طراحی سایت
جستجو:

پيروز انتخابات؛ مردم هستند(محمد حياتي)/ سرافرازي ايران زمين را به استقبال ميرويم(دکتر محمد بهروزي) / صرف نگاه به شرق، يعني عقب ماندگي(دکتر سعيد معدني)/ جلوگيري از فرار مغزها؛سرمايه انساني کشور(دکتر عباس علوينژاد)/ رييس جمهور جديد، مرهمي بر زخمهاي مردم باشد(زيبا هوشيار)/ احیا حوزه عمومی (سجاد بهزداری)/ براي دکتر مسعود پزشکيان(عالي بازدار)/ متناسب سازي حقوق بازنشستگان(حسين حشمتي)/ شايد بتوان هواي تازهاي را تنفس کرد(ابراهيم هوشيار)/ شش مطالبه از پزشکيان(دکتر عباس حاتمي)/ صادقانه و قاطعانه تمام تلاش خود را براي تحقق اصلاح و تغيير انجام دهيد(حسن احمدي)/ ضرورت مقابله جدي با مافياهاي خطرناک هفت سر سياسي، فرهنگي و اقتصادي(خورشيد فقيه)/ تبريک ، طبيب لوطي...(مجيد عابدي)/ گفتگوي دائم با مردم داشته باشيد(مهدي جهانبخشان)/ کليد موفقيت؛ توسعه سياست خارجي(اکبر نهاري)/ نگاه دولت چهاردهم رفع دغدغههاي نسل جوان و به اصطلاح «زد» باشد(مهدي قائدزاده)/ کار را به کساني بسپاريد که به رضايت مردم و اعتلاي ايران فکر ميکنند(دکتر علي بهادر)/ قدر مردم را بداند و به وعدههايش عمل کند(دکتر امان الله شجاعي)/ به ايراني اعتبار دهيد تا احساس سرشکستگي نکنيم(دکتر محمد جعفر ايزدپناه)/ حمايت از کارگران، بيمهشدگان، مستمريبگيران، از کارافتادگان و...(نادر اقدام)/ راه برون رفت از وضعيت ويران اقتصادي را  فراهم کنيد(رضا نکيسا)/ مردم را نااميد نکنيد(سيروس خباز ثابت)/ مصلحت انديشي و محافظه کاري را به کناري نهاده(دکتر منوچهر بايندري)/ حقوق شهروندي ايرانيان را پاس بداريد(دکتر عبدالله آورا)/ عهدي را که با ايرانيان بسته، همواره پيش روي خود ببيند(دکتر حسين اسکندري)/ شفاف آنچه را تحويل گرفتهاند با مردم در ميان بگذارند(رضامقاتلي)/ براي ما ايرانيان...(محمد شاکري مطلق)/ آن چه بر ما گذشته است را ثبت کنيم(محمود حمزه ئيان)

 

ارسال شده حدود 5 روز پيش در سیاسی ، نظر (0)

غلامرضا شريفي خواه:در شروع سينه زني در مسجد دهدشتي، ابتدا از اهالي محل در سنين مختلف يک «بُر» حلقههاي دايرهوار از سينه زنان تشکيل و با پيش خوان (سرخوان) آقايان شيرخان خالوزاده، يوسف فرهادي، با نوحههاي کوتاه شروع ميگرديد تا اين که نوبت به نوحهخوان اصلي زندهياد جهانبخش کُرديزاده معروف به بخشو، (بخشي) ميرسيد که وارد سينه زني شود.

ارسال شده حدود 8 روز پيش در بوشهر نامه ، نظر (0)

چرا دکتر پزشکيان؟(عبدالرسول عمادي)/ انتخابي براي اجراي قانون (مرتضي سراجي) / انتخاب چهاردهم؛ آخرين فرصت براي بازگشت به واقعيت (سجاد بهزادي) / ده دليل براي راي به پزشکيان (دکتر عباس حاتمي ) / دکتري فهميده، بايد دست در درمان زند (حسين حشمتي) / فرصتي براي بهبود وضعيت کشور (حسن احمدي) / چرا راي مي‌دهيم... (محمد حياتي) / خاطره‌اي از سفر پزشکيان  به بوشهر (مهدي نامدارزادگان)/ براي ايران  (مصطفي خرمي) / انتخاب پزشکيان؛ فرصتي براي آشتي ملي ( امين ساجدي) / انتخابات رياست جمهوري؛ فرصتي براي تغيير وضع موجود (فاطمه مساوات) / حرکت از نگاه آرماني به باور  واقع‌گرايانه (حبيب تنگستاني) / انتخاب با دلي پر از اميد و نگاهي به فردا (عبدالرسول رضايي) / بخاطر کمي احترام (روزبه کردوني) /  در گریختن رستگاری نیست (️دکتر محمد بهروزی)

ارسال شده حدود 29 روز پيش در سیاسی ، نظر (0)

نارضايتي مردم استان بوشهر از قطع آب آشاميدني

 

عليرضا غريبي: باز تابستان شروع شد و باز مشکل آب آشاميدني و قطع مکرر آن به سراغ مردم استان بوشهر آمد.

وضعيت بحراني آب در استان در حالي است که استاندار بوشهر در ارديبهشت سالجاري گفته بود: «با اجراي طرحها و پروژههاي جهاد آبرساني در استان بوشهر شاهد بهبود وضعيت تامين و توزيع آب شرب در شهرها و روستاهاي استان هستيم».

اين روزها هر جا که ميروي ميبيني و ميشنوي که مردم دارند از قطع مکرر آب گلايه ميکنند و از مشکلاتي ميگويند که گريبانگير آنها در شروع فصل گرما شده است، از آن طرف هم استاندار و مسئولان استان بوشهر مرتب از پروژههاي آب شيرين کن و برنامههاي خود براي رفع مشکل آب بوشهر سخن ميگويند. وعدههايي که براي مردم آب نميشود و اينقدر گفته شده که ديگر اهميتي هم ندارد. مگر احداث آبشيرين کن چقدر زمان بر هست که به سرانجامي نميرسد و فقط در حال ساخت هستند؟!

يعني استاندار و ديگر مسئولان استان بوشهر قدرتي براي چانهزني و پيگيري سهم آب بوشهر از استانهاي فارس و خوزستان ندارند که تا فصل گرما ميشود، اين دو استان سهم آب مردم استان بوشهر را محدود ميکنند؟

طرح ضربتي و فوري استاندار براي رفع کمبود آب آشاميدني در تابستان چيست؟ زمان دقيق راهاندازي آب شيرين کن هاي استان بوشهر چه زماني است؟ چند درصد مشکل آب آشاميدني استان با راه اندازي اين آب شيرينکنها رفع ميشود؟ مردم تا راه اندازي اين آبشيرينکنها چه کنند؟

اگر قرار باشد همه فصل تابستان مردم استان بوشهر اينگونه با کمبود آب آشاميدني روبرو شوند و به دردسر بيفتند، بايد گفت تابستان سختي پيش رو داريم.

ارسال شده حدود 1 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

برگزاري مراسم «گِلي» براي آمدن باران در بوشهر:

شايد خدا رحمش بياد

محمد قدسي

سال 1342 عيد آمد و دانشآموز دبيرستان پهلوي در بندر بوشهر بوديم (عمارتي که عربهاي مهاجر خوزستان، بعد از شروع جنگ در آنجا ساکن شدند). 

آخر ارديبهشت به علت گرما و نبودن برق، به خرداد نرسيده امتحانات برگزار شد و ما از کلاس هفتم به هشتم رفتيم. تابستان وحشتناک گرم را بسر ميبرديم، مهرماه آمد و به مدرسه رفتيم وکم کم رو به پايان پابيز هم داريم تمام ميکنيم و متاسفانه زمين تشنه، آب انبارها به ته رسيده، مايه حيات فقط در دريا هست ولي متاسفانه شور است و به درد زندگي مخصوصا آشاميدن و براي کشاورزي ديم اين منطقه تشنه مناسب نيست. پسران بزرگ محله سنگي جنوبي، پورنجفيها مرحومان جلال و حبيب، از منزل حاج محمدحسين قيصيزاده مرحوم شهيد حاج ابراهيم و مرحوم حاج کاظم، حاج مجيد بنچاري و جوانان و نوجوانان محل در «ناکه» گرد آمدند و مشورت کردند و با نظر چند مرد مسن محل مانند مرحوم  محمد علي خيرهچشم وحاج ابول وحاج ابراهيم و حاج نجف نبات خور و بقيه اهالي محل بنا را براين گذاشتند که براي آمدن باران مراسم «گلي» را برگزار کنند.  رسم بود که يک آدمک درست ميکردند و بر الاغي سوار ميکردند.  هسته اوليه که تدارککننده و راهاندازي اين مراسم را بر به عهده داشتند از درون ناکه که جاي منزل حاجحبيب و علي قاسمي و قايدنيا و منزل مرحوم محمد پورنچفي تا قسمتي از زمين ميدان ورزشي (دارايي) که شبها همه دور هم جمع ميشدند و بازيهاي خرمن چندمن،  هسک چوورنگ و تيربيا بازي ميکردند، جمع شدند و آدمک بر الاغي سوار کردند و سر دسته ميخوانديم: گله گليه/ شاخ زني / بار بارون / شر شارون / اله توبزن بارون / سي ما عيالوارون/  گله آمده ترخونتون/ محض خاطر بوي بچه تون/ يه مشت گنم داشتم/ پشت تولي کاشتم/  بارون آمد سبز شد/ ده من غله کرد/ نصف سي بچههام دادم/ نصفش سي عباسعلي دادم/ الله تو بزن بارون...

 يک مرتبه از بالاي بام يک خانه آب ميريختن رو حمعيت و جمعيت باهم ميگفتن «نه او بي/ بارون بي/ نه او بي/ بارون بي...»

در هرخون ميرفتيم و يه چيزي ميدادند، يه خونه برنج ميداد، يه خونه لوبيا، يکي عدس، حاج محسين قيصيزاده ده تومن داد... تا محله بنمانع طرف خونه آقاي فقيه وحراجي و حاج سيدرضا کرمزادهها و تا محله جفر ماهيني رفتيم. 

فردا تعدادي از اهالي محل جمع شديم، خانمهاي بزرگ محل حبوبات را پاک کردند، نميدانم گوشت هم بود يا نه، تميز کردند و از همان مواد اوليه که جمع شده بود، تو خونه مرحوم عامو خداداد خان، آش پختند. بعد از نماز مغرب و عشا، آش کشيدند، يک مهره بزرگ تسبيح تو آش پنهان بود که اگر تو لقمه هر کس پيدا ميشد، بايد هاسک که تقريبا يک لنگهاش پنج کيلو بود را به دوش ميکشيد.

هر چهار پنج نفر دور يک سيني نشستند و شروع کرديم آش خوردن، تا اينکه يک نفر داد زد مهره تو لقمه يک نفر پيدا شده است.

بعد از خوردن آش، يک لنگه هاسک را به دوش کسي که مهره را پيدا کرده بود، گذاشتند و همه ميخوانديم: «ميخيم بريم قبله دعا/ شايد خدا رحمش بياد / يا الله يا الله بزن بزن بارون/ محض نجات اين بچه».

يا الله يا الله گويان از کوچه پس کوچههاي محل گذشتيم از پشت خانه حاج صفر گچيزاده، از جلو خانه ابراهيم گچيزاده (پدر دکتر مهرساي) و همه ميخوانديم و بعضيها هم گريه ميکردند و التماس بارون ميکردند. از خونه حاج رضا زنگويي گذشتيم که پدر دکتر ضامن شد که تا پنجشنبه آينده باران ميبارد و هاسک از کول حملکننده برداشته شد. همه با سلام و صلوات روانه خانه شديم...

عجيب اينکه تا پنجشنبه باران باريد...

ارسال شده حدود 1 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

کليپي در شبکه هاي اجتماعي با موضوع تلف شدن تعداد زيادي ماهي در ساحل گناوه منتشر شده است.

رييس اداره حفاظت محيط زيست گناوه گفت: محل تلف شدن ماهيها در ساحل مال قائد با همراهي رييس دادگستري و دادستان گناوه به عنوان مدعيالعموم و رييس دامپزشکي شهرستان بازديد شد.

کامبيز عبدالهي در گفت و گو با خبرنگار مهر گفت: در پي تلف شدن تعداد زيادي ماهي در ساحل مال قائد شهرستان گناوه، پيگيري براي مشخص شدن علل آن در دست بررسي است.

رييس اداره حفاظت محيط زيست گناوه در اين خصوص گفت: اين اتفاق مربوط به روستاي مال قائد گناوه بوده که علت آن در دست بررسي است.

کامبيز عبدالهي اظهار داشت: ماهيهاي تلف شده همه از يک نوع هستند و تنها در يک منطقه از ساحل گناوه مشاهده شد و احتمال اينکه ناشي از دور ريز صيد باشند که با جز و مد دريا به ساحل آمدهاند وجود دارد اما براي تعيين علت اصلي بايد منتظر نتيجه آزمايشهاي کارشناسي بود.

وي بيان کرد: براي مشخص شدن علت دقيق تلف شدن اين ماهيها نمونه گيري از آب و ماهيهاي تلف شده توسط کارشناسان اداره انجام شده که پس از مشخص شدن علت دقيق اين موضوع اطلاع رساني کامل انجام خواهد شد.

عبدالهي گفت: پس از مشخص شدن علت دقيق اين موضوع اطلاع رساني کامل انجام خواهد شد.

اميني، رئيس شيلات بندر گناوه نيز بيان داشت: از عواملي که ممکن است دلايل اين موضوع باشد، ميتوان به آلودگي آب، شکوفايي جلبکي اشاره کرد.

ارسال شده حدود 1 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

نام خلیج فارس با هيچ کشوري بجز سرزمين مادري آن ايران مشترک نيست. بايد به يادداشت کشورهاي حاشيه شاخاب پارس که امروز ديده ميشوند، پيشينه درازي ندارند.آنها اين آبراه پارسي را به زبان انگليسي« گلف» مينامند که شنونده سردرگم است که ورزش گلف مد نظر است يا «پرشيان گلف». البته تاريخ پيدايش همه اين کشورها را سالمندان و حتا ميانسالان بوشهري به خوبي به ياد ميآورند.

ارسال شده 3 ماه پيش در دیدگاه ، نظر (0)

واقعيتي ماندگار از زندگي معلمي در بندر بوالخير: تصويري که ماندگار شد!

نسیم جنوب، دکتر عبدالرحيم مهرور

دنياي عجيبي است با انسانهاي متفاوت، هر کدام از آنها در گذر زمان واقعيت ها و روياهايي تجربه نموده اند که ميتواند براي ديگران درسآموز و خوشايند باشد، زيرا تمام عالم هستي، زنده يا غير زنده از طريق امواج يا ارتعاشات با هم مرتبط هستند و اصطلاحاً مثل شبکه عنکبوتي به هم وصل هستند و افکار، گفتار، رفتارشان بر يکديگر تاثير مي گذارند.

43 سال قبل در 22 سالگي بعد از اينکه دو سال کارمند استانداري کميته توزيع خودرو و در موقعيت خوب شغلي با امکانات رفاهي منازل سازماني و...  بودم، به همه آنها پشت پا زدم و با يک  استعفاء شغل معلمي را انتخاب کردم آنهم در روستايي بنام «بندر بوالخير» با امکاناتي اندک، چون در آن زمان نه راهي و نه آبي مناسب بود، فقط هر چه بود صفا، صميميت و عشق به همنوع بود .

اولين روزي که به اتفاق همسرم پا به اين روستا گذاشتيم با ماشين کرايهاي بنام لندرور هلک هلک راه 60 کيلومتري را دو ساعت طي کرديم، آنهم با دستاندازهاي ناهمواري که دل و رودههايمان بهم مي ريخت تا اينکه به سلامت به آنجا رسيديم. بعد از استقرار در خانهاي  که از قبل از طرف مرحوم غلامحسين (زارغلوم) خليلي مدير مدرسه برايمان مهيا شده بود اسکان يافتيم. اين خانه متعلق به خانواده يتيمي بود که خودشان هم در آن سکونت داشتند و سرپرست آن در يک سفر دريايي طولاني به بندر «مليوار» که يکي از بنادر هندوستان بود همراه با 11 ملوان و ناخدا همگي به علت طوفان غرق شدند بگونهاي که هيچ اثري از آنها باقي نماند و غريبانه غريب ماندند.

اما اصل ماجرا: بعد از چند روز با همسرم جهت شب نشيني به اتاق آنها که در همان حياط بود رفتيم تا اينکه تصوير آقايي که به ديوار نقش بسته بود نظرم را جلب کرد، فوري ايشان را شناختم گفتم اين عکس کيست؟ گفت عکس همسرم است. اين تصوير همان کسي بود که در سنين کودکي(7 تا 8 سالگي) چندين نوبت هنگامي که براي بازي به خانه بستگان مادري مي رفتم ايشان را در آنجا مي ديدم تا اينکه بعد از مهاجرتمان از زادگاهم محله جبري به منطقه سنگي محله ترکها ديگر خبري از ايشان نداشتم و اين شخص کسي نبود جز محمد موجي همان برادر ناتني بستگانم که از آن زمان تا کنون 57 سال ميگذرد و مجددا ما را به همديگر وصل کرد.

محمد مردي خوش تيپ، جنتلمن و خوش مشرب با چهرهاي بشاش و دوستداشتني که دريا و دريانوردي در ذاتش لانه کرده بود با امواج دريا مي زيست و تجربه کسب ميکرد و سالها در اکثر مواقع بر اين امواج غالب بود تا اينکه در شبانگاهي چنان امواج اقيانوس توانشان را گرفت که خسته و تنها تاب نياوردند و همراه با 11 نفر ديگر از بوميان بخش ساحلي، در غربت تنهايي و در يک شام غريبان براي هميشه غريبانه  به درياي هستي پيوستند.

نتيجهگيري: دنيا چقدر زيبا و غم انگيز است قدر زيباييها را بدانيم و غم ها راروحشان شاد و يادشان گرامي باد.

* مالابار بندري در هندوستان که مليبار هم ميگويند اما بيشتر در گويش ما مليوار هست.

(هفته نامه نسیم جنوب، سال بیست و هفتم، شماره 1080)

ارسال شده 3 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

نسیم خاطره: شروعي خوب، پاياني بد


نسیم جنوب، فرخ روزبهي: بالاخره شيراز و وضع بي مثالش و تحصيل در رشته کارشناسي بهداشت محيط  را رها کردم. عطايش را به لقايش بخشيدم و بال بال زنان  خودم را به عشقم بوشهر رساندم تا آموزگار نقاط دور استانم شوم؛ و حالا در روستاي «فقيه احمدان» بودم. در گرگ و ميش هوا، ماشينم را گوشه حياط  کدخدا پارک کردم. پياده که شدم کدخدا و عيالش را در مغازله اي دلچسب و چرب و چيلي با قليه ماهي و للک (گمنه) ديدم. سلام کردم، خيلي گرم و از صميم دل خوش آمد گفتند. کدخدا گفت: «بفرما آقاي روزبهي». گفتم: «نوش جانتان، مزاحم نميشم، کلي کار دارم، شما بفرماييد».

از انبار بدون درب بين دو حياط که يک موتور برق و مقداري کاه و خرت و پرتهاي ديگر در آن بود به آن يکي حياط که اطاقم درآن قرار داشت و ماهي دويست تومان اجاره اش کرده بودم، رفتم.

خسته بودم، يکي از نان هاي خشکي را که از اولين نان ماشيني بزرگ باغ زهراگرفته بودم، نم آبي زدم و خوردم. تا موتور برق کدخدا روشن بود، چند ورقي کتاب خواندم و سپس خوابيدم. دو روز بعد دوستم سيدابراهيم هاشمي با وانت بار حسين خولو (تنها ماشين موجود در محل که اهالي را جابجا ميکرد و آن ها مدام مي پرسيدند، ماشين خولو حسين آندسن؟) از راه رسيد از آن پس زندگي و کار در کنار دوستم و صفاي اهالي و همکاران و به خصوص دانشآموزان ساده، صادق و دوستداشتني کلاس سوم ابتدايي که روز اول و طول سال را جذاب کردند، زيباتر شد. اما سال بعد (61) حکايت معلمي من به ناکامي کشيد!؟

(هفته نامه نسیم جنوب، سال بیست و هفتم، شماره 1080)

ارسال شده 3 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

نسیم خاطره: معلمان دلسوز و دانش آموزان کوشا

نسیم جنوب، عبدالرحمن عباسي

سال 1356در روستاي «برمصاد» استان بوشهر، يک سال قبل آن سيد مصطفي حسينيزاده کلاس مکتب گذاشت، تعداد از بچهها که همسن بوديم وارد مکتب شديم مکتب خونه اتاق 3در5بود که از يک طرف بل خرما نهاده بود، از طرف ديگر ما مکتبيها نشسته بوديم. روز اول با خوشحالي تمام وارد مکتب شديم، سيد مصطفي حروفها را شروع کرد از الف تا ب، دوتا حروف. ما چيزي نميدانستيم با ديدن الف روزنه اي در وجود ما پديدار گشت به آن هجيوه مي گفتيم، کم کم سيد مصطفي به بقيه حروف ها را بترتيب درس ميداد تا رسيديم به سرهم بندي آنها، ابجد خوانديم، شروع سورها قل اعوذ، رفته رفته درسها روان مي شد برامان. شاگرد اول مکتب زاير غلامرضا خدادادي بود، بعد اردشير، غلامرضا عباسي و بنده رديف بعدي، حدود چند ماه گذشته که ما چهار نفر به ترتيب قرآن ختم کرديم، بقيه هم به رديف. بعد از قرآن کتاب عاق والدين سپس حافظ خوانديم، ديگه ما سواد داشتيم، خط مي نوشتيم.

 سال 56خبر دادن معلم ميخواهد بيايد، ما هر روز منتظر قدوم معلم بوديم تا انتظار به سرا آمد، معلم آدمي قد بلند با ابهت خاص که وارد منزل منصور مستعان شد، فرداي آن روز دنبال جا مي گشتند، خونه محمد حسن حسيني پدر بزرگترين دانش آموز مدرسه موسي حسيني انتخاب گرديد.

 نيمکت ما گوني بود، چند روز بعد معلم شروع کرد درس دادن، از خط شروع کرد اما ديد من دارم وسط کتاب ميخوانم. تعجب کرد و گفت چرا تو کتاب مي گردي؟ گفتم آقاي معلم ما داريم ميخوانيم. با تعجب گفت مگه سواد داري؟ يکماه گذشت، با تلاش ايشان و موافت رئيس آموزش و پرورش خورموج، من رفتم کلاس دوم، ديگه براي آقاي معلم راحت بود درس دادن براي ما، سال تحصيلي پشت سر گذاشتيم، معلم ما استاد غلامرضا شريفي خواه بود که از همينجا دست او را ميبوسم.

 سال تحصيلي 57 شروع شد، اول آبان اين استاد بزرگوار جايش را داد به معلم ديگر حاج محمد خضري از اهالي رود حله. کلاس سوم ما همزمان شد با پيروزي انقلاب اسلامي که آن سال پشت سر گذاشتيم. سال 58 معلم (شهيد) محمود حيدري پور بود که به تنهايي چهار کلاس اداره مي کرد تا اينکه خبر از آمدن معلم ديگر شد. استاد بزرگوار رضا ريشهري زاده معلمي جوان با اورکت سبز و عينک که نشانه معلمي آن ميداد، اولين روز همه دانش آموزان جذب آن معلم مهربان شدند، من دست اين استاد را مي بوسم. آمدن ايشان همراه شد با سيل 58 که با شهيد محمود حيدري با زحمت زياد رفتند کردوان تا خبر سيل را به فرمانداري دشتي بدهند. خلاصه ما با زحمات معلمين عزيز توانستيم کلاس پنجم را در روستا تمام کنيم و با تلاش استاد ريشهري زاده آمديم مدرسه سعدي بوشهر. جالب اينجا بودکه در مدرسه سعدي معلم کلاس اول ما استاد غلامرضا شريفي خواه بود.

روز معلم بر همه معلمين مبارک باشد درود بر روان پاک همه معلمان شهيد ومتوفي و آرزوي طول عمر براي  معلمين عزيز.

(هفته نامه نسیم جنوب، سال بیست و هفتم، شماره 1080)

ارسال شده 3 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

نسیم خاطره: لبخند و مهرباني مردم روستا


نسیم جنوب، فريبا درويشي: سال 1367 بود که اولين روز کاري من در مهرماه شروع شد. استرس و نگراني با هم عجين شده بودند و مرا نگران مي کرد. محل کار من روستاي نزديک بوشهر بنام «پهلوان کشي» بود. اين روستا از لحاظ جاده و آب و برق ضعيف بود مردمان مهرباني داشت که به معلم خيلي احترام مي گذاشتند. من هر روز صبح ساعت 7 بايد فلکه امام مي ايستادم تا سرويس مينيبوس بيايد. من نفر آخر بودم، وقتي من سوار ميشدم مينيبوس پر بود، من در کنار همکارم بنام خانم پورصباغ مينشستم، خانم بسيار متين و آرومي بود، منم آروم بودم و توي مينيبوس فقط شنونده بودم. يکي از همکاران بسيار خانم شوخطبع و خوشمشربي، تمام راه شوخي ميکرد و باعث خوشي دوستان ميشد.  من يکسال در آن روستا بودم ولي خاطرات زيادي با مردم مهربون اونجا دارم. وقتي تعطيل ميشديم بعضي از خانوادهها من را به ناهار دعوت ميکردند، يا سبزي و چيزهايي ديگر به من تعارف ميکردند، مي خواستند محبت خودشان را به نشان دهند، مشکلات خودشان را با من مطرح مي کردند و من سعي ميکردم به آنها کمک کنم. وقتي از مينيبوس پياده ميشدم، نيم ساعتي ميرفتم تا به کلاس برسم، وارد روستا که ميشدم تا نزديک زانو خاک بود. وقتي توي کلاس بودم حس خوبي داشتم و خوشحال بودم در کنارشان هستم، روستا سرسبز و زيبا بود. بر خلاف استرس و نگراني که روز اول داشتم، لبخند و مهرباني مردم روستا باعث شد من بتونم به راحتي به کارم ادامه بدهم.

(هفته نامه نسیم جنوب، سال بیست و هفتم، شماره 1080)

ارسال شده 3 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

. به نظر من ماندگاري نام خليج فارس در گرو نگاه توسعه محور به آن مي باشد. براي ماندگاري نام خليج فارس مي بايست در کنار حفظ اصالتهاي فرهنگي و تمدني، در ايجاد تبادلات بين المللي کوشيد. همانطور که در گذشته نام خليج فارس توسط دريانوردان سيرافي به اقصي نقاط دنيا برده شد...

ارسال شده 3 ماه پيش در تاریخ ، نظر (0)

وقتي مالکيت جديد تيمهاي سرخابي پايتخت چندين بانک و پتروشيمي ميشوند، آدم «گََُُر» ميگيرد، البته اگر اهل بوشهر باشي و دلسوز هميشگي اين ديارِ سراسر محروم نه، بلکه مظلوم... اينجا مرغ همسايه غاز هست و به جاي آن که صنايع نفتي و گازي که در همين استان کسب درآمدهاي مولتي ميلياردري ميکنند، اسپانسر تيمهاي هميشه ندارِ استان باشند اما از آنجا که خون تيمهاي سوگلي پايتخت رنگينتر است بسان آهن ربايي جذب آنها شده اند...

ارسال شده 3 ماه پيش در ورزش ، نظر (0)

بزرگداشت روز بوشهر از طرف انجمن بوشهريهاي مقيم تهران

روز جمعه 18 اسفند، مراسم بزرگداشت روز بوشهر و تجليل از اعضاي برجسته انجمن شادروانان مهدي علوي و پرويز هوشيار، در سالن گردهم پارک شقايق سعادت آباد تهران برگزار شد. سنج و دمام آغاز گر برنامه بود که توجه حاضران در مراسم را به خود جلب کرد.

مراسم با سخنراني شيخياني شروع  شد و با صحبتهاي خانم علوي ادامه يافت. سپس کشاورز عضو دشتستاني انجمن، از ويژگي انجمن گفت واز شادروانان علوي و هوشيار تجليل کرد. کليپي از چگونگي انتقال و نصب اولين دستگاه چاپ در بوشهر از زبان شادروان علوي پحش شد و بعد ازآن کليپي ديگردر شرح فعاليت هاي شادروان پرويز هوشيار که توسط رحمان برزگر توليد شده بود همزمان با نوازندگي گروه هامون هوشيار (به ياد پدر) پخش شد.

سپس گروه موسيقي ميرشکاري، ملودي ويژن را با ترانههايي باگويش بوشهري اجرا کردند.

در ادامه برنامه با واگويي خاطراتي از شادروان پرويز هوشيار از زبان خواهرش زيبا هوشيار دنبال شد، تا نوبت به جولايي رسيد که در سخناني شرح جگونگي تشکيل انجمن را بيان کرد. شعر خواني رکني و باستي به خيام خواني گروه ميرشکاري ختم شد. همراهي حاضرين با گروه موسيقي، همه را به وجد آورد بود.

ارسال شده 4 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

ماهيگيري همراه با ترس و لرز

محمد ابراهيم فولادي

سال 1363 هجري شمسي بود. به اتفاق دو ملوان ديگر جهت دسترنج خود و معاش روزگار اقدام به خريد يک قايق موتوري نموديم که قيمت آن قايق همراه با موتور 40 اسپ تواتسا که سه سال پيش اوشار شده بود مبلغ 40 هزار تومان بود.

 قايق در اسکله بندرگاه پهلو گرفته بود و موتور آن همراه با ماشين سواري به منزل حمل ميشد.

در يکي از روزهاي آخر پاييز که پيش بيني ميشد سه روز ديگر هوا خوار است، تصميم به صيد در دريا گرفتيم. هوا خوار شد، ظهر يکشنبه ماچله آماده کرديم که شامل مقداري نان و دمپخت ميگو بود و به سوي بندرگاه حرکت کرديم. در راه علاوه بر رانندگي به وزش باد و درختان و ابرها مينگريستم و هوا را رصد ميکردم. به بندرگاه رسيديم ساعت 5 بعدازظهر بود، هوا خوار کمي اون طرفتر چند تکه ابر سياه در آسمان نمايان بود، مرتب به ابرها  خيره ميشدم  و کار آماده سازي قايق هم از نصب موتور و باز کردن گسل و لنگر بستن موتور به قايق را انجام ميدادم. هوا  رو به سردي ميرفت، تعدادي از قايقها به صيد رفته بودند، دو ملوان  قايق کنار اسکله، نيم نگاهي به آسمان و ابرها داشتند.

بالاخره همراه با دو ملوان به نام جلال و اسماعيل دل به دريا زديم، محل صيد مونگوف روبروي اسکله بندر عامري تنگستان بود که آنجا هميشه صيادان روزي خير و برکتي داشتند.

پس از 30 دقيقه روي دريا بالاخره به محل صيد که همان منگوف دريايي بود، رسيديم. به غروب نزديک ميشديم. حالا بايد قايق در يک جاي مناسب لنگر ميشد. شخته که مانند شاقول  بنايي است و بند 20متري نازک هم داشت به دريا انداختم تا يک جاي خوب جهت صيد که اونجا بين شلي و گساري بود پيدا کنم.

بالاخره با اندازهگيري، قايق در يک جاي مناسب قرار گرفت و گفتم همين جا لنگر بيندازيم.

حالا نيم ساعت تا غروب آفتاب مانده بود و قايق وسط دريا و فقط کوههاي اطراف عامري مشخص بودند و ديگر هيچ چيز نمايان نبود.

ما سريع سه نوع طعمه که شامل ماهي گواف ميگو و خساک بود کنجه کرديم، و شروع به صيد کرديم. نزديک 10 قايق پيش هم بوديم، در اولين قلاب هايي که به  آب انداخته ميشد انواع ماهيهاي صبيتي، شوريده و بالول و شوم ميگرفتيم. حسابي مشغول صيد شده بوديم و هر کدام نزديک به نيم باسکت ماهي گرفتيم.

کم کم هوا تاريک ميشد، نگاهي به آسمان انداختم، ديد ابرها بالا آمده و چلچل باد قوس شروع  وزيدن ميکند. در اين چهار ساعت حسابي ماهي رو کرده بود و باسکتهايمان داشت پر ميشد. ديدم ابر سياهي از روي کوههاي عامري بالا ميآيد، يکباره گفتم جلال لنگر بکش که اوضاع خيلي پسن. باد قوس قوس، اون هم بادي که از مطاف ميآمد.

 قايقهاي ديگر هم گفتند جمع کنيم. در اين بين يکي از ملوانان گفت ماهي رو کرده بزار صيد کنيم که با عصبانيت گفتم من مي دانم يا تو.  لنگر بکش. همه قايقها لنگر کشيدند و در حال حرکت بودند. جلال  هرچي ميکرد لنگر بالا نميآمد، سکان  قايق را به صورت دايره 30 متري دور لنگر چرخاندم  تا يکباره لنگر آزاد شد، لنگر  پشت گسار گير کرده بود و با مکافات زياد آن را آزاد کرديم و حرکت کرديم به سوي ساحل، در اين هواي طوفاني قايق بالا و پايين ميرفت. با تجربهاي که داشتم قايق را سوار موجها ميکردم و به سوي ساحل ميرفتيم. گاهي قايق يک متر يا دو متر بالا و پايين ميشد، ديگر اميدي به زنده ماندن نبود و ملوانان  دست به طرف آسمان دراز ميکردند که خوشبختانه اسکله بندرگاه نمايان شد. اما وارد اسکله شدن هم تجربه ميخواست، سنگيني قايق را يک طرف قرار داديم و قايق وارد اسکله شد. در اين هنگام صورتها که رنگ پريده و چهرهها ترسيده بود، به حالت عادي درآمد.

يک گروهبان دوم که نگهبان بود گفت چرا حالا ساعت دوازده شب برگشتيد؟ گفتيم مگر تشخيص هوا نميدهي؟ تا معلوم شد اين درجهدار اهل شهر اراک است و از دريا و دريانوردي چيزي نمي‌‌داند. بالاخره اين سفر دريايي با مشقت و سختي پايان يافت.

(هفته نامه نسیم جنوب، سال بیست و ششم، شماره 1077)

ارسال شده 4 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

حسين شادکامي : در تعطيلات عيد نوروز با دوستان و همکلاسيهايمان، ظهرها به سينما فانوس و بعدازظهر  کنار ساحل دريا قدم ميزديم و عکس يادگاري از کشتي رافائل گرفتن و کافه نگرو رفتن  و کيک و بستني و يا آب هويچ بستني خوردن، به جاي  کافه پالوده حيدرک و شام نيز ساندويچي گبگو تو ششم بهمن و يا ساندويچ دروازه سر ميدون و پاتوق حسين آقا، به جاي سمبوسه و پکوراي  علي پکورايي که تغيير درخوردنيها با دوستان

ارسال شده 4 ماه پيش در اجتماعی ، نظر (0)

 مجموعه امتيازها از خارگ چنان موقعيت ممتازي در خليجفارس ساخته بود که انگليسيها بارها آن را اشغال کرده و به عنوان اهرم فشار به ايران از آن استفاده کردند که در اين راه موفق نيز بودند. جالب توجه اينکه اولين باري که انگليسيها در سال 1838 خارگ را به بهانه محاصره هرات اشغال کردند، آن قدر مجذوب خارگ و امتيازهاي آن شدند که جرج اوکلند فرمانرواي کل هندوستان گفته بود بايد کاري کنيم که خارگ به عنوان ملک طلق انگليس اعلام گردد، اين جزيره بعدها ميتواند سنگاپور خليج فارس گردد...

ارسال شده 4 ماه پيش در دیدگاه ، نظر (0)

مژده مواجي : به طرف ايستگاه مترو که راه افتادم، تراکتورها دورتر شده بودند و صداي بوقشان بهطور مبهم شنيده ميشد. سوار مترو شدم و در گرمايِ مطبوع داخلِ آن، جايي براي نشستن پيدا کردم. در اين ساعت زود صبحگاهي اغلب افراد شاغل به سر کار ميروند. خيليها سرشان توي گوشيشان بود. بقيه هم بهندرت صدايي ازشان بيرون ميآمد و مثل من اينوآنور را نگاه ميکردند.

ارسال شده 4 ماه پيش در اجتماعی ، نظر (0)

نابودي بنيانهاي زيستي شهر خورموج و حومه

حسن باغباني

ساکنان شهر خورموج و حومه خود را براي شرايط بسيار سخت آماده کنند.

نابودي تمام عيار  منابع طبيعي در بالادست شهر خورموج رخ داده و متاسفانه، ادامه دارد. در حقيقت اين فاجعه را بايد نابودي خورموج ناميد، نابودي يک سکونتگاه با همه ساکنانش (انسان و غير انسان) آن هم با چراغ سبز نهادهاي متولي.

مردم شريف  شهر خورموج و روستاهاي بياندر،  عربي و محمد آباد، نهادهاي نظارتي و امنيتي، امام جمعه، فرماندار، دادستان، نماينده، علما، فرهيختگان، سياستمداران، همه و همه اگاه باشيد:  زمينخواري و کوهخواريهاي واقعي (بلعيدن زمين) در بالادست خورموج در حال آفريدن يک فاجعه است. با ادامه اين وضع در چندسال آينده زندگي در اين ناحيه ناممکن خواهد شد. قبل از اينکه اين ظرفيت  نيمه جان نفس آخرش را بکشد، جلوي اين فاجعه تاريخي را بگيريد.

اي که دستت مي رسد کاري بکن

قبل از آن کز تو نيايد هيچ کار.

ارسال شده 4 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

حماسه حقپرست: موسيقي بوشهر؛ خود به تنهايي ميتواند پنجره اي گشاده رو به درياي فرهنگ و هنر باشد تا با تابيدن نور و نوا و سازها و آوازهايش، ديرينگيِ يک تاريخ را واگويه کند! چه؛ بوشهر، به راستي شهرِ موسيقي است و چشم انداز ِ جهان موسيقي نيز هم توانست باشد! حضور بزرگان ملي و جهاني در موسيقي بوشهر و موسيقي بوشهر، تحقيقات و پژوهشها و جستار موسيقايي...

ارسال شده 5 ماه پيش در دیدگاه ، نظر (0)

ادعاي فرماندار بوشهر: دشمن براي کوچههاي قديمي بوشهر، دسيسه و نقشه دارد!

صادق اميري: در سخنان عجيبي، رحيمي فرماندار بوشهر اظهار داشته: «کوچههاي قديمي بوشهر در نوع خود بينظير و کمنظير هستند و دشمن براي اين کوچهها نيز دسيسه و نقشه دارد».

خواستم از ايشان بپرسم که شماها براي کوچههاي بافت قديم بوشهر چه کردهايد و چه برنامه و طرحي داشتهايد که حالا نگران برنامههاي دشمن براي آن هستيد؟!

مدتهاست که حتي نتوانستهايد چند متر سنگفرش گذر کوتي را تمام کنيد تا مردم اين محل و گردشگران که هر هفته در اين گذر عبور ميکنند اين همه دچار زحمت نشوند.

اکثر کوچههاي بافت قديم در تاريکي رها شده و شماها اصلا توجهي به اين مشکل مردم آنجا نداريد؟ دقيقا کنار مسجد شنبدي که شماها نگران تجمع جوانان در برابر آن بوديد، مدتهاست به محل زباله و نخاله تبديل شده و گويا براي شماها مهم هم نيست! اهالي بافت قديم بوشهر، مشکل آب آشاميدني دارند و بطور مکرر آب آن منطقه قطع ميشود، شماها چه برنامهاي براي رفع آن داشتهايد؟

به جاي نگراني داشتن برنامه دشمن براي کوچههاي بافت قديم بوشهر، بفکر داشتن برنامه خودتان براي رفع مشکلات مردم اين کوچهها باشيد.

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

دکتر عبدالرحيم مهرور: بوشهر بندري تجاري، تاريخي، فرهنگي با هزاران راز و رمز  نهفته در سينه و چهره، داراي معماري فاخر و کهن، موسيقي محلي غني و زنده، با مردماني اصيل و مهمان نواز، از کوچه پس کوچههاي سنگ فرش، گلي، نمناک، سبخ زار و تنگ و باريکي که از يک طرفش بادهاي موسمي با نسيمي خنک و در مواردي همراه با گرمي و شرجيهايي که در بازار ماهي قديمش با يزلههاي...

ارسال شده 5 ماه پيش در دیدگاه ، نظر (1)

دکتر محمود دهقاني: با سرازير شدن گردشگران به «تنگ جيز» جاي خوشگذراني شاهزادههاي ساساني در دشت خشت کازرون  استان پارس، جا دارد ميراث فرهنگي، شهرداري کُنارتخته و شهرداري خشت نکته هايي را يادآور شوند و در رسانه ها بازتاب دهند تا اين برجا ماندههاي نياکاني آسيب نبينند. اکنون که با فرارسيدن بهار و نوروز گفتگو از گردشگري است...

ارسال شده 5 ماه پيش در اجتماعی ، نظر (0)

غلامرضا شريفي خواهدبستان در ابتدي روستا و با فاصلهاي از خانههاي مسکوني قرار داشت به همين جهت در فصل گرما تابستان روي زمين و يا زيرزمين اطراف، مارهايي از گونه «تيرمار، کُک مار» پديدار ميشدند. کُک مار اين منطقه خزندهاي با قد کوتاه و به رنگهاي زرد و خاکستري و کور و تنبل بودند ولي زهرشان کشنده و سريع انسان را به هلاکت ميرساند، ولي کشتن آنها راحت بود...

ارسال شده 5 ماه پيش در تاریخ ، نظر (0)

برگزاري تورهاي بوشهرگردي در قالب نخلستانگردي و بازديد از کارگاه صنايعدستي، بازديد از نيايشگاه مُند، کلوتهاي مند و آرامگاه جهازها، کوه نمک جاشک و بوشهرگردي در بافت تاريخي شهر بوشهر از جمله برنامههاي سومين فستيوال موسيقي کوچه بود. کارگاه تخصصي گردشگري با عنوان «مکتب کوچه» از جمله برنامههاي شاخص فستيوال بود...

ارسال شده 5 ماه پيش در ادب و هنر ، نظر (0)

 

     موسيقياييترين شبهاي ايران در شهر عمارت ها


 جميل رزمي: هميشه خدا وقتي روبروي دريا مي نشستم و به موج هايي که خود را به آرامي به ماسههاي ساحل ميسابند. به خودم ميگفتم: مردمان يک سرزمين با افسانههاي خود زندگي و حتي نفس ميکشند پس چرا «شهرمن  افسانه اي ندارد؟»

در اين حال و هوا بودم که کوچه فستيوال يا همان فستيوال کوچه از مشرق رخ نمود و نشان داد که براي رونق بخشي به اقتصاد و زندگي توام بانشاط ميتوان فراتر از افسانه با شادي اين زمين، سرد را گرمي بخشيد. بيشک اين اتفاق کوتاه اما تاثيرگذار ميتواند ظرفيت هاي اين بندر ديرپاي را به خوبي در شبهاي موسيقيايي و خاطرهانگيزي که در ترنم باران هاي جنوبي شکل گرفت را براي همه مردم رقم بزند.

من بارها و بارها به احسان عبديپور گفتهام و اين بار هم مي گويم که «آقاي عبديپور نازنين، من با همه احترامي که براي شما قائل هستم شما را نه فقط به عنوان يک نويسنده خوب و يا يک کارگردان نوظهور در سينماي ايران و يا حتي يک روايتگر حس خوب زندگي  ساده مردمان جنوب مي شناسم و قدر مي دانم بلکه از منظر من شما يک تئوريسين خلاق و يک ايده پرداز نوانديش هستيد که مي توانيد نگاه مردم را به شهرشان عوض کند تا شهر پوست بيندازد. شما مي توانيد از جريان هاي مرده مردمان شهر، حيات دوبارهاي بيافرينيد. امروز آن چه که ما بدان نياز داريم آدمهايي از جنس تو است. من معتقدم که کوچه فستيوال به وسعت انديشه هاي جواني است که جسارت ساختن و آبادي را باور دارند. تو اينک حکم يک الگو را براي پرواز بلند تمام آرزوهاي مردم اين سرزمين داريد و اين آغاز يک رنسانس براي شکوفايي اقتصاد و فرهنگ بوشهر مي باشد که جهاني رابه ستايش شبهاي مهتابي موسيقي بندر بوشهر واداشت. درودت باد اي بزرگ.»

(نسیم جنوب، سال بیست و ششم، شماره 1075)

 

 

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

زماني که دور اول فستيوال برگزار شد، واقعيت اين بود که بوشهر آنچنان چهرهاي در گردشگري و ميان مقاصد سفر در بين مردم نداشت. اما بعد از اين رويداد و انتشار فيلمها و خاطرات افراد مختلف از آن، آنقدر چهره بوشهر تغيير پيدا کرد که بسياري از افراد منتظر فرارسيدن اسفند و برگزاري اين رويداد بودند که به هواي آن به بوشهر سفر کنند...

ارسال شده 5 ماه پيش در ادب و هنر ، نظر (0)

فستيوال کوچه در بوشهر؛ کار نبود، يک کارستان بود

دکتر محمود دهقاني - استراليا

به گمان من که تصويري ميانديشم و قلم به دست ميگيرم و مينگارم، فستيوال کوچه در بوشهر کار نبود، يک کارستان بود. به گونه کتاب کوچه احمد شاملو، فستيوال کوچه بوشهر نيز يک کتاب بود. از پايهگذاران فستيوال کوچه از ته دل سپاسگزارم. بوشهرِ رئيسعلي آبروي ايران است. اين بندر پير با سرناي شوق برانگيز، دهل و پايکوبيِ نوجوانان و جوانان در موسم بهار و فرارسيدنِ نوروزِ نياکاني از گذشته تا به امروز تبريز ستارخان و شهرهاي سردسيري که در زير لحاف سپيد برف فرو رفتهاند را بيدار مي کند. مردم بوشهر همراه با رقص، دم گرفتن با ساز و دهل، ياد خيام را بيشتر از شهروندان نيشابوري زنده نگاه داشتهاند. اين بندر و شهروندان حماسه ساز آن، تاريخ سازان سد راه ورود استعمارگران غرب به ايران بودند. از سويي در گستره ادبيات و فرهنگ نيز با کميت شمار شهروند، ارزشي سرشار از کيفيت از خود بر جاي گذاشته و گل سر سبد ادبيات ايران هستند.

پرسش صميمانه نسيم جنوب در کرانه شاخاب پارس از  هم ميهنان هنرمندي که بوشهري نبودند و پاسخ آنان در هنگام برگزاري فستيوال، آنچنان گيرا  و دلچسب بود که من را بر صندلي قطار شب در هنگام سفر در حاشيه اقيانوس آرام در اقيانوسيه، بر سر شوق ميآورد. پاکدستي، راستي و مهرباني شهروندان گردنفراز بوشهري از دير باز تا به امروز افتخار آفرين بوده و ورد زبان شهروندان سراسر ايران است. بهاران خجسته باد. 

(نسیم جنوب، سال بیست و ششم، شماره 1075)

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

 

کتک زدن دانشآموزان مدرسه ابتدايي در خورموج توسط مدير

 

ناتواني آموزش و پرورش در جلوگيري از کتک زدن دانشآموزان

تنبيه دانشآموز خورموجي در مدرسه ابتدايي، باعث اعتراض گسترده گرديد. يکي از تلويزيونهاي فارسي خارج از کشور تصاوير دوربين مدار بسته مدرسهاي را نشان داد که در آن دانش آموزان ابتدايي از دست مدير مدرسه در حضور معلمان و ساير دانشآموزان به شدت کتک ميخوردند. بنا به  گزارش پخش شده، اين اتفاق آبان ماه رخ داده است.

 

عزل مدير مدرسه غيرانتفاعي البرز در خورموج

اداره کل آموزش و پرورش استان بوشهر از عزل مدير مدرسه غيرانتفاعي البرز در خورموج پس از انتشار ويدئويي از برخورد خشونت آميز با دانشآموزان خبر داد.

اداره اطلاع رساني و روابط عمومي اداره کل آموزش و پرورش استان بوشهر اعلام کرد: به اطلاع ميرساند در پي پخش کليپ تنبيه بدني  دانش‌‌آموزان در يکي از دبستانهاي غيردولتي در شهرستان دشتي در روز سه شنبه بلافاصله اتاق وضعيت در کل آموزش و پرورش استان بوشهر تشکيل و پس از بررسيها و تحقيقات لازم و احراز صحت آن کليپ، بلافاصله در کمترين زمان ممکن دستور لغو ابلاغ مدير مدرسه مذکور صادر شد.

پرونده خاطي براي رسيدگي خارج از نوبت به هيئت بدوي رسيدگي به تخلفات اداري اداره کل و شوراي نظارت بر مدارس و مراکز غير دولتي جهت طي مراحل قانوني ارسال خواهد شد.

 

بازداشت مدير اين مدرسه به     دليل کتک زدن دانشآموز

مدير موسسه مدرسه ابتدايي غيرانتفاعي البرز شهرستان خورموج استان بوشهر به دليل خشونت فيزيکي عليه دانش آموزان دستگير شد.

مهدي مهرانگير گفت: در همين راستا دستور دستگيري فردي که خشونت فيزيکي عليه دانشآموزان انجام داده بود صادر شد و در حال حاضر مدير موسسه دستگير شده است.

مهدي مهرانگير رئيس کل دادگستري استان بوشهر در گفتوگو با ميزان، درباره تصاوير خشونت فيزيکي عليه دانش آموزان يک مدرسه در شهرستان خورموج استان بوشهر، اظهار کرد: در شبکههاي مجازي متاسفانه تصاويري از خشونت فيزيکي عليه دانشآموزان مدرسه ابتدايي غيرانتفاعي البرز شهرستان خورموج استان بوشهر توسط مدير موسسه منتشر شده است.

رئيس کل دادگستري استان بوشهر بيان کرد: در همين راستا دستور دستگيري فردي که خشونت فيزيکي عليه دانش آموزان انجام داده بود صادر شد و در حال حاضر مدير موسسه دستگير شده است.

مهرانگيز اظهار کرد: دستور انجام تحقيقات اوليه و بازجويي صادر شد و با قاطعيت و شدت با اين فرد برخورد ميشود تا براي ديگران درس عبرت باشد.

 

ناتواني آموزش و پرورش در جلوگيري از کتک زدن دانشآموزان

گرچه در آييننامه انضباطي مدارس، به صراحت هرگونه تنبيه دانشآموزان قدغن شده است، اما بنظر ميرسد که اين آيين نامه تنها بر روي کاغذ مانده و آموزش و پرورش در حفاظت از دانشآموزان در مقابل تنبيه معلمان و مديران، ناتوان است. يکي از وظايف مهم مدير مدرسه که در آييننامه انضباطي مدارس نيز به آن اشاره شده، توجيه همکاران مدرسه درباره قدغن بودن تنبيه دانشآموزان است. براساس ماده 82 آييننامه، مدير مدرسه موظف است ممنوعيت تنبيه بدني را يادآور شود و درصورت مشاهده تخلف، مراتب را با هدف اطلاع و اقدام لازم به اداره آموزش و پرورش منطقه گزارش دهد. درصورتي که يکي از معلمان، مربيان يا يکي از اولياي مدرسه اقدام به تنبيه بدني يا تحقير و توهين به دانشآموزان کند، مدير مدرسه موظف است گزارش اين اقدام را به آموزش و پرورش همان منطقه اطلاع دهد آموزش و پرورش نيز موظف است با احضار فرد خاطي به تخلف وي رسيدگي و حکم مقتضي را در اين زمينه صادر کند. در قانون مجازات اسلامي هر نوع اهانت و هتک حرمت و حيثيت  افراد، جرم محسوب ميشود و مجازات کيفري دارد. منظور از توهين در اينجا استفاده از الفاظي است که باعث تحقير فرد شود. همچنين تنبيهي که باعث کبودي، شکستگي و يا صدمات ديگري به دانشآموز شود، شامل ديه ميشود و معلم متخلف بايد بر اساس تشخيص مراجع ذيصلاح پرداخت کند.

 

 

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

شهروند صياد نمونه بوشهر

جواد غلام نژاد جبري : از موقعي که ماهيگيري را براي سروسامان دادن تعاوني گذاشت کنار و به عنوان رئيس تعاوني اسکله صلح آباد انتخاب شد، بي شک و بي ترديد هرساله به عنوان بهترين اسکله صيادي در بوشهر شناخته ميشود.

نظافت، آوردن امکانات براي صيادان ازجمله پمپ، بنزين و گازوئيل، گذاشتن دوربين و نگهبان براي شناورها، ايجاد شغل براي چندين نفر بومي و حتي فعاليت در کارهاي فرهنگي و ورزشي هم براي جوانان محل و هم براي صيادان از جمله کارهاي بسيار زيادي است که کرده، فقط ناخدا هادي بزم جهاني در بين تمام اسکلهها اينگونه از تيم فوتبال براي صيادان و جوانان محل و فعاليتهاي فرهنگي از چاپ کتاب و... حمايت کرده و در کنار جوانان  محل هميشه بوده است.

براي صيادان هميشه سينه سپر کرده است و براي حق و حقوقشان هر روز در حال دويدن است تا حقي از صيادان اسکله صلح آباد بوشهر ضايع نشود.

پيشنهاد ميکنم که به عنوان شهروند نمونه شهر در روز بوشهر از ناخدا هادي بزم جهاني تقدير و تشکر گردد. اهالي مردم صلح آباد يک مرد به تمام معنا را در محل خود دارند.

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)

بشير علوي: گريز از جنگ و پيشآمدهاي آن، راه نجات زن، مشکلات و گرفتاريهاي زنان بهويژه در برابر مردان، و ذهن قوي و جستجوگر زنان از جمله مؤلفههايي هستند که در داستانهاي کوتاه اين مجموعه يافت ميشوند. نوع پردازش به متن و زبان، و شيوه برخورد با شخصيتها و نحوة بيان مشکلات و بروز دادنِ آنها نوعي نگاه زنانه را به متن نشان ميدهد؛ نگاهي که از ديد يک نويسندة زن نميتواند پنهان بماند...

ارسال شده 5 ماه پيش در ادب و هنر ، نظر (0)

حسين حشمتي: و اما مسئله مهم تر وضعيت درمان اعم از بستري يا سرپايي است که اين يکي ديگر، آن قدر نازل و آبکي عرضه مي شود که 90 درصد از گروه هدف که تعداد آنان با احتساب افراد خانواده، به بيش از دو ميليون نفر تخمين زده مي شود مراتب نارضايتي و اعتراض خود را بارها به صورت کتبي و شفاهي به اطلاع مقامات عالي رتبه صندوق  رسانيده اند اما مشکلات نه تنها رفع نگرديده بلکه روز به روز بدتر شده است...


ارسال شده 5 ماه پيش در اجتماعی ، نظر (0)

دکتر نورالدين اميري: پس از چند هفته کلنجار رفتن با پيشنهادات و پيش دانستههاي ذهني خود، ناگهان زني که از جنس دريا  که سالها پيش در کنار جاده بذري در انديشه من کاشته بود روييد. لحظه، لحظهاي زيبا توام با هيجاني شيرين بود که جانم بيدار نموده بود. موضوع را با صادق سعيدي هنرمند خلاق  شهرداري بوشهر در ميان گذاشتم. پس از چندي استاد عطا صحرايي، يکي از تنديسسازان مطرح کشوري را به من معرفي نمود. پس طرح موضوع با استاد صحرايي و ...

ارسال شده 5 ماه پيش در اجتماعی ، نظر (0)

معماري بوشهر، برخلاف معماري کويري، ساختمان هم با بيرون کار ميکند هم با درون. معمار، کاملا رها و بيتکلف، فضاها را خلق ميکند و اصلا اسير تقارن و تصلب غيرضرور نيست. معمار ضرورتي نميبيند اثر خود را با رنگ و تزيين ولخرجانه بيارايد. اين خود بنا و اثر است که زيباست نه رنگ و لعاب آن. شايد کمي بيانصافي باشد که زيبايي معماري بوشهر را در حد شيشههاي رنگي هلاليها در و پنجرهها خلاصه کنيم..

ارسال شده 5 ماه پيش در گفتگو ، نظر (0)

پيسوهاي کمياب (دلفين) در ساحل بوشهر ....

جواد غلام نژاد جبري : 15 عدد دلفين گوژپشت اقيانوس هند در سال 1392 در بوشهرشناسي شده است که شامل مادر و فرزندان نابالغ و بالغ در کنار يکديگر بودهاند و با دلفين هاي بندر نخيلو مشترک هستند.

دلفين گوژپشت اقيانوس هند از سال 2015 به عنوان گونه در معرض خطر انقراض(EN) در ليست قرمز اتحاديه بينالمللي حفاظت از محيط زيست (IUCN) قرار گرفته است و به واسطه حضورش در زيستگاه ساحلي با عمق کمتر از 25 متر به شدت در معرض تهديد عوامل انساني مانند ادوات صيادي قرار دارند. بعد از 9 سال در کنار  ساحل ريشهر 3 عدد از آن 15 عدد که شامل 1 مادر و دو فرزند هستند، درحال زيستند. مسير حرکتي اين 3 دلفين حد فاصله ساحل ريشهر تا ساحل جفره ميباشد.

البته اگر مثل آن 12 عدد دلفين در تورهاي ماهيگيري گير نکنند ميتوانند زاد و ولد کنند... .

محيطزيست بوشهر و شيلات بوشهر بايد حد فاصله حرکت اين دلفينهاي کمياب که فقط 3 عدد از آنها باقي مانده را محافظت کنند و تورهاي ماهيگيري در مسير حرکت اين دلفين ها را ممنوع کنند. دلفينها در اکوسيستم دريا بسيار نقش مهمي دارند. خانه آبزيان در دريا مي باشد، دريانوردان به دريا و آبزيان احترام بگذاريد. صيادان صيد بيرويه و زيستگاه‌‌هايي که آبزيان در خطر انقراض هستند را رها کنيد. دريانوردان در دريا زباله نريزد. مردمي که از ساحل استفاده ميکنيد در کنار ساحل زباله هاي خود را رها نکنيد. «به دريا احترام بگذاريد، به آبزيان احترام بگذاريد، زباله در دريا نريزد».

ارسال شده 5 ماه پيش در بوشهر 2 ، نظر (0)
صفحات: 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32

آخرین اخبار

پربیننده ترین