان را نجات دهید و اگر این کار را نکنید، خودتان مقصر هستید. راه نجات هم این است که از حوزه تعامل با روانی که در مقابل شماست، بیرون بروید. به همین دلیل، این نهادها به جای تقویت بنیان‌های روابط انسانی، افراد را تشویق به خروج از روابط انسانی می‌کنند. 

- با تحلیلی که انجام دادید آینده خانواده ایرانی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ به نظر شما در آینده همین سه الگو ادامه پیدا خواهد کرد؟

- فعلاً که روند به همین شکل است مگر این‌که اتفاق تازه‌ای در جامعه بیفتد. این روند بسیار قوی است و تازه آغاز شده و هنوز این پدیده خود را بروز و ظهور نداده و مخفی است. ادامه این روند عوارض زیادی در حوزه سلامت مثل افزایش بیماری ایدز، در حوزه اختلالات روانی، در حوزه تقسیم مسایل مادی بین زوجین، در حوزه سیاسی و نوع نگرش زوجین نسبت به نظم اجتماعی و نوع نگاه آنها به فرزندآوری و افزایش جمعیت خواهد داشت. با روندی که در حال حاضر وجود دارد در آینده با بحران‌های جدی روبه‌رو خواهیم بود. 

- لطفاً درخصوص عشق رمانتیک و تبعات آن برای خانواده بیشتر توضیح دهید؛ تناقضات عشق رمانتیک با خانواده چیست و چه ویژگی‌هایی بر عشق رمانتیک عارض است که موجب سست شدن خانواده می‌شود؟

- ما با نسلی روبه‌رو هستیم که نگاه تازه‌ای به بدنش، هویتش، بروز خودش و باورها و ارزش ها دارد. نگاه آنها به عشق در قالب عشق رمانتیک است و دیدگاه آنها این است که چه دختر و چه پسر باید احساسات خود را بروز دهند. این نسل خودشان یکدیگر را انتخاب می‌کنند، با هم دوست می‌شوند و خودشان تعیین می‌کنند چه وقت وارد روابط عاطفی و روابط جنسی شوند که این مسأله باعث شده از قلمرو خانواده به معنای پدر و مادر کاملاً مستقل شوند.

عشق رمانتیک نمی‌تواند با خانواده کنار بیاید چون اولین ویژگی عشق رمانتیک این است که آغاز و فرآیند آن بسیار متفاوت است. آغاز عشق‌های رمانتیک بسیار شدید است و افراد شدیداً با هم درگیر و به هم محتاج و وابسته می‌شوند تا جایی که احساس می‌کنند باید حتماً با هم زندگی کنند. اما فرآیند عشق رمانتیک مانند آغاز آن نیست و هنگامی که یکی، دو سال از آغاز این رابطه می‌گذرد، مشکلاتی بر آن عارض می‌شود. این در حالی است که بچه‌ها در خانواده‌ها طوری تربیت نشده‌اند که بدانند عشق یک پدیده مهم است. در واقع، بچه‌ها عشق را به شکل غریزی تجربه می‌کنند و چون در این رابطه آموزش نمی‌بینند، وقتی در فرآیند عشق دچار مشکل می‌شوند، نمی‌دانند باید چه رفتاری داشته باشند. 

به زبان اریک فروم ما باید به بچه‌ها عشق ورزیدن را یاد دهیم اما متأسفانه این اتفاق نمی‌افتد. به همین دلیل یکی از تناقضات عشق رمانتیک در جامعه ما این است که آدم‌ها وارد فضای عشق رمانتیک می‌شوند اما فهم درستی از ماجرای عشق ندارند و آغاز و فرآیند و پایان عشق را یاد نگرفته‌اند.

نکته دوم این است که عشق رمانتیک مبتنی بر معشوق است. یعنی در فضای عمومی جامعه امروز سؤالی که دائم پرسیده می‌شود این است که معشوق و مطلوب و زیبا کیست؟ این مسأله به این معناست که ما دائماً خودمان را به قالب مد روز در می‌آوریم و بدون این‌که بفهمیم مقتضیات عالم عشق چیست، فقط خودمان را آرایش می‌کنیم تا مورد توجه قرار بگیریم. اصولاً هم پسرها، هم دخترها در این قلمرو مفعول هستند. نکته‌ای که در این مسأله نهفته این است که به زبان فروم شما یاد نمی‌گیری با عاشقی در جایگاه معشوق قرار بگیری؛ یعنی عشق ورزیدن را یاد نگرفتی تا عشق ورزیدن تو را شایسته دوست داشته شدن کند. 

دخترها و پسرها به صرف آراستن خودشان به طرف مقابل التماس می‌کنند به سمت آنها برود و عاشقشان شود؛ درحالی‌که باید عاشقی را یاد بگیرند و بتوانند به طرف مقابل بگویند که درونی قوی دارند، انسانی مهربان، با دانش و آگاهی و شایسته عشق ورزیدن هستند. ما فقط خود را آرایش و پیرایش و از این طریق جلب توجه می‌کنیم؛ به همین دلیل هم موقعیت‌های عشق بین بچه‌های ما بیش از آن‌که موقعیت‌های گفت‌وگویی باشد، موقعیت‌های خرید است. در واقع، پاساژها، پارک‌ها، خیابان، پارتی، متلک‌پرانی و امثالهم مایه‌های عشق امروزی هستند و بچه‌ها در موقعیت‌های سکوت، آرامش و گفت‌وگو عاشق نمی‌شوند بلکه عشق برای آنها بیشتر در موقعیت‌های هیجانی و در قالب بروز خود به‌عنوان یک پسر یا دختر خوش‌تیپ اتفاق می‌افتد. از آن‌جایی هم که در این مرحله قدرت جنسی به شدت بالاست، افراد به راحتی جذب یکدیگر می‌شوند. اما بعد از مدتی احساس می‌کنند توانایی‌های لازم برای ادامه رابطه را ندارند. 

نکته دیگری که وجود دارد این است که در ماجرای عشق وقتی با کسی غریبه هستی آن آدم برای شما مثل کتابی که آن را نخوانده‌ای یک راز است و از او می‌خواهی درباره خودش چیزی بگوید. آن آدم از خودش، علایق و انتظاراتش می‌گوید و شما هم فقط آن کتاب را می‌خوانی و دنبال این هستی که این کتاب را درون خودش به‌خوبی بفهمی، معناکاوی کنی و با آن ارتباط بگیری. اما مدتی که می‌گذرد و به زبان باومن اولین‌باری که این دو جنس کنار هم عریان می‌شوند، استعاره از این است که کتاب تمام می‌شود و رازهایشان برای هم فاش می‌شود، افراد آن کتاب را می‌بندند و درباره آن آدم از منظر خودشان حرف می‌زنند و دیگر او را با منطق درونی خودش تحلیل نمی‌کنند. این باعث می‌شود به تدریج دو طرف در رابطه عاشقانه‌ای که دارند به شخصیت هم توهین کنند و کار به جایی می‌رسد که می‌گویند ما حرف همدیگر را نمی‌فهمیم و این یعنی ما به جای خواندن کتاب یکدیگر، فقط کتاب خودمان را می‌خوانیم. این مسأله باعث می‌شود آدم‌هایی که احساس می‌کردند عاشق هم هستند، به سرعت به سمت قطع رابطه و آغاز رابطه بعدی بروند. اگر هم این رابطه به ازدواج رسیده باشد، به زودی منجر به طلاق می‌شود. 

به زبان لاکان تناقض دیگری که در جهان امروز داریم این است که وقتی شما عاشق می‌شوید یعنی میل شما شکل زبانی آن آدمی را پیدا کرده که انتخابش کرده‌اید. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که میل ما فقط در یک زبان خود را ارضا نمی‌کند و بعد از مدتی یک زبان دیگر را دوست دارد. جهان امروز هم که جهان نمایش و خودنمایی است و آدم‌ها در اشکال مختلف خودشان را در قالب زبان‌های متفاوت بروز می‌دهند. به همین دلیل، دامنه انتخاب افراد بالا رفته و عشق رمانتیک به زبان باومن بسیار سیال شده است. نکته‌ای که روانکاوها از قول باومن می‌گویند این است که اگر این فرد را انتخاب کنی ممکن است در انتخاب‌های دیگر را به روی خودت ببندی. پس خیلی به این فرد گیر نده چون انتخاب‌های دیگری هم داری. 

نسل جدید به این نتیجه رسیده‌ که اصلاً چرا ازدواج کنیم که بعداً بخواهیم طلاق بگیریم؟ پس جامعه به سمت و سوی نوع تازه‌ای از خانواده رفته که مبنای آن عشق رمانتیک است اما نمی‌خواهد خودش را در قالب خانواده مرسوم و متداول شناسنامه‌ای تعریف کند و تبدیل به اشکال مختلفی مانند همباشی، one houre، one night و... شده که افراد به‌صورت قراردادی با هم زندگی می‌کنند و هر وقت هم که دلشان خواست، جدا می‌شوند. 

- در حال حاضر نهاد خانواده در جامعه ما دچار چه تغییراتی شده است؟

- ما در حال حاضر با چند الگوی خانواده در جامعه روبه‌رو هستیم. اولین الگو، خانواده سنتی است که طبعاً خود را بازتولید می‌کند اما گستره فعالیت آن محدود شده است. مبنای این خانواده ملاحظاتی غیر از عشق است. در جامعه پیچیده ما که به لحاظ اجتماعی بسیار متنوع است، این نوع از خانواده در مناطقی مانند خوزستان و مناطق مرزی که فضا سنتی‌تر است و همچنین در شهرهای مرکزی مثل اصفهان و مشهد هنوز تداوم دارد. بحث‌هایی که من مطرح کردم یک تحلیل کلان بود اما قدرت آنها در میان مناطق جغرافیایی و قومیتی مختلف، متفاوت است.

دومین الگوی خانواده، خانواده‌ای است که بر مبنای عشق رمانتیک شکل گرفته است و این عشق به چند شکل عمل می‌کند. یک شکل، عشق رمانتیک موفق است که منجر به تشکیل خانواده و تولید فرزند می‌شود و این خانواده نسل به نسل ادامه پیدا می‌کند. البته، تعداد خانواده‌های موفق مبتنی بر عشق رمانتیک زیاد نیست. در کنار این‌ها، روابطی مبتنی بر عشق رمانتیک وجود دارند که منجر به تشکیل خانواده و تولید فرزند نمی‌شوند بلکه به سمت همباشی پیش رفته‌اند. 

- وضعیت شکل‌گیری گفتمان مشترک بین زوجین به چه صورت است و این مسأله چه نقشی در تداوم زندگی مشترک دارد؟

- در گذشته وقتی دو نفر بنا به ملاحظاتی تشکیل خانواده می‌دادند از خلال گفت‌وگوهایی که با هم آغاز می‌کردند به تدریج به گفتمان مشترکی می‌رسیدند که خانواده آنها با آن گفتمان هویت پیدا می‌کرد و از خانواده‌های دیگر متمایز می‌شد. شکل گرفتن این گفتمان بین زن و شوهر نیازمند زمان است و ممکن است دو یا سه سال طول بکشد که یک زن و شوهر به ادبیات مشترکی برسند که گفتمان خانواده آنها باشد. به گفته فوکو این گفتمان برای خودش یک‌سری مناسک و شعائر می‌سازد. مثلاً ممکن است زن و شوهری بگویند ایده‌آل ما در زندگی گفت‌وگو است و همیشه با هم گفت‌وگو کنند یا به لحاظ مادی خانه خود را طوری طراحی ‌کنند که یک میز برای گفت‌وگو داشته باشند و وقتی دوستانشان را می‌بینند پشت آن میز با هم حرف بزنند. 

باید در طول چند سال گفتمان و مناسک تعریف شود، بعد مادی، طراحی خانه و سرمایه‌گذاری اقتصادی هم شکل بگیرد تا به زبان فوکو سامانه خانواده هم به‌وجود بیاید. ممکن است گفتمان یک خانواده دیگر این باشد که ما در کنار هم مثل دو معتاد وابسته هستیم. در خانواده‌هایی که گفتمان آنها گفتمان اعتیاد است، زن و شوهر برای خود مناسک می‌گذارند که دائم با هم باشند، به هم توجه کنند و روابط عاطفی قوی‌تری با هم داشته باشند. بعد مادی این خانواده‌ها هم این است که با هم به مسافرت می‌روند، دائماً در طول روز به هم تلفن می‌کنند و زیاد همدیگر را می‌بینند. 

پس مبتنی بر گفتمان خانواده، مناسک خاصی تعریف می‌شود و زندگی بعد مادی خاصی هم پیدا می‌کند. در گذشته سنت این امکان را فراهم کرده بود اما در خانواده‌های امروزی که مبتنی بر عشق رمانتیک هستند، گفتمان از ابتدا شکل نمی‌گیرد و زوج به قدری پیش هم نیستند به دلیل کار و تحصیلات و اوقات فراغت و... و نمی‌توانند با هم گفتمان مشترک پیدا کنند که بعد برسد به تعریف مناسک خانواده و سپس بعد مادی پیدا کند و خانواده واقعاً تبدیل به خانواده شود. آن موقع اگر جدا شدند می‌توانیم بگوییم این‌ها از هم طلاق گرفته‌اند. 

امروزه بین بچه‌هایی که مبتنی بر عشق رمانتیک با هم ازدواج می‌کنند، این گفتمان به‌وجود نمی‌آید و به همین دلیل سریع به سراغ راه‌حل‌هایی برای مسأله خود می‌روند و راه‌حل آنها هم جدایی است. در این میان، نقش کلینیک‌ها و روانکاوها حایز اهمیت است. اتفاق دیگر حوزه خانواده این است که خانواده سنتی گذشته گسترده بود و پدر و مادرها و فامیل با ریش‌سفیدی مشکلات زوج‌ها را حل می‌کردند اما الان که آن خانواده سنتی و حمایت‌های خانوادگی از بین رفته، زوجین برای حل مشکلات متوسل به علم می‌شوند. مهم‌ترین علمی هم که می‌تواند به زوج‌ها کمک کند خانواده‌درمانی یا روانکاوی و حوزه‌های درمان است. 

در این حوزه‌ها به جای این‌که به افراد بگویند ساختار جامعه عوض شده و دچار یک بحران ساختاری در جامعه هستیم و شما باید به جای گیر دادن به هم برای فهم ساختارها و زندگی انسانی‌تر تلاش کنید، ریشه مشکلات را در سطح فرد نگه می‌دارند و مانع از شکل‌گیری بینش جامعه‌شناختی بین زوجین می‌شوند. بینشی که این نهادها به افراد می‌دهند بینش روانشناختی است و چند ویژگی دارد. این بینش فاقد عنصر اخلاق است و به زوجین نمی‌گوید به دلیل مسایل انسانی و اخلاقی به خانواده وفادار بمانید. ابتدایی‌ترین نکته‌ای که می‌گویند این است که همه تعارضات ناشی از اتفاقاتی است که درون شما افتاده و روان هم نسبت به اخلاق حوزه‌ای خنثی است. 

درواقع، این بینش آدم‌ها را به گفت‌وگو، آشتی و سازش دعوت نمی‌کند بلکه می‌گوید در روان یکدیگر مداقه کنید و اگر روان شما با هم کنار نمی‌آید، به راحتی از هم جدا شوید. بر این اساس می‌گویند وقتی روان مقابل، شما را نمی‌فهمد باید خودتان را نجات دهید و اگر این کار را نکنید، خودتان مقصر هستید. راه نجات هم این است که از حوزه تعامل با روانی که در مقابل شماست، بیرون بروید. به همین دلیل، این نهادها به جای تقویت بنیان‌های روابط انسانی، افراد را تشویق به خروج از روابط انسانی می‌کنند. 

- با تحلیلی که انجام دادید آینده خانواده ایرانی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ به نظر شما در آینده همین سه الگو ادامه پیدا خواهد کرد؟

- فعلاً که روند به همین شکل است مگر این‌که اتفاق تازه‌ای در جامعه بیفتد. این روند بسیار قوی است و تازه آغاز شده و هنوز این پدیده خود را بروز و ظهور نداده و مخفی است. ادامه این روند عوارض زیادی در حوزه سلامت مثل افزایش بیماری ایدز، در حوزه اختلالات روانی، در حوزه تقسیم مسایل مادی بین زوجین، در حوزه سیاسی و نوع نگرش زوجین نسبت به نظم اجتماعی و نوع نگاه آنها به فرزندآوری و افزایش جمعیت خواهد داشت. با روندی که در حال حاضر وجود دارد در آینده با بحران‌های جدی روبه‌رو خواهیم بود. 

- گفتگو:مریم رجب وندی- مهرخانه

 

 

برچسب ها:
عشق

نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین