طراحی سایت
تاريخ انتشار: 04 آذر 1400 - 11:55

ابراهیم بشکانی: سال تحصیلی کلاس اول در دبستان گلستان قدیم واقع در ارگ به پایان رسید، سال دوم یعنی سال ۱۳۴۰ مدرسه جابجا شد و به محل جدید آن نزدیک باسیدون منتقل شد که امروز جزو محوطه بارانداز اداره بندر می باشد (باسیدون کلمه ای فرانسوی یعنی برج و بارو و یا قلعه که در شمالی ترین نقطه بوشهر (پوزه شمالی) محل ورودی کشتی ها به آبراه ساحلی بندر بوشهر قرار داشت این قلعه که امروز...

باسیدون و مدرسه گلستان بندر بوشهر

ابراهیم بشکانی

 

سال تحصیلی کلاس اول در دبستان گلستان قدیم واقع در ارگ به پایان رسید، سال دوم یعنی سال ۱۳۴۰ مدرسه جابجا شد و به محل جدید آن نزدیک باسیدون منتقل شد که امروز جزو محوطه بارانداز اداره بندر می باشد (باسیدون کلمه ای فرانسوی یعنی برج و بارو و یا قلعه که در شمالی ترین نقطه بوشهر (پوزه شمالی) محل ورودی کشتی ها به آبراه ساحلی بندر بوشهر قرار داشت این قلعه که امروز اثری از اون باقی نیست چهاربرج داشته و در زمان نادرشاه پایه گذاری شده ولی در زمان ناصرالدین شاه قاجار مرمت و تکمیل گردید ولی بعداً خراب و به زمینی صاف مبدل گشت، که تیم فوتبال محله بهبهانی در آن تمرین می کرد فقط دیوار آن  تاچندین سال قبل پابرجا بود، که آن هم هنگام محوطه سازی اداره بندر بکلی تخریب واز بین رفت، کشتی رافائل معروف چندین سال  در آن محل بسته شده بود) ساختمان این مدرسه با حیاطی بسیار بزرگ و خاکی با کلاس های متعدد به سبک جدید ساخته شده بود، دستشویی و توالت آن در گوشه شمال شرقی مدرسه با فاصله زیاد از کلاس ها قرار داشت، که شش چشمه توالت و یک حوض آب برای پر کردن آفتابه داشت ولی بیشتر اوقات حوض خالی بود و آب نداشت ولی سنگ و قلوه برای تمیز کردن،  گوشه حیاط زیاد پیدا می شد به همین خاطر اکثراً راه  توالت گرفته می شد، تازمانیکه لوله کشی کردند،  برای آب خوردن هم حوضی بود که چهار شیر آب داشت، به محض این که زنگ استراحت زده میشد با دو می رفتیم توی صف آب خوردن می ایستادیم البته مامور آبخوری که از دانش آموزان کلاس ششم انتخاب می شد ایستاده بود که هرکس لیوان آبخوری نداره و با دست یا دهان گذاشتن به شیرآب،  آب بخوره یا بدون صف بیا، اسمش یادداشت می کرد  که بعداً تنبیه بشه ولی با وجود این هر زمان ناظم تو حیاط نبود،  هرکس قویتر و زور بیشتری داشت و فضول بود  زودتر آب می خورد.  

 معلم کلاس دوم ما آقای محمد نجف زاده که مردی آرام، هنرمند و اهل موسیقی بود، ساز ویولن و قرنی می زد یادم میاد یک شب تو گاردن پارتی که در ساحل جنب باشگاه ایران جوان برگزار شد،  پس از خانم ناهید خواننده اصفهانی که آهنگ غروب توی کوهستون  خواند و انتراک دادند، آن گاه آقای نجف پور با ویلون چهار مضراب زیبا و خوبی اجرا کرد و مورد تشویق حضار قرار گرفت.   

اون زمان مدیر مدرسه  آقای خلیل رهنمایی بود و برادری داشت به نام ابراهیم رهنمایی که در محله کوتی جنب مسجد عرب ها (مسجداهل سنت) مغازه کتاب فروشی داشت که می توان گفت از اولین نوشت افزار و کتابفروشی های بوشهر بود،  ولی به غیر از کتاب و دفتر انواع هله هوله و آدامس و آبنبات و حتی هیزم و نفت هم می فروخت.                                                    ناظم مدرسه آقای مدنی بود و بعداً آقای باقر فرخ بوشهری شد،  از معلمان هنرمند دیگر آقای خلیل توللی که هم نویسنده و هم نقاش ماهری بود که بعداً در دبیرستان سعادت سالها تدریس کرد، از معلمان دیگر می توان آقایان محمدکاظم بازویی، مهدی برزگر، عبدالحمیدنبوی، غلامعلی کردستانی، ماندنی آبیاری، آردل، نوبهار، نام برد.

درآن سالها  شیر خشک همراه با قرص ویتامینی که شکل چشم ماهی بود برای تقویت و بالا بردن سیستم ایمنی به بچه ها می دادند، که از صلیب سرخ جهانی فرستاده می شد و در زنگ استراحت به عنوان تغذیه رایگان بهمون می دادند و در مواقعی هم نون و کره بسیار معطری که در حلب های بزرگ بود می آوردند و تقسیم می کردند، ما هم مقداری شکر از خونه می آوردیم و روش می ریختیم و می خوردیم،  وچه مزه و کیفی داشت.  

آن زمان هیچ وقت چوب خیزران از دست مدیر و ناظم نمی افتاد و همیشه بچه های تنبل بی تربیت و فضول تنبیه می کردند یادم میاد یک روز بچه ای از کلاس ششم که هیکل بزرگی داشت و معلوم بود چند سال مردود شده و باسنگ شیشه کلاس و سر دانش آموزی شکونده بود فلکش کردند و آن قدر به پاش چوب زدند که بعد از بلند شدن نمی توانست راه بره.  فاصله بین خونه تا مدرسه هر روز با دوستان پیاده طی می کردیم و روزی یک تا دو قرون از دکون کوچک عموکل رجب پدر بزرگ جعفر بردک نیا اشکون زن محله بهبهونی که مرد سیاه پوست و لاغر وساکتی بود،  تمرهندی یا ناردونه یا بِنَک می خریدیم و می خوردیم. و بدین ترتیب بعداز شش سال درس خواندن دراین مدرسه وگرفتن تصدیق ششم،  سال بعد وارد دبیرستان سعادت شدیم.  و از آن همه مشکلات و سختی و خوشی های کودکانه آن روزها فقط خاطره ای  باقی مانده است.

   (هفته نامه نسیم جنوب – سال بیست وچهارم – شماره 978)

                         

 

#بوشهر #بوشهریا #خلیج_فارس #روزنامه #ایران #جنوب #مقاله #خاطره #تاریخ #مدرسه #نسیم_جنوب


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین