طراحی سایت
تاريخ انتشار: 04 آذر 1400 - 11:55

به باور من اشعار احمدخان دشتی پهلو به پهلوی شاعران بزرگی چون نظامی و جامی می زند. منظومه خسرو شیرین او نیز، که به تقلید از نظامی سروده شده است، از لطف و صفای دیگری برخوردار است. خسرو شیرین احمدخان دشتی در زیبایی و روانی، دست کمی از خسرو شیرین نظامی ندارد. در بحر هَزَج مسدَس سروده شده است. روانی سخن، زیبایی و تصویرسازی در شعر و کاربرد کلمات و جملات و فنون شعری، در منظومه خسرو شیرین از بسامد شایسته و بالایی برخوردار است...

شعر و شاعری احمدخان دشتی  در گفت وگو با استاد عبدالمجید زنگویی

گفت وگو از سیدقاسم یاحسینی

 

- استاد زنگویی! یکی از کارهای کمتر شناخته شما، کتابی است با عنوان «بنالم زین دل شوریده تا چند؛ زندگی، ترانه ها و منظومه ی خسرو شیرین احمدخان دشتی» که به کوشش شما در سال 1396 منتشر شده است. لطفاً درباره این کتاب توضیحاتی بدهید.

ـ ماجرای چاپ و انتشار این کتاب داستان جالبی دارد. اوایل دهۀ هفتاد شمسی بود. روزی در اتاق کارم در دادگستری بوشهر نشسته بودم. در باز شد و زنده یاد علی  مرادی، شاعر محلی سرای مشهور منطقه دشتی، وارد اتاقم شد. من از سال ها پیش از انقلاب با ایشان رابطه و مراوده داشتم. چندین بار در خورموج به خانه ایشان رفته بودم و در موارد مختلف، از او شعر و راهنمایی گرفته بودم. داخل اتاق که شد، بعد از احوال پرسی معمول و مرسوم و صحبت های پراکنده، یک نسخۀ خطی منظومۀ «خسرو شیرین» سرودۀ احمدخان دشتی، فرزند محمدخان دشتی، را به من داد و گفت: این را تصحیح و چاپ کن!

من هم گفتم: به چشم! با کمال میل این کتاب را چاپ خواهم کرد! در همان بوشهر که بودم کارهایی روی نسخه خطی انجام دادم. چند سال گذشت و من در سال 1378 بازنشسته شده و به تهران رفتم. در این مدت کتاب را تصحیح و بازخوانی کردم. کتاب «خسرو شیرین» به خط محمدبن عبدالله حاجی زادۀ درگویی بود که به امر و فرمان داراب خان فرزند شاه منصورخان صالح احمدی کتابت و استنساخ شده بود. مشخص نیست که کتابت از روی نسخه اصلی بوده یا نه. اما تاریخ کتابت در روز چهارم شوال 1364هجری قمری برابر با 31 شهریور 1324خورشیدی به اتمام رسیده است.

من منظومه را به رسم الخط جدید استنساخ کردم و در اول آن نیز مقدمه ای درباب این منظومه و شرح حال کوتاهی از احمدخان دشتی نوشتم. 

همچنین یک واژه نامه نیز به آخر کتاب افزودم. احمدخان دشتی فرزند محمدخان دشتی بود که هنگام مرگ پدرش در بوشهر به سال 1298 هـ .ق. کودکی بیش نبوده است. ظاهراً پس از مرگ پدرش، عموزادگانش، حقوق پدری احمدخان را نادیده گرفته بودند. چنان که مشهور است احمدخان دشتی ظاهراً عاشق دخترعمویش، حیدرخان دشتی، بود، اما عمو به تنها دخترش را به او نداد، بلکه به مخالفت و مخاصمت با برادرزادۀ شاعرمسلک خود نیز پرداخت! احمدخان دشتی هم ناچار می شود به منطقه لاور رزمی رفته و ساکن آن جا شود. 

من در سال 1364 و در ذیل منتخب اشعار محدخان دشتی، چند ترانه و دوبیتی که از احمدخان دشتی به دست آورده بودم را چاپ کرده بودم. آن ترانه ها را هم، که شمارشان فقط دوازده دوبیتی بود، در کتاب آوردم. اسم کتاب را هم از یکی از دوبیتی های خود احمدخان دشتی انتخاب کردم:

دل شوریده ام افتاده در بند

بنالم زین دل شوریده تا چند؟

من و یعقوب عمری گریه کردیم

من از فرزند مَردُم، او ز فرزند!

اواخر دهه هفتاد، کتاب را که تصحیح و آماده کردم، بردم انتشارات کارنامه و به آقای محمد زهرایی برای چاپ سپردم. از وقتی که به تهران رفته بودم، مرتب به انتشارات کارنامه سر می زدم، زیرا زنده یاد نجف دریابندری هم آن جا بود. هم به نجف سر می زدم و هم آقای زهرایی را ملاقات می کردم. آدم بسیار خوش فکری بود و من او را دوست داشتم. از نظر فکری خیلی به هم نزدیک بودیم. روزی که برای دیدن ایشان به نشر کارنامه رفتم، کتاب را هم با خودم بردم و نشان آقای زهرایی دادم و گفتم: دلم می خواهد این کتاب را برای چاپ به شما بدهم!

کتاب را به زنده یاد زهرایی دادم. خودم هم مشغول کار در انتشارات اندیشه و قلم شدم. بعد هم خودم «انتشارات لیان» را راه انداختم. چندین سال این کتاب پیش آقای زهرایی ماند، اما ایشان اقدامی برای چاپ آن نکرد. من موضوع را با یکی از ناشران معتبر تهرانی در میان گذاشتم. به من گفت: برو پیش آقای زهرایی و به او بگو که پول نمی خواهی، اما قراردادی با تو ببندد. چه بسا اگر قراردادی نبندی، ای بسا کتاب فراموش شود!

چندی بعد رفتم محل انتشارات کارنامه و پیش آقای زهرایی. به ایشان گفتم: من بابت کتاب، پولی نمی خواهم، اما با من قراردادی ببند تا خیالم راحت بشود!

آقای زهرایی گفت: قرارداد نمی بندم، پول هم نمی دهم، اما قولت می دهم که کتابت چاپ بشود!

زمان زیادی گذشته بود. گفتم: پس لطف کن کتاب را به من پس بده تا خودم فکری برایش بکنم.

آقای زهرایی هم کتاب را به من پس داد. یک سی.دی و پیرینت هم که از آن گرفته بود، به من داد. حالا نیمه اول دهۀ هشتاد بود. من مجدداً اصلاحاتی روی کتاب انجام دادم، اما به دلیل کثرت کارهای متعدد، نتوانستم آن را چاپ کنم. چندین سال دیگر گذشت. دهه هشتاد هم تمام شد و دهۀ نود شروع شد! روزی در نیمه دوم مرداد 1392 بود که طبق معمول سری به آقای زهرایی زدم. ایشان کتاب هایی را که در انتشارات کارنامه منتشر می کرد، خودش تصحیح و نمونه خوانی می کرد. خیلی هم با دقت و وسواس این کار را انجام می داد. همین طور که سرگرم کار و ضمناً صحبت های متفرقه بودم، یک دفعه آقای زهرایی رو به من کرد و گفت: آقای زنگویی! تو چند سالته؟

گفتم: هفتاد و پنج، شش سالم است. 

گفت: عجب سن تو که از من بیشتره!

آقای زهرایی متولد 1328 بود. بعد بدون مقدمه گفت: برای کتاب خسرو شیرین چه کردی؟

گفتم: هنوز هیچ کاری نکرده ام! کارهای متعدد دیگری در دست دارم.

گفت: سِنت هم که از من بالاتره، باید فکری برایت کنم! بعد اضافه کرد: کتاب را بردار بیاور، من برایت چاپ می کنم!

خوشحال شدم و قرار شد در دیدار بعدی، کتاب را به او بدهم. اما متأسفانه آقای محمد زهرایی در 27 مرداد ماه درگذشت! از خبر درگذشت ایشان خیلی ناراحت و متأسف شدم. یکی، دو سال دیگر هم گذشت. در سال 1394 دوست محقق و ادیب آقای دکترهیبت الله مالکی کتاب خسرو شیرین محمدخان دشتی را همراه با خسرو شیرین احمدخان دشتی در یک اثر محققانه تصحیح، تحشیه و منتشر کرد. ظاهراً شادروان مرادی، هم زمان با من و یا بعدها، نسخه ای از کتاب خسرو شیرین احمدخان را، که به من داده بود، به آقای مالکی هم داده بوده است. وقتی از چاپ این کتاب مطلع شدم، به آقای مالکی تلفن کردم و ضمن تبریک انتشار کتاب، گفتم که مایلم من هم کار خودم را منتشر کنم. آقای مالکی هم قبول کرد و گفت: «مانعی ندارد.» اشکالی هم نداشت. الان ما نزدیک هفتاد، هشتاد چاپ مختلف از دیوان حافظ داریم. از خلخالی و قزوینی گرفته تا شاملو و سایه و...  و یا در مورد دیگر شاعران کلاسیکی چون خیام، فردوسی، سعدی، مولوی و ... و یا دیوان فایز، که من اولین چاپ منقح آن را به دست دادم، اما بعدها تعداد زیادی دیوان فایز با روش های مختلف چاپ شد. من نه تنها ناراحت نشدم، بلکه خوشحال هم شدم. 

 یک هفته بعد آقای مالکی به من زنگ زد و گفت: آقای زنگویی، این کتاب را چاپ نکن! 

پرسیدم: چرا چاپ نکنم؟

گفت: بعضی ایراد می گیرند و می گویند از کار من اقتباس کرده ای! 

من چون سال ها برای این کار زحمت کشیده بودم و کار هم آماده چاپ بود، دلم نیامد آن را کنار بگذارم. این بود که کتاب را در انتشارات لیان چاپ و منتشر کردم. کتاب «بنالم زین دل شوریده تا چند؛ زندگی، ترانه ها و منظومه ی خسرو شیرین احمدخان دشتی» در انتشارات لیان و در تهران و سال 1396، به قطع رُقعی در 127 صفحه طبع و منتشر شد. 

- در فیپای کتاب تاریخ تولد احمدخان دشتی سال 1290 هجری قمری ذکر شده است. من در هیچ منبعی، چنین تاریخی ندیده ام، شما این تاریخ را از کجا به دست آوردید؟

ـ حق باشماست! آن موقع که شناسنامه نبوده است. در هیچ منبع و مأخذی هم ذکری از تاریخ تولد احمدخان دشتی نیست. هنگامی که داشتم این کتاب را آمادۀ چاپ می کردم، زنده یاد علی مرادی زنده بود. با ایشان مشورت کردم. گفت که: «احمدخان هنگام مرگ پدرش در سال 1298 قمری در زندان بوشهر، کودکی بیش نبوده است.» چون باید برای ثبت در فیپا، من یک عدد و سال می دادم، فرض گرفتم که احمدخان دشتی در 1290 قمری متولد شده است! اما حق با شماست و این تاریخ اصلاً دقیق نیست، بلکه حدس و گمان من است.

- در تاریخ ادبیات فارسی و ایران و پس از نظامی گنجوی تا امروز، شاعران بسیاری تلاش کرده اند با الهام از نظامی، منظومۀ خسرو شیرین را بازسرایی کنند. به نظر شما جایگاه و ارزش ادبی خسرو شیرین احمدخان دشتی چیست؟ آیا این منظومه ارزش ادبی خاصی دارد؟

ـ چنان که در مقدمه کتاب هم نوشتم به باور من اشعار احمدخان دشتی پهلو به پهلوی شاعران بزرگی چون نظامی و جامی می زند. منظومه خسرو شیرین او نیز، که به تقلید از نظامی سروده شده است، از لطف و صفای دیگری برخوردار است. خسرو شیرین احمدخان دشتی در زیبایی و روانی، دست کمی از خسرو شیرین نظامی ندارد. در بحر هَزَج مسدَس سروده شده است. روانی سخن، زیبایی و تصویرسازی در شعر و کاربرد کلمات و جملات و فنون شعری، در منظومه خسرو شیرین از بسامد شایسته و بالایی برخوردار است. 

احمدخان دشتی به حاشیه پردازی هایی که نظامی روی آورده نپرداخته است. با این که در تاریخ ادبیات فارسی به پیروی از حکیم نظامی گنجه ای  چندین منظومه با همین نام سروده شده ولی از حکیم نظامی پیشکسوت که بگذریم، گمان نمی کنم هیچ منظومه ای به زیبایی، طراوت و ظرافت خسرو شیرین احمدخان دشتی سروده شده باشد؛ چرا که عشقی آتشین و سوزنده می باید تا منظومه ای بدین زیبایی بیافریند و این انگیزه در وجود احمدخان دیده می شود. در این منظومه با صُوَرخیال، تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز و صنایع لفظی بسیاری همچنین مَثَل و تمثیل و مجلس آرایی های زیبا، روبرو می شویم.

برای نمونه بُرش کوتاهی از این منظومۀ زیبا را برایتان می خوانم،  در مناظرۀ خسرو با فرهاد از منظومه خسرو شیرین احمدخان دشتی:

بگفتش: عشق بازی را نشان چیست؟

بگفتا: آن که باید در بلا زیست!

بگفتش: عاشقان زین ره چه پویند؟

بگفتا: دل دهند و درد جویند!

بگفتش: دل چرا با خود ندارند؟

بگفتا: خوب رویان کی گذارند!

بگفتش: مذهب خوبان کدام است؟

بگفت: آن کِش فریب و عشوه نام است!

بگفتش: پیشۀ دیگر چه دانند؟

بگفتا: جان دهند و غم ستانند!

بگفتش: تلخی غم هیچ کم نیست؟

بگفتا: گر ز شیرین است، غم نیست!

بگفت: از درویش چونی بر این سوی؟

بگفتا: مُردم از غم دور از آن روی!

بگفتش: بر تو اندازد گهی نور

بگفت: آری ولیکن چون که از دور!

بگفت: او را مبین تا زنده مانی؟

بگفت: ارزان بُود جورش به جانی!

بگفتش: دور کن ز آن دوست یاری؟

بگفت: این نیست شرط دوست داری!

بگفت: او شهرسوز و خامکار است؟

بگفتا: عشق را با این چه کار است!

بگفت: از عشق او تا کی خوری غم؟

بگفتا: تا زیم، در مردگی هم! [...]

- استاد! میدانید احمدخان دشتی منظومه خسرو شیرین خود را در چه تاریخی سروده است؟

ـ تاریخ و شرح احوال و اشعار احمدخان دشتی چندان روشن نیست. کما این که ما حتی نمی دانیم چه تاریخی متولد شده و یا وفات یافته است. در مورد تاریخ سرایش منظومه خسرو شیرین هم چنین است و ما نمی دانیم آن را در چه تاریخی سروده است. متأسفانه وضعیت تاریخ نگاری ادبی و تذکره نویسی ادبیات استان بوشهر در دو قرن اخیر، خوب و حتی معمولی نبوده است. در کنار انبوه شاعران، ای کاش چند تذکره نویس هم بودند تا تاریخ شعر و شاعران بوشهری را ثبت و ضبط می کردند.

- برسیم به چند ترانه ای که از احمدخان دشتی باقی مانده است. چرا فقط حدود دوازده دوبیتی از این شاعر، که مشخص است شاعری چیره دست و خوش قریجه و با ذوق بوده، بیشتر در دست نیست؟

ـ به جز منظومه خسرو شیرین و یک قصیده، فقط دوازده دوبیتی از احمدخان دشتی باقی مانده است. هیچ قصیده و غزلی از او به دست ما نرسیده است. حدس من این است که این شاعر، باید تعداد زیادی دوبیتی و گونه های دیگر شعری داشته است، اما چون در زمان خودش و پس از مرگش، جمع آوری و تدوین نشده است، همگی از بین رفته است و فقط تعداد اندکی دوبیتی از او برای ما مانده است. برای شما چند ترانه زیبا از احمدخان دریابیگی را می خوانم:

دریغا کز چمن سر روان رفت

بهار عمر بر باد خزان رفت

به صد حسرت به هنگام وداعش

به ره ماندم چو گرد و کاروان رفت.

 

مرا از تو تمنای وفا بود

به من هرچه رسید از تو جفا بود

پس از بی خوابی چندین مه و سال

خودت انصاف ده، اینم سزا بود؟

 

پس از چندی به خوابت دیده ام دوش

نگردد لذت آنم فراموش

هنوزم هست دیدار تو در چشم

هنوزم هست گفتار تو درگوش.

این را هم بگویم که احمدخان دشتی تا آخر عمرش در همان لاور رزمی ماند و هرگز هم ازدواج نکرد. تا سال 1338 هجری قمری و برابر با 1298 شمسی و آمدن احمدشاه قاجار به بوشهر، زنده بوده است زیرا به نوشتۀ مرحوم سیدمحمدحسن نبوی، احمدخان دشتی به مناسبت این سفر، قصیده ای سروده و جلو احمدشاه خوانده است. از تاریخ مرگ این شاعر ناکام نیز اطلاعی نداریم و نمی دانیم در چه سالی از دنیا رفته است.

   (هفته نامه نسیم جنوب – سال بیست وچهارم – شماره 978)

                         

#بوشهر #بوشهریا #خلیج_فارس #روزنامه #ایران #جنوب #مقاله  #شعر #شاعر #احمدخان_دشتی #نسیم_جنوب


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین