طراحی سایت
تاريخ انتشار: 26 دي 1401 - 12:45
در سوگ مانا ياد استاد نجف آهوچهر، معلم، نویسنده و روزنامه نگار بوشهری

نجف آهوچهر هم آسماني شد (عبدالمجيد زنگوييکي رفتهاي زدل که تمنا کنم تو را (عبدالحسين کنينگنجينه اي از فرهنگ و ادب (علي دباشبه شاگردان خود آيين مهرورزي آموخت (حسين رنجبربدرود رفیق شفیق ما (خلیل موحدبه ياد دوست که چه با وفا بود (محمدرضا دباش) ، در رثاي استاد نجف آهوچهر؛ عزيز و با يادماندني (اسماعيل منصورنژادمعلم، روزنامه نگار و نويسندهاي با لبخند هميشگي (عالي بازدار)

 

 

نجف آهوچهر هم آسماني شد

عبدالمجيد زنگويي

نجف آهوچهر، دبير آموزش و پرورش بوشهر هم از گردونه زندگي پر کشيد. او قفس زندگي را شکست و پرواز را برگزيد. پرواز کرد تا به ابديت و جاودانگي بپيوندد.

نجف فرزند زنده ياد قنبر آهوچهر، کارمند اداره آموزش و پرورش بوشهر، ليسانسه جغرافيا و دبير دبيرستان هاي بوشهر در رشته ي تخصصي خود بود. وي از سال 1345 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. آهوچهر گذشته از دوستي ديرين خانوادگي و همسايگي در محله سنگي بوشهر با ما، داماد خواهر من هم بود، که با دختر بزرگ خواهرم ازدواج کرده بود، که حاصل اين ازدواج، سه پسر است. وي سالها سمت دبيري را داشت و رياست دبيرستان سعادت بوشهر، نواب و چند دبيرستان ديگر را هم به تناوب عهده دار بوده است.

نجف علاوه بر تدريس، کارهاي پژوهشي و نوشتن مقالات را هم انجام ميداد و مقالات و نوشته هاي خود را در مطبوعات محلي از جمله نسيم جنوب به چاپ مي رساند، که اينجانب خود چندين مقاله پژوهشي را از ايشان خوانده بودم. وي در سال 1375، پس از 30 سال خدمت صادقانه، به افتخار بازنشستگي نايل شد. اکنون فرزندانش چراغ زندگي او را روشن نگه داشته اند.

در مراسم بزرگداشت درگذشت خواهرم ربابه (مادر زن زنده ياد آهوچهر) ايشان را ديدم که حال و نگاهش غيرطبيعي و بيمارگونه بود و رو به وخامت گذاشته بود، اما من به رخش نکشيدم و نخواستم روحيه اش را ضعيف تر کنم. گويا ويروسي وارد بدنش شده بود که هر روز او را ناتوانتر مي کرد. اگر چه، با همين حال در ايام اربعين راهي کربلا شده بود، ولي پس از برگشت از کربلا بيماري او شدت يافت و به ناچار در بيمارستان قلب شيراز بستري گرديد، که با همه مداوايي که صورت گرفت، متأسفانه بهبودي حاصل نشد. سرانجام در آذر ماه 1401 جان را به جان آفرين تسليم نمود.

آهوچهر فردي باورمند و مذهبي، انساني دوست داشتني، مردي مردمي و بسيار خوش مشرب بود، که در گذشتش دوستان و آشنايان را سخت اندوهگين کرد. کسي که به زندگي و به دوستان و آشنايانش عشق مي ورزيد.

هرگز نميرد آن که دلش زنده باشد به عشق/ ثبت است بر جريده عالم دوام ما.   روانش شاد، يادش گرامي و نامش جاودان باد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

 

کي رفتهاي زدل که تمنا کنم تو را

عبدالحسين کنين 

نميدانم از کجا شروع کنم، از دوران کودکيمان و بازيهاي بچه گانه در زير باغهاي قيصر و آبهاي راکد موغدر در بنمانع يا بازي در روي درخت گل ابريشم خونه عمو حاجي و يا نشستن روي آب انبار (مهتابي) در شبهاي گرم تابستان روي حصير مد و دورهمي فاميلي خونه عمو حاجي و گوش دادن به سرگذشت آنها، يا شنا در ساحل جفره به همراه عليباش دشتي يا رفتن جهت صيد ماهي با رهدس (تور دستي) در شبهاي ماه به همراه عمو حاجي و عمو عبدي در آبهاي کم عمق در حالي که من و تو مشعل دست گرفته بوديم و عمو حاجي و عمو عبدي رهدس پرت مي کردند و ما با هم ماهي جمع ميکرديم.

آن دوران به سرعت گذشت تا اين که هر کدام به دنبال سرنوشت خود مشغول تحصيل شديم و شما که چهارسال بزرگتر از من بوديد دوستان ديگري پيدا کرديد و کمکم دبيرستان را تمام کرديد و به سربازي (سپاهي دانش) به همراه چند دوست ديگر که بيشتر از همه از مرحوم دشتي دوست نام ميبرديد. در روستاهاي بندر گز دوران سپاه دانش خود را تمام کرديد و در سال 1345 به استخدام آموزش و پرورش درآمديد و در شهر خود که همواره به آن عشق ميورزيدي مشغول خدمت شدي.

از مدرسه پورسيناي امامزاده خيلي برايم تعريف ميکردي، از دوران تحصيل در شيراز و کلاسهاي تابستاني 420 ساعته و گرفتن فوق ديپلم و دوستان همکلاسي ات در اين دوران چه تعريفها که نميکردي. تا اين که بعدها براي ادامه تحصيل دانشگاه اصفهان انتخاب کرديد، همين دانشگاهي که من چند سال قبل از آن فارغ التحصيل شده بودم و تشويقت کردم که حتما اصفهان برو. در دوران دانشگاهي و زندگي در اصفهان با دوستان ديگرت، حاج علي ماهيني، عباس ريحاني، عبدالعلي ارفعي و مرحوم مسلم کرامتي و از دوست اصفهانيت که در خانهاش زندگي ميکردي (آقاي شاه طالبي) تعريفهاي فراوان ميکردي.

تا اين که رشته جغرافيا را تمام کرديد و عليرغم اين که ميتوانستي در اصفهان بماني به بوشهر برگشتي و باز همراه هم شديم و به علت تلاش، وقت شناسي و تجربه مفيد به رياست مهمترين دبيرستان استان يعني مدرسه سعادت انتخاب شدي و تلاش شبانه روزي و رعايت عدالت بين معلمين و خصلتهاي خوب ديگرت باعث شد که بعد از سعادت، مديريت مدرسه ديگري به تو واگذار شود.

بعد از اين در سال 1375 به افتخار بازنشستگي نائل شدي باز از وجودت به مدت بيش از 10 سال در دبيرستان غيردولتي دهخدا استفاده شد. تا اين که بالاخره با افتخار و سربلندي به معني واقعي بازنشسته شدي در همه اين موارد به جز چند سال تحصيل در دانشگاه اصفهان يار و همراه يکديگر بوديم. چه در سفرهاي آموزشي مانند کرمان و تهران که همراه با مسلم کرامتي عزيز، مجيد محمدزاده مهربان، علي اکبر خرمائي، اکبرهميشه بهار نازنين، چه در گروههاي آموزشي و چه در سفرهاي تفريحي کانون بازنشستگان به علت خصلتهاي خوب و مردمدار بودنت دوستان زيادي داشتي ولي هيچگاه به مدت طولاني از هم جدا نبوديم زيرا خاطرات زيادي داشتيم که با هم مرور ميکرديم.

نجف عزيز از بس دلم گرفته که اين سطور را به زحمت و با چشم گريان نوشتهام. باورم نميشود که تو ديگر با من و عبدي ريشهري پياده روي نميآيي. باورم نميشود که ديگر صبح تا صبح برايم تلفن نزني. نجف عزيزم چگونه نبودنت را باور کنم. تو نمردهاي، تو زندهاي زيرا خاطراتت در وجود من و دوستانت جريان دارد و با آن خاطرات شيرين و لحظات خوش زندگي خواهم کرد.  بدورد کُوکا...

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 


گنجينه اي از فرهنگ و ادب

علي دباش - مدير سابق کانون بازنشستگان آموزش و پرورش بوشهر

صبر بسيار ببايد پيرفلک را  / که دگر مادر گيتي  چو تو فرزند بزايد

سخن از معلمي است که سال ها جهت توسعه و پيشرفت آموزش و پرورش تلاش نمود و با صداقت، جديت و شرافت تمام در جهت نيل به اهداف مقدس خود که همانا تربيت نسل جوان براي رشد و ترقي ايران، اين کهن بوم، همت نمود.

زنده نام استاد نجف آهوچهر معلمي بي ريا، فروتن، کوشا و مردم دار که تا آخرين لحظه هاي زندگي پربارش دمي از ياد دادن و آموختن نياسود. او که با فرهنگ غني مردم استان بوشهر آشنايي و اشراف کامل داشت در جهت رشد و توسعه و پويايي فرهنگ اين ديار از هيچ کوششي دريغي نمي کرد. براي آشنايي نسل جوان با اين فرهنگ غني و بي نظير پژوهش مي کرد و قلم مي زد. از ماندگارترين آثار قلمي او کتاب مقالات و خاطراتش به نام «بوشهر قديم، نيکان بوشهر و چند مقاله» است که مرحوم آن را به عنوان گنجينه اي مانا براي نسل جوان به يادگار گذاشته است.

مانا نام در هر مجلسي و محفلي که حضور داشت با بيان شيوا و دانش بسيارش بر غناي آن مجلس مي افزود. او در کانون بازنشستگان آموزش و پرورش بوشهر عضو فعال کميته گردشگري بود و براي ما به مثابه بالي نيرومند محسوب مي گرديد و در اردوها و سفرهاي سياحتي کانون از انديشه ها و دانش فراوان او در جهت ارتقا کيفي سفرها در زمينه هاي تاريخي، جغرافيايي و فرهنگي بهره فراوان مي برديم.

زنده نام استاد نجف آهوچهر شخصيتي بود دوست داشتني و محبوب که مخاطب را وادار مي نمود که به ديده احترام به او بنگرد. اين بزرگ مرد گنجينه اي از فرهنگ و ادب بود و به ديار خويش عاشقانه عشق مي ورزيد. هميشه از گذشتگان به نيکي ياد مي کرد و افراد خوش قلب و مردمدار را دوست مي داشت و هميشه بر خوش رفتاري و تکريم مردم تاکيد مي نمود.

روحش شاد و يادش گرامي، جايگاهش مينو باد 

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

به شاگردان خود آيين مهرورزي آموخت

حسين رنجبر 

قلم در نگارش شخصيت بزرگ و ستودني استادي چون نجف آهوچهر ناتوان است چرا که وي تمام خصوصياتي که يک انسان شايسته بايد داشته باشد، يک جا دارا بود. تدبير و مديريت، نويسنده توانمند، معلم اخلاق، خوشرو، داراي سيماي نوراني، معلم انديشه هاي دور و نزديک و در يک کلام يکي از انسانهاي اسوه حسنه اين دنياي حيات ما بود. به همين منظور اينجانب با توجه به مسئوليت مديريت انتشارات ستاره جنوب در استان بوشهر، تصميم گرفتم که اين الگوي واقعي زندگيم را که در زمان حضور در آموزش و پرورش افتخار شاگردي و همکاري در کنار وي را داشتم و معلمي خود را مرهون راهنمايي ها به ارشادات پدرانه وي مي دانم، تمام نوشته هايش در روزنامه ها و دستنوشته هايش پيرامون بوشهر و نيکان بوشهر را با مسئوليت خودم جمع آوري و با نظارت مستقيم آن مرحوم کتاب «بوشهر قديم، نيکان بوشهري و چند مقاله» را با افتخار به چاپ برساندم تا اين آثار يادگار وي براي نسل هاي اين استان باقي بماند.

يادگاري که مرحوم آهوچهر در نظام تعليم و تربيت گذاشت، موجب بقاي هميشگي او در ذهن ها و خاطرات خواهد ماند. آهوچهر عزيز به شاگردان خود آيين مهرورزي آموخت که در سراي آخرت مورد مهر و رحمت پروردگار متعال قرار گيرد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

 

بدرود رفیق شفیق ما

خلیل موحد

نجف آهوچهر از نيک نامان آموزش و پرورش بوشهر زندگي اين جهاني را بدرود گفت.  پيشينه آشنايي رودرروي من با شادروان نجف آهوچهر به سال هاي پاياني دهه شصت و يا آغاز دهه هفتاد برمي گردد. من البته پيش از اين بي آن که از نزديک وي را بشناسم، به نام و اندکي از آداب مديريتيش آگاه بودم. اما شايد نخستين بذرهاي مناسبات دوستانه ما در سالن تصحيح برگ هاي آزمون نهايي کلاس هاي چهارم دبيرستان در زمين قلب هاي ما پاشيده شد. اين بذرها در گذران زمان جوانه زد و به بلنداي درختي تناور و هميشه سرسبز رسيد.

پاييز سال 1401 اما به هستي دوست پسنديده کيش ما خزان زد و او را پس از بازگشت از مسافرتش  از عراق زمينگير کرد. من پس از بازگشت ايشان به وطنمان ايران و شهرمان بوشهر، درچارچوب دوستي ها و همدلي هاي ژرف برآن بودم که به ديدارش رفته تا خواني از ديدني ها و شنيدني هاي اش را براي مان بگسترد و با زبان جد و طنز آن را بازگو کند. گردش روزگار اما تابعي از متغير اراده ما نبود و رفيق شفيقمان پيش از آن که وي را ديدار کنم روانه ي بيمارستان خليج فارس بوشهر شد و سپس با خواست و همت و حمايت خانواده اش در بيمارستان  ام.آر. آي شيراز بستري گرديد. جسم و جان نجف بيش از دو ماه آرميده بر تخت بيمارستان در فراز و نشيب بود تا اينکه در روز شنبه 26 آذر 1401 در رويارويي با يورش  بي رحمانه و هم هنگام  چند بيماري توان باخت و چشم از گيتي فروبست.

***

 همکار پاکيزه راي ما آموزش و پرورش فرزندان اين آب و خاک را در ارديبهشت سال 1344با پوشيدن لباس سپاه دانش در روستاي محمدتقي بيگ شهرستان درگز استان خراسان در مرز ايران و ترکمنستان آغاز کرد. زان پس به ديار خود  بوشهر برگشت و سالها در دبستان هاي اسفنديار روستاي بنه گز، دبستان پورسيناي امام زاده و دبستان 25 شهريور صلح آباد آموزگار بود. او در سال 53 و بربنياد پيشينه ي آموزشي و مدارک تحصيلي خود در دانشگاه اصفهان پذيرفته شد. او روزها در مدارس اصفهان درس مي داد و عصر و شب در نوبت شبانه ي  دانشگاه درس مي خواند. آهوچهر در سال 58 از آن دانشگاه ليسانس جغرافيا گرفت و دبير دبيرستان هاي بوشهر شد.

اين فرهنگي گران ارج افزون بر دبيري، سال ها مدير دبيرستان هاي نواب صفوي و سعادت بوشهر بود. او همچنين سال ها در خرداد ماه مسئوليت حوزه تصحيح برگ هاي آزمون پاياني سال چهارم دبيرستان را به عهده داشت. اين انسان روشن روان و دو دستيار بهمنش او غلامرضا رضوان فر و روانشاد ابراهيم ارزنده (2 شهريور 1321- 2 مهر 1377، آرامستان بهشت صادق) در کادر توانمندي ها و شرح وظايف خود مي کوشيدند بار بسيار سهمگين ساماندهي امتحانات نهايي دبيرستان را که پيوند تنگاتنگي با حقوق آموزشي دانش آموزان داشت به فرجامي خجسته برسانند. البته تصحيح برگ هاي آزمون و تجديدنظر در آن کار دبيران هر درس است.

نجف آهوچهر در ميان دبيران و مديران دبيرستان هاي بوشهر، بي گمان از سرآمدان بود و جامه دبيري و مديري برتن او موزون مي آمد؛ زيرا نه در کلاس اندک فروش بود و نه مديريت را سرسري و باري به هر جهت مي گرفت. او در کنش آموزشي و مديريتي خود آميخته اي از مدارا و قاطعيت به هنگام بود. او جايگاه معلمي خود را چنان والا مي پنداشت که تمنايي براي رياست نداشت و پذيرش رياست آموزشگاه ها نيز به پيشنهاد مديران بالادستي و در جغرافياي وظيفه شناسي او تعريف مي شد. آهوچهر شخصيتي شجاع و ناسرسپرده داشت و فرمان هاي ناعادلانه ي زبردستان اداري را بي ترس و لرز بر زمين مي نهاد. به برخي مربيان ايدئولوژيک درون آموزشگاه نيز هشدار مي داد که از مرزهاي شرح وظايف خود فراتر نرفته و پا در کفش مدير مدرسه نکنند.

آهوچهر انساني فروتن، خوش منش و لطيفه گو بود و همواره انباني از رويدادهاي خنده زاي مستند همراه خود داشت که با بازگو کردن روشمند آن جمع را به سرور مي رساند. در گردهمايي ها و گردشگري هاي کانون بازنشستگاه آموزش و پرورش بوشهر نيز هميشه جاي ثابتي در ميان خاطره گويان داشت. آهوچهر در بينش و کردار اجتماعي خود نيز انساني آزادي جو، دادگري خواه و وطن دوست بود و دلشوره ي ميهن و مردم داشت و بارها در باره آن چه در اين دهه ها بر دارايي هاي معنوي و مادي مملکت رفته است با يکديگر ورار مي کرديم. امضاي او در زير برخي بيانيه هاي حقوق بشري نيز خاستگاهي در نگرش انساني او به پاسداشت منزلت آدمي داشت. او عضو خانه ي مطبوعات بوشهر بود و در انتخابات شوراي مرکزي و نيز نشست هاي فرهنگي آن نهاد حضور مي يافت. آهوچهر در دوران جنبش بهبودخواهي ايرانيان در سال هاي 1376-1384 و حتي پس از آن دست به خامه شد و خاطراتي را درباره بوشهر و برخي رويدادهاي ديگر در هفته نامه هاي نسيم جنوب، سلام جنوب و چشم انداز جنوب نوشت.* اين نوشتارها که بيشتر آن در نسيم جنوب چاپ مي شد سپس در کتابي با عنوان« بوشهر قديم، نيکان بوشهري و چند مقاله» در سال 1395 به دست و سرمايه انتشارات «ستاره جنوب» به مديريت حسين رنجبر به زيور چاپ، آراسته شد. مراسم رونمايي از اين کتاب نيز در پاره کهنسال آموزشگاه سعادت برگزار گرديد. رنجبر چاپ و انتشار اين کتاب را نوعي اداي دين خود نسبت به اين فرهنگي پيشينه دار مي داند.

 آهوچهر بخشي از حافظه تاريخي نيم سده ي آموزش و پرورش نيز بود. نگارنده در اين باره با وي گفت و گويي درازدامن داشت که به اميد پروردگار در کتاب تاريخ شفاهي آموزش و پرورش بوشهر چاپ خواهد شد. گرچه شوربختانه با بدرود آن دوست نازنين از جهان ناپايدار، چه بسا انبوهي از ناگفته هاي ايشان با وي رخت سفر بست. زنده ياد آهوچهر به رغم تکيدگي تن در دو سه سال پيشين، رواني تنومند و سرزنده داشت و به ياد ندارم که در گفت و شنودهاي فراوان تلفني خود با ايشان و در ديدارهاي چهره به چهره از ناراحتي فيزيکي خود سخن رانده باشد. او همچنين با وجود افت جسماني، معطوف به روان فربه و نگرش مردم گرايانه اش همواره در آيين خويشان، دوستان، همکاران و آشنايان از دست رفته حضور داشت. روانش فرحناک و يادش گرامي باد!  

*. هفته نامه ي اصلاح طلب سلام جنوب در اسفند سال 1385 توقيف و محمدباقر عباسي سملي، مدير مسئول آن بازداشت گرديد. اين نشريه اما به رغم تبرئه از اتهامات در دادگاه مطبوعات بوشهر و نيز آزادي مدير مسئول آن، مجوز انتشارش از سوي وزارت ارشاد لغو گرديد. دو هفته نامه چشم انداز جنوب اما سرنوشتي دگرگون داشت. اين نشريه پس از درگذشت غلامعلي قاضي زاده، صاحب امتياز و مدير مسئول آن، ديگر منتشر نشد. قاضي زاده در 1 شهريور 1399 به علت ويروس کرونا، روي در پرده ي خاک کشيد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

 

 

به ياد دوست که چه با وفا بود 

محمدرضا دباش 

هر گز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است جريده عالم دوام ما

از آشنايي من با زنده ياد استاد نجف آهوچهر بيش از شش دهه مي گذرد، زماني که خانواده ايشان در محله جبري ساکن شدند و براي مدت چند سال همسايه بوديم.

من و دو سه نفر از دوستان هم سن و سالهايم مايل بوديم که با اين جوان برازنده و متين دوست شويم، من بيش از همه آن ها، زيرا هر روز او را مي ديدم، دريغ از يک احوال پرسي ساده و بي ريا که مي بايست بين دو نوجوان رد و بدل بشود.

ماه ها سپري شد و من حتي نام ايشان را ياد نگرفتم، هر دو غريب و دير آشنا، برخلاف معمول آن دوران که نوجوانان مشتاق بودند دوستان بيشتري داشته باشند، من در اين زمينه از اين سعادت بي نصيب ماندم، تا آن زمان نتوانستم با اين دوست تازه وارد ارتباطي داشته باشم.

تصميم گرفتم هر طور شده کم رويي  را کنار بگذارم و با آقا نجف با يک سلام و سوالي باب دوستي را بگشايم، باز هم توفيقي دست نداد. سرانجام ارديبهشت فرا رسيد و چگونگي برگزاري امتحانات نوبت سوم مورد گفت و گوي دانش آموزان قرار گرفت، دل به دريا زدم، هنگامي که آقا نجف از جانب دروازه مي آمد به سويش شتافتم و از او پرسيدم، «آقا امتحانات شما کي شروع مي شود؟» گفت: «شما کلاس پنجم هستي و من کلاس هفتم، تاريخ امتحانات من و شما با هم فرق مي کند.» و بدون معطلي به راهش ادامه داد و ديگر چيزي نگفت، من هم مات و مبهوت سر جايم ايستادم و به فکر فرو رفتم و پيش خود گفتم اين آقا از کجا مي دانسته که من دانش آموز کلاس پنجم هستم، من که تا آن لحظه با او هم صحبت نشده بودم، شايد کتاب درسي ام را در دستم ديده، يقين داشتم دوستان ديگر به او نگفته اند، آخر آقا نجف با هيچ کس تماس نداشت. به هر روي همين سوال و جواب کوتاه، سرآغاز ديدار ما بود و روز به روز بيشتر مي شد و رفاقت گل کرد و من صاحب دوستي مهربان شدم.

روزهاي تابستان در سايه ديوار خانه ها مي نشستيم تا آقا نجف از خانه شان خارج شود و با هم گپ و گفتي داشته باشيم، اين معاشرت ها سال ها ادامه داشت، تا زماني که هر دو شغل شريف معلمي را انتخاب کرديم و در دبيرستان ماندگار سعادت همکار بوديم، دست تقدير و سرنوشتي که بهتر است از سرنوشت، مدتي هم استاد نجف مدير دبيرستان سعادت بود و من هم معلم، عجب روزگاري، دو نوجوان، هم بازي بعد از سي سال با هم همکار شديم، انگار تازه همديگر را پيدا کرده بوديم، با هم آن خاطرات شيرين را که در دل هايمان نهفته بود، بازگو مي کرديم.

استاد نجف آهوچهر طلايه دار مجالسي بود که دوستان به مناسبت هاي گوناگون تشکيل مي دادند و به قول مردم، نقل مجلس بود.

فقدان اين عزيز سفر کرده، موجب اندوه همکاران بزرگوار شد، جا دارد به خانواده محترم ايشان به ويژه همسر فداکار و فرزندان دلبندش تسليت عرض کنم، شکيبايي بازماندگان و شادي روح آن فقيد سعيد از درگاه ايزد منان خواستارم، يادش گرامي باد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

در رثاي استاد نجف آهوچهر؛ عزيز و با يادماندني

اسماعيل منصورنژاد

آرام، متين و دوستداشتني، صميميمردي با يک لبخند هميشگي، معلمي که «آموزش» در تمام رفتار و حرکات و صداي نرم و آرامش آشکار بود؛ او «نجف آهوچهر» بود که با دلمشغوليهاي بيشمار براي نوع بشر و به ويژه مردمان شهر و ديارش بوشهر، از جمع ما کوچ کرد و رهسپار ابديت شد.

نجف آهوچهر هم معلم بود و به دانشآموزان ميآموخت، هم روزنامهنويس بود و ذره ذرة شهر را ميکاويد تا کژيها و کاستيها را با قلم آرام و شيوايش به دستاندرکاران شهر يادآوري کند. هم نويسنده بود و در لابهلاي تاريخ و جغرافباي فرهنگي، بوشهر قديم و نيکانش را جستوجو ميکرد تا رسم نيکمردي و نيکمرامي را پاس بدارد و به آيندگان هديه کند.(*)

فرهنگ، زيست انساني، احترام به طبيعت و نوع بشر، چهار ظلع وجودياش بود و اين چهارظلع متقارن، بي خم و پيچ و بيرنگ و ريا، شخصيتاش را تشکيل ميداد، دوستداشتنياش ميساخت و لقب «استادي» را برازندة او ميکرد.

زندهياد آهوچهر در جمع دوستان يا نشستهاي عمومي نيز کمنظيربود و وجودش حتي بدون يک کلمه حرف، قابل لمس مينمود؛ چه نگاه او پر از حرفهاي خودماني و صميمي بود، به ويژه وقتي از دوردستي براي کسي تکان ميداد و لبخندي ميفرستاد و نشانههاي محبت و دوستي در گوشة چمشانش جمع ميشد و نجيبانه با ترکيب دلنشين «آهوچهرهاش»  سلام ميداد و سراسر تواضع بود؛ نوعي از تواضع و افتادگي که وقتي آن را به ياد ميآورم، بياختيار گريهام ميگيرد... .

جاويد نام نجف آهوچهر، از طايفة کتاب و سواد و دانش و فهم و به روز بود؛ نه به اين دليل که نويسنده و معلم بود، به اين دليل که همين ويژگي، او را به معلم و استاد و نويسنده تبديل کرده بود.

فروتني، سادگي و انبوهي از دانش، شخصيت آن بزرگمرد را تشکيل ميداد و درک خود از جهان و پيرامون را که برآمده از تجربه فردي، مطالعات وسيع و گوناگون بود، گاه با شور و هيجان ترکيب و حماسهگونه بازگو ميکرد و گاه نيز در قالب لطيفه، بذله يا نکتهاي پرحرف و معني و خاطرهاي شيرين به نمايش ميگذاشت و مخاطبانش را به وجد ميآورد.

بدرود مرد بزرگي که با در و ديوار دبيرستان ماندگار و تاريخي سعادت زيستهاي، سالهاي سال وجودت را وقف اين کهنماندگار فرهنگِ ديار کردهاي، با آن همکلام شدهاي و تاريخ و جغرافياي فرهنگي را با همة پستيها و بلنديهايش با آن مرور کردهاي و... اينک و در دقيقة اکنون، اين بناي بزرگ که با همت فرهنگدوستاني مانند تو بر پا و برجا مانده، با سوگسرودي خفته و بيصدا و بغضي در گلو در رثايت ميگريد و يادت را به حافظة ابدياش ميسپارد.

ياد آن بزرگمرد صميمي، آن معلم فراموش ناشدني و آن رفيق مهربان، پرمعني و متواضع گرامي باد. نامش هميشگي است، يادش در دلهاي همة کساني است که با او نشست و برخاست داشتهاند و درکش کردهاند و با او و دغدغههايش زيستهاند.

زندهياد نجف آهوچهر، نويسنده، پژوهشگر، روزنامهنويس و چهرة فريخته و به يادماندني فرهنگ و آموزش و پرورش بوشهر، در اسفندماه سال 1323 در شهر بوشهر به دنيا آمد و در روز شنبه 26 آذرماه 1401 و در سن 78 سالگي از جهان کوچ کرد و به ابديت پيوست. استاد آهوچهر ابتدا در شهرستان ديلم به عنوان آموزگار وارد آموزش و پرورش شد و خدمتش را باز به عنوان آموزگار در دبستان پورسينا در محلة امامزادة بوشهر از سر گرفت. او تحصيلاتش را در رشتة جغرافيا ادامه داد و پس از فراغت از تحصيل، تا پايان خدمت به عنوان دبير جغرافيا در دبيرستانهاي بوشهر فعال بود. استاد آهوچهر مدتي نيز مدير دبيرستان نواب صفوي و دبيرستان ماندگار سعادت بود و خاطرة دوران مديريتش در اين دو دبيرستان زبانزد کساني است که در اين دوره با وي همکار بودهاند. يادش گرامي باد. درگذشت استاد نجف آهوچهر را از طرف خود، مجموعة فرهنگي تاريخي سعادت و جامعة فرهنگيان بوشهر به همسر، فرزندان، برادران و خواهران و همة بازماندگان آن فقيد سعيد تسليت ميگويم و براي آنان آرزوي تندرستي دارم.

* - اشاره به کتابي با عنوان «بوشهر قديم، نيکان بوشهري و چند مقاله» اثر زندهياد نجف آهوچهر که در سال 1395 به چاپ رسيد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

 

معلم، روزنامه نگار و نويسندهاي با لبخند هميشگي 

عالي بازدار- کانون بازنشستگان آموزش وپرورش

پيامبر اکرم (ص) فرمود:  اني بعثت  معلما

بدرستي که مبعوث شدم تا تعليم دهم.

 امام علي فرمود : من علمني حرفا فقد صيرني عبدا

هر آن کس که آموخت حرفي به من

سزد گر کند بنده خويشتن

بعد از کلام خداوند در قرآن و فرموده پيامبر کلامي جامع و اثربخش تر از کلام امام علي(ع) درباره ارزش معلمي و تکريم شخصيت وي وجود ندارد. زيرا معلم راه و رسم چگونه آموختن، چگونه تغيير کردن و متحول شدن و چگونه زيستن را به دانش آموز مي آموزد و از طرفي به خودسازي و دانش افزايي خويش نيز توجه دارد.

 نجف آهوچهر از معلمان و مديران شايسته در آموزش و پرورش استان بودند. اين نام  در روزگاري که بيش از پيش نيازمند به وجود بزرگان و پيشکسوتان و صاحب نظران امر تعليم و تربيت هستيم، ميتوانست همراه با نسل کنوني مايه برکت و اثربخشي باشد اما دنياي فاني را بدرود گفت. فقدان شخصيتي فرهنگي که عمر گرانمايه خود را براي ارتقاء تعليم و تربيت سپري کرد و سال ها در آموزش و پرورش با خلوص نيت و با تمام توان، دانش و تجربه گرانسنگ خود را به نسل هاي بعد از خود به اشتراک گذاشت و شاگردان زيادي را تربيت کرد، ضايعه اي اسفناک است.

نجف آهوچهر (فرزند زنده ياد قنبر آهوچهر بازنشسته آموزش وپرورش که هر دو دوران عمر با برکتشان در خدمت فرهنگ اين ديار بودند) متولد سال 1323 و آغاز معلمي ايشان سال 1345و در سال 1375 به درجه بازنشستگي نائل گرديد. قبل از ايشان 117 نفر از مجموع 3412 نفر بازنشستگان فعلي به پايان دوره خدمت 30 ساله رسيده بودند.  اين چهره برجسته، قريب به 20 سال  در دبيرستان هاي بوشهر به کار مديريت  پرداخت.

آهوچهر دانش آموخته جغرافيا از دانشگاه اصفهان بود و از نيمه  دهه 40 کارش را با آموزگاري در مدارس بندر ديلم و سپس در دبستان پورسينا بوشهر آغاز کرد. آن گاه براي ادامه تحصيل در دانشگاه، راهي اصفهان شد و پس از فارغ التحصيل شدن به بوشهر برگشت و در دبيرستان هاي بوشهر به تدريس پرداخت. در سالهاي آغازين دهه 60 مسئوليت مديريت دبيرستان نواب صفوي را به عهده گرفت. مديريت دبيرستان نواب صفوي در آن سال ها کار آساني نبود، پس از چند سال خدمت صادقانه در دبيرستان مذکور، مسئوليت مديريت دبيرستان ماندگار سعادت را پذيرفت و پس از بازنشستگي نيز در دبيرستان غير دولتي دهخدا به امر مديريت و تدريس پرداخت. ايشان از انسان هاي صاحب صلاحيت در آموزش و پرورش بوشهر بودند و با همين نگاه چندين دوره مسئوليت حوزه تصحيح اوراق امتحانات نهايي سال آخر دبيرستان هاي استان را به عهده داشتند.

نجف آهوچهر در نوشتن کتاب جغرافياي استان بوشهر به سفارش دفتر تاليف کتب درسي وزارت آموزش وپرورش- اولين کتابي که در اين زمينه نوشته شد -  همراه با اساتيد گروه جغرافيا آقايان عبدالحسين کنين (مدير گروه)، مجيد محمدزاده و زنده ياد مسلم کرامتي  همت گماشتند.

در دوران اصلاحات که فضاي تازه اي براي فعاليت رسانه ها ايجاد شد به کار روزنامهنگاري پرداخت. خاطرات و مقالاتي را در هفته نامه نسيم جنوب و سلام جنوب به رشته تحرير درآورد که بعدها مجموعه اي از نوشتار و خاطرات خود را در کتابي تحت عنوان «بوشهر قديم، نيکان بوشهري و چند مقاله» با همکاري انتشارات ستاره جنوب به چاپ  رسانيد. حافظه خوب او در زمينه تاريخ شفاهي آموزش و پرورش استان بوشهر کم نظير بود.

ايشان با کانون بازنشستگان آموزش و پرورش بوشهر همکاري صميمانه اي داشتند. هرگاه مراسم يا اردوهاي سياحتي و زيارتي توسط کانون آموزش و پرورش برگزار مي شد حضور فعالي داشت و خاطراتي بسيار جالب را از دوران خدمت عرضه ميکرد. يکي از ويژگيهاي برجسته ايشان مسئله روابط انساني يا روابط عمومي در عرصه فعاليت هاي آموزشي و مديريتي بود که در کار مديريت ايشان بسيار تاثيرگذار بود.

اين مهم را در روز تشييع ايشان در آرامستان بهشت صادق شاهد  بوديم. همه آمده بودند تا در وداع آخر، ايشان را خوب بدرقه کنند. آناني که در روزگاري در کلاس درس شاگردش و يا در مدرسه همکارش بودند.

کوله باري از تجربه و دانش را در تشييع جنازه ايشان نظاره کرديم. استخوان خورد کرده هاي تعليم و تربيت خود را به خيل عظيم تشييع کنندگان رساندند تا رفيق نيمه راه نباشند. معلم و روزنامه نگار و نويسندهاي که هميشه او را با لبخند مي ديديم سرانجام جهان فاني را بدرود گفت. ياد آن مرد بزرگ و معلم فراموش نشدني و  رفيق مهربان گرامي باد.

(هفته نامه نسیم جنوب سال بیست و پنجم- شماره 1029)

 

 

 

برچسب ها:
نجف آهوچهر

نظرات کاربران
محمود دهقانی حدود 16 روز قبل گفت:
درگذشت نجف آهوچهر فرهنگی گران سنگ را به هفته نامه وزین نسیم جنوب بویژه سردبیر گرامی و همه دوستان و دست اندرکاران نسیم جنوب تسلیت می گویم. این فاجعه را به مردم گردن فراز بوشهر، خاندان و بازماندگان ایشان نیز تسلیت می گویم و خودم را در این غم جانکاه شریک می دانم. محمود دهقانی از سیدنی استرالیا
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین