سایت هامون
    بنا
    دشتستان نیوز
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 07 آبان 1395 - 15:11

مهدی جهانبخشان : می توان به جرات گفت که بوشهر اولین شهری است که دارای نوشابه خارجی شد که مردم محلی آن را نملیت یا لملیت می نامیدند. حکایت این اولین نوشابه خارجی در بوشهر شنیدنی و برای نسل جوان جالب توجه است...

 

مهدی جهانبخشان

 

امروزه به هر روستایی که بروید، نوشابه های گوناگون در ویترین مغازه ها خودنمایی می کند و با پرداخت وجه، آن خنک ترین و گواراترین نوشابه ، عطش شما را فرو می نشاند.

زمانی بود که هنوز نوشابه های خارجی وارد کشور نشده بودند و فقط عرقیجات بود که حرف اول را می زد. هم از لحاظ دارویی و هم از لحاظ نوشیدنی ای مطبوع، این نوشابه های داخلی بر بازار حاکم بودند.

می توان به جرات گفت که بوشهر اولین شهری است که دارای نوشابه خارجی شد که مردم محلی آن را نملیت یا لملیت می نامیدند. حکایت این اولین نوشابه خارجی در بوشهر شنیدنی و برای نسل جوان جالب توجه است.

 


 

مرحوم رازبری


 

در شهر بوشهر فرزندان حاج عبدالرسول بزرگ خاندان رازبری و فرزندان مشهدی ابراهیم بزرگ خاندان مظلوم زاده به سبب قرابتی که مابین خود داشتند، صمیمتی خاص نیز در بینشان مشاهده می شد تا جایی که بسیاری از مردم شهر تصور می کردند با هم نسبت برادری دارند.

مشهدی اسماعیل مظلوم زاده و مشهدی عبدالنبی رازبری، با شخص دیگری بنام کربلایی حسن مظلوم زاده نیز رفاقت و دوستی داشتند. البته حسن و اسماعیل هیچ نسبتی با هم نداشتند بلکه حسن مظلوم زاده به جهت عشق و علاقه ای که به خانواده مظلوم زاده داشت، این فامیلی را برای خود برگزید.

تابستان سال 1295 این سه جوان با سرمایه حاج محمد پور و ابراهیم عبدالرسول کالاهایی را فراهم می کنند و با بوم (لنج بزرگ باری) که ناخدایی آن بعهده کربلایی محمود کشتیبان بوده و از دریانوردان معروف آن دوران محسوب می شده، از بوشهر جدا شده وعازم هند می شوند. البته سفر به همین سادگی هم نبوده و دریانوردان باید منتظر باد مناسب می نشستند تا بادبان لنج خود را بدست باد بسپارد و عازم مقصد شوند.

 





مرحوم مظلوم زاده

 

ناخدا کارش رفت و آمد به پاکستان و هندوستان و زنگبار و کشورهای عربی بود. ناخدا را خوفی از باد و طوفان و موج دریا نبود. آنقدر در طوفان ها چه شب های زمستان و چه گرمای تابستان بر روی موج های بلند دریا ناخدایی کرده بود که هیچ طوفانی، او را به هراس نمی انداخت.

کربلایی محمود کشتی را به ساحل هدایت کرد تا شاید دریا آرام شود و مجددا عازم کلکته شوند ولی اجبارا در بندری بنام پونا که در جنوب شرقی هند است ، پهلو گرفت. هرچه مسافران منتظر شدند که هوا آرام تر شود تا خود را به کلکته برسانند ، فایده ای نداشت. اجبارا کالاها را در بندر پونا به فروش رساندند و اجناس دیگر از جمله ادویه جات خریداری کرده  ووارد بوم کردند تا با دمیدن هوای مناسب به بندر بوشهر بازگردند.

روزها برای رفع خستگی و فرار از گرما و شرجی بندر پونا به مغازه ای پناه می بردند و مایع ای خنک و خوشمزه که در بطری به فروش می رسید، می خریدند و رفع عطش می کردند .

وقتی از فروشنده نام آن را پرسیدند ، فروشنده گفت: لیموناد که طعم لیمو داشت و در لفظ آنها به لملیت یا نملیت  مبدل می شد.

روی بعضی از بطری ها به لاتین نوشته شده بود muiberry که طعم توت فرنگی بود. یک بطری هم با این اسم مشخص می شدlemenid  که همین آخری نام نوشابه ای شد بنام لیموناد و در بوشهر با نام لملیت یا نملیت مشهور عام و خاص گردید.

 

 

با صاحب مغازه صمیمی شده بودند و به آنها اجازه می داد که وارد کارگاه شده و از نزدیک ساخت نوشابه را مشاهده کنند .

روزی با هم به مشورت نشستند که چه می شد اگر چند دستگاه از این تولید نوشابه دستی را بخریم و با خودمان به بوشهر ببریم و کسب تازه ای راه بیندازیم .

پس برای این موضوع نزد صاحب نوشابه فروشی، آموزش کافی را دیدند و چهار دستگاه سه واحدی و دو دستگاه تک واحدی و دهها جعبه 24 عددی بطری مخصوص در سه اندازه و اسانس و اسید گاز را خریداری کردند و عازم بوشهر شدند. ضمنا با آدرس شرکت فروشنده، دستگاهها در شهر بیرمنگام انگلستان هم تماس گرفتند و از شرکت خواستند که از این به بعد مواد و وسایل لازم را مستقیما به بوشهر بفرستند.

واسطه این ارتباط هم آقای عبدالنبی بابو بود ، که به زبان انگلیسی تسلط داشت .

از آن به بعد همه ساله شرکت مذکور تقویم جدید برایشان ارسال می کرد . وقتی که به بوشهر رسیدند و دستگاهها را برپا و آماده کردند مغازه ای مابین مسجد پیرزن (فاطمه زهرا ) تا مسجد دوانیها را اجاره کردند و بساط لیموناد سازی را برپا نمودند. چیزی نگذشت که شغل جدید سرمایه خوبی برای این سه جوان به ارمغان آورد هر چند در ابتدا کار آنها مورد شماتت و حتی غضب حاج محمد وحاج عبدالرسول قرار گرفت، ولی آن دو نیز دریافتند که هر چند سرمایه ای را برای تجارت به این سه جوان داده اند، اما نتیجه آن بسیار خوب و راضی کننده بود. البته علیرغم اینکه همه سرمایه به آنها برگشت داده شده بود ولی تلاش های بی وقفه این سه جوان ،آنها را وادشت که بدهی را به عنوان هدیه به آنها ببخشند.

 

 

سال 1312 مشهدی عبدالنبی فامیل رازبری که همان resberi  انگلیسی باشد برای خود برگزید و با توصیه یکی از بستگان به اصفهان رفت و در خیابان چهار باغ مغازه ای برای فروش اجاره کرد. پس از خاتمه جنگ جهانی دوم به بوشهر بازگشت و جدا از مشهدی اسماعیل و کربلایی حسین مغازه ای در محل فعلی میدان انقلاب ایجاد کرد و بعدها به بازار قدیم ، بازار قنادها، نقل مکان نمود و در سال 1353 هم دست از این کار کشید و نقل لیموناد فروشی از یادها رفت.

وضعیت دستگاه بدین صورت بود :

ظرفی چدنی که درب آن باز می شد و سه خانه داشت. در هر خانه یک بطری جا می گرفت. این دستگاه بوسیله شیلنگ باریکی به درجه فشار و سیلندر اسانس و گاز وصل می شد. شربت را در بطری ریخته بر آن آب می افزودند. بین دهانه بطری به فاصله 4 سانت فرورفتگی وجود داشت که در آن گلوله و واشری تعبیه شده بود. با بستن در چدنی بوسیله دستگاه هندل مانندی به آرامی دستگاه می چرخید و اسانس بوسیله شیلنگ وارد بطری می شد. هشت تا ده بار که چرخش انجام می شد، دستگاه را متوقف می کردند و در همین وضعیت گاز وارد بطری می گردید و باعث می شد که گلوله (تیرمایه) به دهانه بطری آمده و متوقف شده و راه خروج شربت از دهانه بطری را مسدود کند.

برای خنک کردن نوشابه آنها را در صندوق پر از یخ می چیدند تا خنک شده و بعد میل نمایند.

بازکردن بطری هم بدینصورت بود که گلوله (تیرمایه) را فشار می دادند تا به ته بطری برود و سپس دهانه آزاد شده، نوشابه را می نوشیدند.

بعدها آقای اسماعیل سودایی یک دستگاه را از مشهدی عبدالنبی رازبری و حیدر طالب پور (حیدرک) هم یکدستگاه از کربلایی حسین خریداری کرده و بکار مشغول می شوند.

بطری کوچک 2 ریال و بطری بزرگ 4 ریال به فروش می رفته است.

عکس سیاه و سفید مربوط به مرحوم رازبری و عکس رنگی مرحوم آقای مظلوم زاده است.

 

 

برچسب ها:
بوشهر

نظرات کاربران
قصّه پردازی لازم نبود! نا درستی های آن هم به جای خود.! نخستین خدیوی که کشور گشود ( کارگاه ساخت لیوناد وسُدا*) شادروان حاج یحیی فیروزی شیرازی بود که مردی بود مردستان. دو نفر دیگر هم پس از حاج یحیی و پیش از شادروانان مشهدی اسماعیل و مشهدی عبدالنّبی ،به این شغل شریف اشتغال داشتند
:شادروان مشهدی غلامحسین اِستَمچی ** که از بستگان نزدیک هر دوخانواده ء مظلومزاده و رازبری بود و مشهدی مهدی (نه اسماعیل!)سُودایی. دیگر این که رَز بِری (raspberry) تمشک و mulberry (توت سیاه /شاه توت ) معنی می دهند!آبتان سرد و نانتان گرم باد!* soda یا soda waterدر بوشهر "sowdaa" تلفّظ می شد و مشهدی مهدی نیز نام خانودگی خود را سُودایی گذاشت.سُدا برای رفع ترشی معده /گاستریت ارزش دارویی داشت ودارد!**اِستمچی ،از دو واژهء "اِستم و "چی ساخته شده است که اِستم = steamانگلیسی به معنی بخار -دراین جا گاز و"چی"ِ ترکی! steam
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین