طراحی سایت
تاريخ انتشار: 27 اسفند 1392 - 19:03

حمید آتشچیتراژدي ناكو دست كمي از تراژدي تايتانيك ندارد. شهر 150 هزار نفري بوشهر ناگهان در يك شب سرد زمستاني تعداد 22 نفر از سرپرست هاي خود را از دست داد و...

حمید آتشچی


نسیم جنوب: تراژدي ناكو دست كمي از تراژدي تايتانيك ندارد. شهر 150 هزار نفري بوشهر ناگهان در يك شب سرد زمستاني تعداد 22 نفر از سرپرست هاي خود را از دست داد و تمام شهر بوشهر را در غم و اندوه فرو برد.

در سال 1338 ناخدا كل محمد بلكانه همزمان با تولد اولين پسرش، ناكو را به مبلغ 14 هزار تومان از احمد كازروني تاجر معروف بحرين خريداري نمود. ناكو با 50 تن ظرفيت با موتور 120 GM يكي از پر سرعت ترين لنج هاي آن زمان بود. بخاطر شكل ظاهري سينه آن كه به شكل عدد 9 بود ناكو خوانده ميشد و ساخت كشور هند بود كه به وسيله 8 نفر ناخدا و جاشو بوشهري هدايت مي شد.

ناكو به مدت ده سال سينه آب هاي نيلگون خليج فارس را ميشكافت و به كشور هاي حاشيه خليج فارس در رفت و آمد بود.

اسفند سرد سال 1347 بود همه خود را براي عيد نوروز آماده ميكردند، ناكو هم خود را براي سفر مهيا ميكرد كه قبل از رسيدن سال نو به بندر باز گردد. همه در تكاپو بودند كه زودتر ناكو را براي سفر آماده كنند. 

حسن خراز برادر زن كل محمد كارهاي ناكو را انجام مي داد، 100 تومان ماچله براي ده روز سفر دريائي خريداري شد. سبزي، خيار، گوجه و غيره... در همين هنگام سيد محمد آهنين پنجه كه موتوري ناكو بود، بعلت سرما خوردگي از سفر بازماند. خود كل محمد نيز در اين سفر ناكو را همراهي نميكرد، پس ناخدا غلامرضا وزان پدر كل محمد و حسين وزان برادرش براي هدايت ناكو انتخاب شدند. ماشاالله خراز و حبيب ابراهيم زاده چون كارت تردد نداشتند در انبار ناك پنهان شدند كه خود را به بحرين برسانند كه توسط گروهبان ژاندارمري معصومي در نمره چهار كشف و بازداشت شدند و از سفر باز ماندند.

ناكو با چاووشي عام خسرو كه صداي دل نشيني داشت سينه دريا را شكافت و به سوي سرنوشت نامعلوم خويش حركت كرد. 

كم كم شب پرده سياه خود بر پهنه دريا گسترانيد، چشم تا 50 متر بيشتر توان ديدن نداشت. ماه در افق پنهان گشته بود كه ناظر آخرين سفر ناكو نباشد. سرما بيداد ميكرد، فقط چشمان ناخدا بود كه در ميان اوگال كه به دور سر و صورت خود پيچيده بود، بيدار و خيره به سياهي شب مي نگريست. ناكو 22 سرنشين داشت كه تعدادي جاشو و تعدادي بمبوتي (تاجر خرده پا) بود.

از آن طرف لنجي مملو از كالا هاي قاچاق در حال حركت بود و بخاطر پنهان كاري چراغ هاي خود را در آن شب تيره خاموش كرده و به سوي بندر گناوه در حال حركت بود. در آن تاريكي و ظلمات دو كشتي با حد سرعت به هم برخورد كردند، سينه ناكو شكافت و آب سرد تمام ناكو را در بر گرفت. موتور خاموش شد و نبرد ناكو و دريا و شب و سرما آغاز شد و اين ناكو بود كه در اين مبارزه نابرابر در اعماق دريا غرق شد. 

به نقل از تنها بازمانده اين تراژدي تنها صدائي كه در آن هنگام به گوش ميرسيده است صداي اذان عام خسرو بوده كه در تاريكي شب براي هميشه خاموش شده است. ياد و خاطرشان گرامي.

22 نفر سرنشينان ناكو در ايام عيد نوروز 1348 در آغوش سرد دريا آرام گرفتند: مرحومان غلامرضا وزان، حسين وزان، احمد گلكار (زيره)، احمد و حسين پور شكري، موسي بنازاده، عام خسرو موذن و صبحدوم خوان محله بهبهاني و غيره ...

كل محمد بلكامه تا آخر عمر در فراق عزيزانش اشك ماتم ريخت.

برچسب ها:
بوشهر

نظرات کاربران
بوشهری بيش از 8 سال قبل گفت:
فقط میشه گفت عالی بود خسته نباشی حمید خان...ادامه بده
حسین بيش از 8 سال قبل گفت:
چرا آقای اتشچی گزارشت از 22نفر سرنشین ناکو فقط 7نفر را نام بردی و نامی از ناخدا و پسرش و طباخ و سکانی ها و بمپوتی ها چیزی را جستجو ننمودید امیدوارم که بتوانی قصه یتیمان و بازماندگان این کشتی مطالبی نیز در خور دریا نوردان بدست آوری
سيد رسول حسيني بيش از 7 سال قبل گفت:
عالي و خوب بود. راستي جمعيت بوشهر در سال 1347 واقعآ 150000 نفر بوده است ؟؟ الآن با گذشت 46 سال جمعيت شهر بوشهر هنوز زير دويست هزار نفر است .
فرامرز بيش از 7 سال قبل گفت:
ضمن تشکر از حمید آتشچی عزیز،من فکر میکنم در مورد تعداد جمعیت بوشهر، در سال چهل و هفت اشتباهی رخ داده باشد،چون در مقاله تصاویری از بافت قدیمی بوشهر،که هم اکنون کار کرده اید، جمعیت بوشهر در سال نود، زیر دویست هزار نفر هست،پس امار انسانی اشتباهه، شاید حداکثر سی یا سی وپنجهزار نفر بوده باشه،در هرحال حمید اقا مانه برد به حال وهوای گرم وصمیمی ویکدست بوشهر قدیم،خیابان ششم بهمن،بستنی فروشی مرحوم اسدپور،بستنی خوشمزه زعفرانی پر پسته،فکر کنین!ودنیای کودکانه ما!چه لذتی از زندگیمان میبردیم!آدم بدای او روز،از ادم خوبای امروز،خیلی بهتر بودن......چه روزای خوبی...وچه کوتاه.....فرهاد میگه......وقتی که بچه بودم.......غم بود.......اما کم بود........هم محله ای بهبونی!حمیدجان دمت گرم!احساس کودکی کردم،در پنجاه وهف هشت سالگی.
متشکرم آقای آتشچی منم اون زمان کلاس اول دبستان بودم از مدرسه با دوستم برمی گشتم به درب خونمون که رسیدم ظهر بود متوجه مصیبت رسیده شدم چون یکی از مسافران ناکو دایی مادرم (احمد گلکار) بود که عین دایی خودمون ( برای ما بچه ها ی خونه) دوست داشتنی بود و تا مادربزرگم زنده بود منتظر برگشت برادرش و ما هم همیشه با او همراه بودیم و سال 1338 واقعا سال سختی بود . واقعا تشبیه بجایی بود .از اینکه به یاد آن بزرگوران و زحمت کشان بودی از طرف همه خانواده از شما متشکرم.
mehdizadeh davani بيش از 7 سال قبل گفت:
متشکرم آقای آتشچی. من را بردی به زمانی که کلاس اول دبستان بودم این خاطره با ما بزرگ شد به لحاظی که دایی مادرم (احمد گلکار)با ناکو بود و مادربزرگم همیشه داغدار تنها برادرش بود من و بقیه بچه های خونه آنچنان تحت تاثیر قضیه ناکو بودیم امشب تراژدی سال 1338 برایمان تداعی شد . تشبیه جالبی کردی از طرف خانواده از شما کمال تشکر دارم که از آن عزیران و زحمت کشان یاد کردید.
ابوذر شیخ سقا بيش از 7 سال قبل گفت:
با سپاس و دروود بسیار عالی بود برام خیلی جالب بود با توجه به اینکه خیلی خودم رو بوشهری می دونم ولی این داستان رو تا حالا نشنیده بودم حتی از خدا بیامرز حبیب ابراهیم زاده عموی مادرم
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین