طراحی سایت
تاريخ انتشار: 23 اسفند 1391 - 01:00

دکتر محمود دهقانی : برحسب اتفاق مسئول بلند پایه ای  را در کنار ورودی استانداری بوشهر دیدم. وقتی از او پرسیدم چرا بندر تاریخی بوشهر که در آن سوی آب رقبایش همه پیشرفت کرده اند، باید این گونه محقر باشد؟  او به نکاتی اشاره  و بر مسائلی انگشت ...

 

دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری

دکتر محمود دهقانی

هر چند بندر بوشهر یکی از بنادر تاریخی ایران است اما  نام بوشهر بیشتر با نام رئیس علی دلواری و مبارزه او بر علیه استعمار انگلیس گره خورده است. استان بوشهربا داشتن ۶۰۰ کیلومتر کرانه دریائی خلیج فارس، به استان های هرمزگان، فارس، خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد چسبیده است. شهرستان ها و شهرهای مهم استان بوشهر، برازجان، دلوار، سعد آباد، سیراف، کنگان، دیلم، جم، دیر، دشتی، گناوه، اهرم، خورموج، ریگ، امام حسنی، عسلویه، و شهر نوپای "عالی شهر" می باشند. از میان جزایر نیز جزیره پرآوازه خارگ، خارگو و جزایر کوچکی از جمله تحیلو، شیف، گرم و عباسک و ریز و درشت های دیگری هستند که برخی از آن ها را می شود بسیار زیبا کرد. مردم استان بوشهر شیعه و سنی هستند. از میان غذاهای عمده استان به دلیل داشتن شهرهای بندری غذاهای دریائی بویژه قلیه ماهی، کباب ماهی، خورشت میگو، ماهی دودی با دال عدس و از میان دسرها رنگینک که با خرمای بدون هسته و آرد بوداده و دارچین است به دلیل نخلستان های گسترده، ریشه سنتی دارند. ازمیان سبزی های خوردنی این استان "کاکل" و "منگک" در نقاط دیگر کشور دیده نمی شوند. با آن که شهرهای سرحدی با طبیعت خود دارای میوه های رنگارنگ هلو، گیلاس، سیب، انگور و انار هستند، بوشهر هم با خارک های سرخ و زرد کبکاب و زینی، پنیر نخل، کنار، لیل و "گاروم زنگی" در طبیعت خود دست خالی نیست.

 پیشینه باستانی بوشهر مرکز استان، به اردشیر ساسانی نسبت داده می شود، اما  یافته های باستانی در شهرهای استان گویای پیشینه باستانی کهن تر از ساسانیان است. پس از روزگار ساسانیان بوشهر باز هم پرآوازه بوده و در روزگار صفوی به سبب نزدیک بودن به جزیره بحرین مورد توجه بود و در روزگار افشاری نیز برای گسترش نیروی دریائی ایران، نادر شاه به آن اهمیت داد.

 از سوئی چون با دلاوری "امام قلی خان" سرلشکر ارتش شاه عباس صفوی،  استعمار اروپائی پرتقال از جزایر خلیج فارس بیرون رانده شد و  "گامبرون" را بندر عباس نامیدند، نادر قلی نیز که خود از سرداران نامدار اواخر روزگار صفوی بود، احتمالا در نظر داشت بوشهر که به اهمیت آن بیشتر از پیش پی برده شد، به نام او "بندر نادر" نامگذاری شود.

 رگ و پی شواهد تاریخی، وجود کنیسه یهودیان وکلیسای مسیحی کیشان در جزیره خارگ و بوشهر بویژه در روزگار قاجار و پس از آن رقابت بوشهر با بندر بصره، نشان از اهمیت و رونق بندر بوشهر و پیشینه تاریخی آن دارد.

با گویش های فارسی، لری، ترکی قشقائی و عربی در شهرهای استان، شاید نام بوشهر با فراز و نشیب هائی دگرگون شده "ریشهر" باشد. هر چند که نام های دیگری از جمله "رام اردشیر" و " لیان" نیز گفته شده اما  راست و نا راستی آن در مجال این سخن نیست و به پژوهش های گسترده تری نیاز است.

 اگر پرتو فانوس تاریخ را بر بوشهر روزگار نادر شاه افشار تا به امروز بیفکنیم دیده می شود که در روزگار زندیه و قاجار این بندر بیشتر از پیش اهمیت پیدا کرده  است، چرا که آرام آرام کنسولگری ها و نمایندگی های بازرگانی کشورها از جمله انگلستان، روسیه، آلمان و عثمانی در آن دایر شده است.

 در روزگار پیش از انقلاب، برای گسترش نیروی دریائی ایران اهمیت بوشهر بیشتر از پیش نمایان شد. شرکت های امریکائی، اسرائیلی و آلمانی هریک پروژه ای را در اختیار گرفتند. استقرار گسترده تر نیروی دریائی و هوائی و نیاز مسکن ارتشیان و خانواده ها باعث گسترش شهر و ساختمان سازی شد و مهندسان و معماران با نقشه های بسیار زیبا همراه با کارگران فنی به بوشهر سرازیر شدند. از آن زمان، نمای بوشهر با بالا رفتن ساختمان های مدرن به سبک اروپائی دگرگون شد. اما بافت قدیم بوشهر که بیشتر با سنگ های مرجانی و ساروج و چوب صندل ساخته شده اند بر لب آب همان گونه دست نخورده باقی ماند و کوچه های تنگ با آمدن کولرهای پر سر و صدای گازی نفس ها را در کوچه ها بند می آورد.

 در همان روزگار شهرداران و مسئولان خطاهای بسیار کردند چرا که اگر از آن روز دگرگونی در امور شهر بویژه در حاشیه آب آغاز شده بود، مشکلات تا به امروز تلنبار نمی شد. به هر روی در گستره شهر سازی پس از انقلاب نیز ناکارآمدی برخی شهرداران و شهرسازان باعث نازیبائی چهره این بندر تاریخی شده است.

جمعیت بوشهر در سرشماری های پیشین ۱۶۱۶۷۴ نفر اعلام شده بود ولی در سرشماری سال 90 آخرین آمار جمعیت شهر بوشهر بوشهر حدود 176 هزار نفر بدست امده است. با ازدیاد جمعیت بندر بوشهرکه مرکز استان بوشهر می باشد، برای بازسازی آن نیاز به کارهای مهم و حساب شده زیر بنائی دارد.

 از آنجا که برخی از شهر سازان و مسئولان بیشتر از کارهای اساسی به بزک کردن شهر ادامه داده اند باز هم مشکلات بر هم تلنبار خواهند شد. باید به یاد داشت که برای پیشرفت یک شهر نه با ریخت و پاش بلکه با گزینش مسئولان ماهر و دلسوز و با نظارت فنی و مهندسی از جانب دولت، می بایست به امور شهر و زیبائی آن رسیدگی نمود. تجربه در بوشهر ثابت کرده که هر بودجه ای بدون نظارت دقیق دولت بر باد فنا رفته و کارهای سست ناپایدار، زیبائی شهر را از میان برده است. با از میان رفتن زیبائی و رونق شهر، نخست شهروندان ثروتمند است که شهر را ترک می کنند. همان هائی که کار و بازرگانی اشان اساس درآمد شهرداران و تداوم بخش، زیبائی شهر است. با آوازه پیشرفت و آبادانی در آن سوی آب، بازرگانان بوشهری به آنجا کوچ کرده اند. پس از انقلاب نیز بسیاری از بوشهری ها رو به سوی تهران، شیراز و شهرهای دیگر رفته اند. اگر شهر آباد و زیبا و دلنشین بود، صاحبان شهر از آن دل برنمی کندند. 

 نمای کنونی بوشهر با تمام پیشینه تاریخی آن نمودار بندری محقر و بدون پیشرفت است. بوشهر با مساحتی بالغ بر ۹۸۴ کیلومتر مربع شهر کوچکی است که همچون پرنده ای خیس و غمزده بر کرانه ساحل به موازات پرندگان شاداب و سر زنده آن سوی آب، وامانده و دژم در این سو سردرگریبان نشسته است. واقعیت تلخ این است که بدلیل ریخت و پاش در بودجه بوشهر، برخی از مسئولان بومی که دل در گرو شهر خود دارند نیز بجز مانورهای تبلیغاتی و بزک کردن، به سبب کمبود بودجه نتوانسته اند دستی بر سر و روی غبار آلوده این شهر بکشند و این شهر با آن که تختگاه ترلیون ها متر مکعب گاز برای یک سده خواهد بود اما امور شهرداری و شهرسازی و میراث فرهنگی در آن پایش می لنگد و تا دولتی آستین بالا نزند و از تعارفات بومی دست بر ندارد و متخصصان کار کشته از هر جای ایران را در این بندر پیر برای آبادانی آبرومندانه و ماندگار آن به کار نگمارد، در  بر همین لولای زنگار بسته خواهد چرخید.

برحسب اتفاق در سفری به بوشهر مسئول بلند پایه ای  را در کنار ورودی استانداری بوشهر دیدم. آن روز هنگام خداحافظی استاندار پیشین آقای شفقت بود که سرپرستان همه ادارات دولتی بوشهر برای خداحافظی با آقای شفقت به استانداری می آمدند. وقتی ازآن مسئول بلند پایه پرسیدم چرا بندر تاریخی بوشهر که در آن سوی آب رقبایش همه پیشرفت کرده اند، باید این گونه محقر باشد؟  او به نکاتی اشاره  و بر مسائلی انگشت گذاشت و از بومی ها  گله کرد. چیزی که تا به آن روز نشنیده بودم. می گفت: بومیان بیشتر حرف می زنند  و برای شهرشان کاری انجام نمی دهند. آن ها فقط یاد گرفته اند اگر نشریه ای در این استان از حق نوشت در و دفتر و دهانش را اندود کنند. آن ها سرگرم تصیفه حساب های شخصی اند. پس از آن در چند نوبت نقشه هائی را در رابطه با امور شهر دیدم که نه نقشه با بودجه می خواند و نه مجریان به کار خود آشنا بودند.

حال و هوا و تلاش کارکنان اداره محیط زیست استان  تا حدودی تغییر کرده و صمیمانه بود ولی صدایشان در رسانه های عمومی بجز یکی دو نشریه به گوش کسی نمی رسید. با این اوصاف، کارکنان محیط زیست بشدت در تلاش بودند. روزی که به اداره کل محیط زیست استان رفتم ساعتی با مسئولی در آنجا از محیط زیست در ایران و محیط زیست کشورهای گوناگون گفتگو کردیم. به لطف سردبیر هفته نامه "نسیم جنوب" بوشهر آقای یونس قیصی زاده،  سعادت دیدار با روشنفکران و دانشگاهیان و هنرمندان بوشهری دست داد. در میزگردی در دفتر هفته نامه نسیم جنوب به دنبال این پاسخ بودم که چرا بوشهر در گستره شهرسازی پیشرفت نکرده است. در میان آنچه شنیدم بحث جالب دکتر آذین از دانشگاه خلیج فارس بوشهر و پیش کشیدن امور آبادانی در کشور "عمان" همسایه ما در آنسوی تنگه هرمز بسیار خوب و سنجیده بود. در یک گردهمائی فرهنگی دیگری در منزل ادیبی پیش کسوت در امور تاریخ و سیاست و ادبیات در استان بوشهر، از زاویه مذهبی نیز آقای فولادی دیدگاهی ژرف داشتند که این امید در من زنده شد که نخبگان شهر با دیدگاه های متفاوت در تلاش بهتر کردن روزگار این شهر و استان هستند.

 این پندار با فراخوان خانه مطبوعات محلی بوشهر و برنامه زیبائی در سینما بهمن و خیام خوانی گروه موسیقی و ایفای نقش هنرمندان بوشهری بیشتر جان گرفت و تا روزی که ما به گونه همه مردم جهان در کنار هم به گفت و شنود نپردازیم، نه تنها بندر بوشهر بلکه هیچ بندری در ایران روز خوش نخواهد دید. هنگام  دل گرفتگی از عقب ماندگی بوشهر، با شب شعری  که به همت علی قنبری و علی هوشمند و آقای برازجانی و چند خانم ادیب و فرهنگی برگزار شده بود، چراغ کم نوری در کوچه غم افزای دلم سوسو زد که شهر خالی نیست.

  از سوی دیگر برای آگاهی ازآثار باستانی استان بوشهر توانستم با دکتر مشایخ، تحصیل کرده دانشگاه تبریز شهر دلاورانی چون ستارخان و باقر خان، در ایران شناسی بوشهر دیدار کنم که  این غنیمتی بود. در دفتر میراث فرهنگی استان با آقای احمد دشتی نیز دیدار شد. پرسش هائی کردم که چون ایشان در حال رفتن به فرودگاه و پرواز به تهران بودند پاسخ به آن ها میسر نشد.

 پس از بازگشت ایشان از سفر، این بار  با گرفتاری و کمبود وقت، من  نتوانستم پاسخ ایشان را بشنوم. اما پرسش های من این بود که چرا میراث فرهنگی استان بوشهر تاکنون ضعیف عمل کرده و نتوانسته است آثار و بناهای تاریخی و عظمت تاریخ استان را آن گونه که لایق آن است در سطح کشور به مردم سراسر ایران بشناساند. چرا آثار تاریخی سیراف، حفاری ها و کشف ستون های کاخ هخامنشی  چرخاب برازجان، بردک سیاه  و آثار معماری ، تل مر، گور دختر و استخر آسیاب و جویبارهای آن در دل کوه در روستای حرمی اناری جم مربوط به روزگار ساسانی و خیلی از جاهای دیدنی  گمنام مانده اند؟

 در روزگار کنونی با تبلیغات و برجسته نمودن پیشینه دیرین آثار باستانی و دیدنی ها می شود استانی مثل بوشهر را آباد نمود.  یکی از جاهائی که در نوع خود در سراسر کشور بی همتاست، گنبد های نمکی بوشهر است. برای نمونه از جاده خورموج به کنگان، رنگ سفید گنبدهای نمک همچون کوه  پر برف، زیبائی حیرت انگیزی  به بخش شرقی دشت داده است و سیمای کوه جاشک با تنوع رنگ  و قندیل های زیبای نمکی "استلاکتیت" در غارها که خود از شگفت ترین پدیده زمین شناسی است با رگه های رنگارنگ گنبدهای نمکی بسیار زیبا و دیدنی است. "تخت دیو" با نمائی سحر آمیزهمراه با پوشش گیاهی نادر کوه پایه، از ویژگی و زیبائی های کوه شکوهمند جاشک است. 

 در عسلویه نیز شعله های گاز بویژه در شب بسیار زیبا و دل انگیز است. چشمه های آب گرم "آب باد" اهرم، چشمه آب گرم دالکی و میر احمد از جاهای پر جاذبه اند. چهل خانه سعدآباد و رودخانه و  نخلستان های بی نظیرآب پخش و شبانکاره و جاهای زیبائی مثل چاهکوتاه را می بایست برای جذب گردشگری به مردم سراسر کشور شناساند.

 این استان که روزگاری فرهنگ آن پرآوازه بود، متاسفانه جولانگاه سرکشی ها شده و به جای به تصویر کشیدن فرهنگ و آثار باستانی، بازتاب فیلم درگیری های مسلحانه در نزدیکی برازجان با پخش در رسانه های نمایشی و سخن پراکنی های جهانی، بوشهری های  ساکن شهرستان های کشور و برخی از کشورهای جهان را انگشت به دهان و غمزده کرد. دیدیم که با پخش آن رسانه های بیگانه چه نیشگونی از گونه ضد استعماری اجدادی ما گرفتند.

 آثار باستانی و جنب و جوش در گستره گردشگری، فرهنگ را در رگ زندگی شهروندان جاری می کند. اگر با دقت علمی به امور گردشگری بوشهر پرداخته شود آثار باستانی آن  بیشتر از منابع گاز به داد مردم این استان خواهد رسید و دزدی دوچرخه و موتور سیکلت راه درآمد جوانان بی کار و بدون سرگرمی نخواهد شد. در جا به جای این استان آثار باستانی و ساختمان های تاریخی هستتند که می بایست بازسازی شوند و با تبلیغات می بایست آن ها را بر سر راه بازدید قرار داد تا با درآمد گردشگری سر و روی استان زیبا شود.

از ساختمان های روزگار قاجار در محله بهمنی بوشهر، "ارگ ملک" پا برجاست ولی سازمان میراث فرهنگی سال هاست که آن را بازسازی نکرده و چند خانواده بی پناه در آن زندگی رقت باری دارند. سگ و گربه های دست و پا شکسته در هراس از سنگ پرانی نوجوانان روان پریش، در سایه دیوارهای ارگ، له له زنان لم داده بودند و مویه می کردند. بیش از ۱۰۰ متر دورتر از ارگ ملک، گورستان انگلیسی ها در شرف تخریب و سائیده شدن است.

 تنها جائی که تا حدودی سرپا بود، موزه دریانوردی در سبزآباد است که گویای یکی دو قرن امور دریائی کشور است ولی ساختمان این موزه، از درون و بویژه سقف و ستون آن بشدت به بازسازی نیاز دارد.

 آب انبار قوام هم در لب آب به رستوران سنتی تبدیل شده و مزار سرتیپ انگلیسی نیز نمادی ضد استعماری از درگیری مردم این استان با انگلیس در جنوب ایران است.

 ارگ رئیس، ساختمان زیبای دیگری در بوشهر به دفتر میراث تبدیل شده بود. اما کلیسای مسیحیان و جاهای دیدنی شهر که گردشگر پذیرند متاسفانه آبرومندانه بازسازی نشده اند و شنیدم ناقوس کلیسا با شبیخون سوداگران به یغما رفته است. در دلوار، خانه رئیس علی دلواری به همت مردم یک رنگ دلوار و میراث فرهنگی پابرجاست. اما کاروانسرای بسیار زیبای دالکی در حال  فرو ریزی است و برای مرمت آن کاری انجام نداده اند.

 ساختمان بسیار زیبای قاجاری "دژ برازجان" که در رژیم گذشته آقای مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی و برخی ازاعضای حزب توده و مبارزان پیشین در آن زندانی بوده اند، از دیدنی های این شهر به صورت آبرومندانه در حال بازسازی بود که این کار مفید به همت مردم برازجان و میراث فرهنگی انجام می گیرد.

پلی بر سر راه تنگ ارم قرار دارد که هنوز پابرجاست ولی به بازسازی نیاز دارد چرا که در کنار جاده بوشهر به شیراز یکی از پل های زیبای دیدنی است که استان بوشهر را بر روی رود دالکی به استان فارس پیوند زده است.

 کاروانسرائی که  تا یک دهه پیش در چند قدمی آن قرار داشت، از میان رفته است. قرار بود پل و کاروانسرا بازسازی شود ولی با آغاز به کار در نیمه راه آن را به حال خود رها کرده اند و آنچه انجام داده اند ناشیانه و با اسلوب نبوده که این خود دردی بالای درد است. 

با آمدن نوروز که استان بوشهر دارای بهترین آب وهوا می شود و عشایر به سوی آن کوچ می کنند و مسافران بی شماری از سراسر کشور دوست دارند شهرهای سرد خود را بسوی جائی چون بوشهر ترک کنند، برنامه ریزی درست و حساب شده جذب گردشگر برای این استان بسیار ضروری است. متاسفانه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و شهرداری و شهرسازان با سر و روی زشت شهر، و با بازار ماهی بد ریخت و بد بو، و موش های زمخت و سمچ نتوانسته اند بوشهر را میزبان خوبی برای گردشگران کشور کنند چون تسهیلات شهر پاسخگوی گردشگری نیست. برخی از مسئولان فقط توانسته اند گربه و سگ کشی را در بوشهر نهادینه کنند هر چند که می شود این حیوانات را اخته کرد تا توله های ویلان در سطح شهر کم شود. 

مسافران نوروزی در کنار دریا، کولی وار با کودکان خرد و درشت، و با ترس از وجود ولگردان، شب را صبح می کنند و دستشوئی و حمام های عمومی پاکیزه  در شهر نیست و از دستشوئی های جابجا شونده مثل اروپا نیز استفاده نمی شود. در حاشیه آب، برخی از جوانان بوشهری تا پاسی از شب قلیان میوه ای مخلفات دار می کشند و گوئی بر مزار طبیعت و دریا به فاتحه نشسته اند. باید تعارف را کنار گذاشت و برای این جوانان سرگرمی مفید و تفریحات سالم خلق کرد.  شهر بوشهر برای این که شهری برجسته و زیبا برای مرکزیت استان بوشهر باشد به تامین امنیت بیشتر از سوی نیروی انتظامی از یک سو، و از سوئی کارهای اساسی و فنی از جمله بازسازی و نوآبادی آبرومندانه در امور شهر و استان نیاز دارد. منابع گازی مردم نجیب کشور دراین بندر پیر که ورزشگاه ها، ساختمان ها و خیابان ها و شهرهای غیر خودی را در آن سوی آب آباد و فربه کرده، باید خودش را نیز آباد کند و نباید بیش از این پیش روی رقبای آن سوی آب سر افکنده شود.

 

 

 

 


نظرات کاربران
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
عنوان انشا يي كه زنده ياد منوچهر آتشي درسال 1337 خورشيدي براي امتحان نهايي ششم ابتد ا يي ما طرح كرده بود: قايق شكسته بود! ياد داشت هاي سفر حضرت دكتر محمود دهقاني مرا به ياد آن عنوان انداخت.ضمنا : 1. سندل همان چندل نيست !چوب سندل4رنگ است كه ارزا ن ترين رنك هاي آن رنگ سياه وگراننرين آ ن رنگ فوفلي آن است . 2. اين آقاي دشتي نيز در جه ي دكتري تاريخ دارد! 3.قدرزر زرگر شنا سد وبندرشهر بوشهر شايد كه ازآغاز زرگرنداشته است !
دانشجو حدود 1 سال قبل گفت:
اطلاعاتی که ذکر کردن غلته مثل خط دوم که مرز 770 کیلومتری بوشهر با خلیج پارس رو 600 کیلومتر گفتن ( البته بودار هم هست) و با گفتن این مقدار بخش زیادی از استان بوشهر در جغرافیای استانی بوشهر جا نمیگیره در ضمن ایشون با وجود بیان یک سری مطالب مفید ولی در بیشتر موارد قصد تحقیر ما را دارند مثل این می ماند که کشور های اروپایی برای ایران تاریخ می نویسند ولی برای منافع خودشان وگرنه کسی دالش به حال ما نسوخته . بنده به عنوان کوچکترین عضو جامعه ی دانشگاهی ایران از شما نسیم جنوب درخواست می کنم که به بیشتر به استانی استانی مثل همین آقای مشایخ بها دهید و مثل خیلی از ما استان بوشهری ها مرغ های همسایه را غاز ندانیم
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
دانشجوي گرامي ! به جاي " ذكر كردن غلته " يا بنويسيد : " ذكر كرده غلط است‌" ويا " ... نادرست است "ضمنا درماشين كردن متن بيشتر دقت كنيد ! ديگر اين كه آقاي عبدالكريم مشايخي داراي درجه ي دكتراي تاريخ شناسي است و طبق رويه ي نيم سده ي اخير در ايران شايد كه عنوان علمي پيش از نام ونام خانوادگي آورده شود. در نقد محتواي جستار نام جويانه ي آقاي دكتر محمود دهقاني با سركار هم عقيده ام.
جاشو خدر حدود 1 سال قبل گفت:
در ویکی پیدیا که تا حالا چندمرتبه هم مساحت عوض شده برابر ویرایش جدید707 کیلومتر نوشته اند. شما می فرمائید 770 به هر روی این هم یکی دیگر از شاهکارهای مسئولانی است که از پس کار خود بر نمی آیند و یک بندر تاریخی را این گونه در برابر شهرهای ساحلی آن سوی آب تحقیر کرده اند. نویسنده این گزارش کسی را تحقیر نکرده و اصولا در فرهنگ شخصیتی او این مقوله تحقیر کردن نمی گنجد. مثلی است که می گوید چاقو دسته خودش را نمی برد. نویسنده گزارش از تحقیری می نالد که اگر سفر به آن سوی آب اخیرا نداشته اید اما با دیش ماهواره ای دوحه و دبی و کویت را ببینید تا باور بفرمائید چه کسی دارد ما را تحقیر می کند. نویسنده ریگی هم در کفش خود ندارد که بو دار بنویسد. بوئی که مشام هر بوشهری و شما عزیز گران قدر را می آزارد ، بوی لاشه اره موش هاست و فاضلاب شهر که باز هم نه تنها تحقیر بلکه باعث بدبختی های بهداشتی هم شده است. هیچوقت به خودتان نپرسیده اید استان بوشهری که مساحتش کم نیست چرا به اندازه مطلوب توسعه نیافته است؟
فایز حدود 1 سال قبل گفت:
محمد عزیز با عرض ادب فکر نمی کنم محمود دهقانی نیازی به نام جوئی در یک پریزه عطاری آدم های مجلس دیده داشته باشد. ایشان از استان های دیگر هم نوشته اند و من برخی را خوانده ام . از سوی مردم آن استان ها تشکر هم نثار قلمش کرده اند. به این دلیل که او در مسیر ورود به مجلس و ریاست ادارات و شهر و پر کردن کیسه قلم نمی زند. او در راه خدائی قلم می زند که شما هر روز سجده اش می کنید اما فکر می کنید دارید به بوشهر خدمت می کنید اما بیش از این دوستداران بوشهر را از دلسوزی به این استان و مردمش مایوس نکنید.
سارا سعیدی حدود 1 سال قبل گفت:
سلام محمود دهقانی عزیزم. انچه در این ملک گم شده است صداقت است. ناراحت نباش که عده ای قیاس بنفس معیوب خویش کنند ما کا ر خودمان را می کنیم ان ها هم کار خودشان. انگار هرکس کاری و کار کردی دارد
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
فايز ارجمند وگرامي :اولا اميدوارم همه در راه خدمت به بوشهر ( استان و دريا بندر بوشهر ) بكوشند و نوميدي به خود راه ندهند . ثانيانقد محتوايي هر انديشه وجستاري روشي است براي شناخت علمي موضوع انديشه وجستار .ثالثا با قياسات مع الفارق بين بوشهر و كشورهاي كوچك عربي بسيار ثروتمند خليج فارس بسيار غير منطقي است . رابعا بند (پاراگراف ) هفتم و هشتم و دوازدهم را دوباره بخوانيد ! ريشه شناسي ها و رهنمود هاي موجود در اين سه بند برديدگاهي بسيار ساده انديشانه و بعضا ناآگاهانه دلالت دارد. خامسا بايد تلاش كنيم تا آسيب هاي توليد انبوه به خصوص در كار روزنامه نگار ي كمتر و كمتر شود. آفتاب زندگي تابنده باد *چشم مابر طلعت آينده باد!
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
براي يافتن معناي پريزه (درگويش بندر بوشهر پي ريزه /پيريزه درست است !) به يادداشتي كه داشتم مراجعه كردم: پي شايد كه كوتاه شده ي پيش باشد وريزه هم كه معناي روشني دارد. پس پيريزه شايد كه ظرفي باشد براي ريختن خرد وريز اضافي درآن ولابد در عطاري ها بيشتر مصرف داشته است!ضمنا مادربزرگ هاي خانواده هم پيريزه داشتند.
فایز حدود 1 سال قبل گفت:
آقای محمد ارجمند و گرامی: نخست از هر چیز در نقش های دو گانه شما در محمد و دانشجو که محمد غلط را غلت و دانشجو نصیحت می فرمایند غلط صحیح است و لابد خوانندگان موعظه صلوات هم به محمد و آل محمد خواهند فرستاد چند چیز ملموس است. یکی آن که بنده ایرادی بر نقد کردن ندارم. اما نقدی که صادقانه و سازنده باشد را می پسندم. آقای محمود دهقانی را من خوب می شناسم ایشان نیازی به جستار نام ندارند وانگهی اگر هم داشته باشند مگر کفر است. مگر در بوشهر کم هستند کسانی که در صف ورود به مجلس و شهرداری و فرمانداری در صف هستند. این بنده خدا دهقانی در آن سر دنیا زندگی می کند چه چیزش ماشک دماغ شما در صف شده است، قلمش؟! ایشان هم مثل همه آدم هائی که برای ساختن کشورشان قلم می زنند حق دارند بپسندند چیزی را و یا نپسندند. مطلب دیگر این که اگر ایشان جستار نام هم باشند در گستره جهانی این شانس را دارند . به سطرهائی که به عنوان تحقیر در نوشته دهقانی نام برده اید از سبزی کاکل و منگک و مقایسه با سبزی در جاهای دیگر کشور ، این کجایش تحقیر است؟ اگر کسی از ترخون نوشت تبریزی ها باید آن را تحقیر بخوانند چون ترخون تبریز معروف است؟ مگر شما منکر وجود و مصرف کاکل و منگک در سفره مردم استان بوشهر هستید. شناخت علمی؟ بوشهر را با خورفکان و فجیره و راس الخیمه و ده کوره های آن سوی آب های خلیج فارس هم که مقایسه کنید باز هم دهقانی از درد بندر تاریخی بوشهر کم گفته اند. چرا گاز بوشهر باید روسای همان کشورک هائی که شهرهایشان زیباترین است را چاق کند و مردم بوشهر در تمامی عمر پول جرم گیری دندان خود را هم نداشته باشند؟ حتما توی اتوبوس های زهوار در رفته بدون کولر در بوشهر سوار نشده اید. کدام مجلس پرورش دهنده این علم مورد بحث نویسنده غلط ، غلت نویس است؟ ریشه شناسی و رهنمودهای روزنامه نگاری اتان که می خواهید ساده اندیشانه نباشد چقدر توانسته است درد دندان و کرم خوردگی و پوسیدگی دندان مردم بوشهر را درمان کند؟ فکر نمی فرمائید این ریشه یابی علمی غلت یا غلط هم بتواند باشد؟ به شما اطمینان می دهم با شناختی که از نویسنده گزارش بوشهر آقای دهقانی دارم آگاهی کمی ندارند و همین باعث رنج اوست. شما اما از اصل مطلبی که خشمگین شده اید اشاره دهقانی به نام ضد استعماری استان بوشهر است. این را بیشتر در مجلس دانشجوئی و آموزگاری خود ریشه شناسی بفرمائید. طلعت آینده مورد خواست شما بدون کنار گذاشتن رو در واسی و صادقانه نویسی ره به جائی نمی برد فقط کیسه های چپاول بودجه استان بیشتر و دزدیده می شود و سیه روزی این مردم جیب عده ای را با زر و سیم پر می کند و نوبت را به جیب های بزرگتر می دهد. آنوقت دانشجوی خلیج همیشه عقب افتاده فارس را را هم کسی حق ندارد نقد و بدبختی هایش را گزارش کند. اقای گرامی تا روزی که ریشه استعمار و چشم و گوش دانشجوئی و آموزگاری استعمار در استان بوشهر خشکیده و ریشه کن نشود این استان روی خوش نخواهد دید و دانشجویانی پرورش خواهد یافت که قلمبه گوئی را علم خطاب می فرمایند. چشم ما بر ظلمت در گذشته و حال و آینده بسته نخواهد ماند.
مینا حدود 1 سال قبل گفت:
ممنونم از دکتر دهقانی که همیشه قلبش برای ایران تپیده.امیدوارم روزی برسه که مسئولان بیشتر از منافع شخصی به مردم فکر کنند و به اینکه عزت و کرامتی که از انسانها دریغ شده حق آنها بوده و اگر مسئولین سر سوزنی کاری هم برای مردم میکنند لطف نیست،وظیفه است.
عمو اروند حدود 1 سال قبل گفت:
من چون محمود دهقانی بوشهری نیستم اما در جوانی سالهای در خورموج و دیّر زیسته ام، خوبی هائی از مردم مهربان و آن خطه دیده ام که هرگز از خاطرم نمیرود. هنوز با مردم آن خطه در ارتباطم. شنبه و کاکی را می شناسم و دلم پیش مردم ستم زده ی آنجاست. بنام ونشان هم نیازی ندارم که آفتاب لب بامم و در روزگار جوانی هم عملن نشان داده ام که دلم با مردم است نه با سوران برمردم.
آنچه محمود دهقانی نوشته بباور من درد دل یک بوشهری آگاه از درد بوشهر است. مناطقی که از آنها نامبرده، واقعیات موجود است که من چهل اندی سال پیش دیده و بدان دل بسته ام. من هنوز مزه ی نان و پنیر و پرپینی که در رستوران چغادک خوردیم را در دهنم مزمزه میکنم و همسرم هر باری چشمش به یک نوع اسفناج ریز که شباهتی به پرپین دارد، میاُفتد آنرا به نیابت پرپین برازجان می خرد اگرچه شوری و خوشمزگی پرپین را ندارد.
در تعجبم از سخن آن هموطن عزیز که اشارات محمود دهقانی به گیاهان خودروی بومی دشتستان، را نشانه ی تحقیر بوشهریها یافته است
بیائیم بقول سهراب سپهری (چشم هایمان را بشوریم و دنیا را طور دیگری بینیم).
اگر انتقادی هست مدلل پاسخش گوئیم. سخن گفته شده را نقد کنیم نه شخصیت گوینده را بکوبیم.
من دلم برای شیشه رنگی های پنجره ی خانه های بوشهر تنگ شده است و آرزو دارم آنها برای نسل بعد و بعدتر من سالم باقی بمانند نه مانند خانه ی پدری خودم در همدان تخریب و به برجهای بد شکل بی اُس، قُسی تبدیل شوند که با زمین لرزه ای مختصر، در هم کوبیده شده و بر سر ساکنین آن آوار شود
باقی بقایتان
از سوئد حدود 1 سال قبل گفت:
با سلام. برای من ی که ساکن سوئد هستم ــ با آن همه وسعت آزادی بیان ــ هیچ نشانه ئی از تحقیر یا اهانت نمی بینم. اما شما ــ که به گمان م ساکن شیراز هستید ــ بهتر از ما می دانید که اگر مطلب تان به سلیقه ی شخصی و جو حاکم بر بوشهر نا خوش آیند ست نباید مایه ی تعجب ت شود. کافی ست یک بار دیگر اظهار نظر استاندار منقضی خدمت را بخوانید ، تا در یابید که کار از کجا خراب ست. آن جا جز تمجید ــ هر چه نا به جاتر بهتر ــ چیزی را بر نمی تابند.به گمانم بهتر آن باشد که بگذاری و بگذری و به دل بد راه ندهی.مشکل اساسی ما عدم تعامل و تامّل و تحمّل یکدیگر است.گمان نکنی که ما اینجا با هموطنان مشکلی نداریم و همه تحت تاثیر سوئد ، سعه ی صدری پیدا کرده اند، حاشا.مثل خروس جنگی به هم می پرند و توهین می کنند.از همین رو ست که چند سال ی ست که در هیچ گرد هم آئی های روشنفکری حتا ، شرکت نمی کنم
از آلمان حدود 1 سال قبل گفت:
سلام محمود دهقانی نوشته ات چون همیشه نشاَت از میهن دوستی عالمانه ات میگیرد. تو از چیزی مینویسی که در آن تخصص داری. دست مریزاد که خوب هم بمردم راه ارزش گزاری به مانده های پدرانمان و هم نعمات طبیعی را مینمائی.
دل تیره مکن که معلمی خون دل خوردن دارد اما زمانیکه آموزش تو ببار نشیند، تو وظیفه ات را انجام داده ای.
چند خطی در بخش نظرات حرف دلم را زدم
پرستو از دوبی حدود 1 سال قبل گفت:
خب عزیز برادر محمود دهقانی کسی که در جستجوی نام نیست و دنبالش هم نمی گردد اختلاس گران و دزدان ثروت ملی است. اما محمد که فرموده اید: "در نقد محتواي جستار نام جويانه ي آقاي دكتر محمود دهقاني با سركار هم عقيده ام". پرسش من این است که با کی هم عقیده ای؟! در جستجوی نام نیک بودن نیکوست. دهقانی طفلکی در جستجوی این نام است.
فرهاد محمودا حدود 1 سال قبل گفت:
با سلام خدمت همه بوشهری ها وعزیزانی که بر این مطلب دکتر دهقانی ایراد یا تائیدی داشته اند . در شروع جنگ ایران و عراق من هم مثل هزاران ایرانی دیگر داوطلب به جبهه های جنگ رفتم وقتی به اتفاق بسیاری از همشهریان رسیدیم به صفر پنج کرمان از همه جا امده بودند وبخصوص از بچه های بوشهر که با انها الفت خاصی پیدا کردیم و حالا که اینرا می نویسم برای این است که به خودم بقبولانم که زندگی فراز ونشیب زیادی دارد و هزینه دادن برای رسیدن به ابادی وابادانی نمیشود فقط به خودمان به به وچهچه بگوئیم وهر انتقاد سازنده ای را با میخ خودخواهی امان بر دیوار سرنوشت شهر و دیارمان بکوبیم. حق با اقای دهقانی است که بوشهر میتوانست ومیتواند بیشتر از این که هست ابادانی و رونق بگیرد وجود نیروگاه هسته ای بوشهر ومنابع نفت وگاز در ان سرزمین و ساحل دریای ان پر از نعمت و فراوانی است مردم بوشهر مطمئنا به خودشان خواهند گفت که سهم ما از این همه نعمت وفراوانی چیست ایا درامد استانی و منابع استان بوشهر از گیلان و مازندران یا سمنان و گرگان کمتر است .

دوست ارجمند اقای دهقانی ضمن تشکر از شما برای اهمیت دادن به داشته هایمان و صبوری و جدی یتان در شناسایی شهر ودیار و مردمان کشورمان که میدانم کم ننوشته اید وکم تحقیق نکرده اید بگویم که افراد بی نام ونشان زیادی هستند که حرفشان بیشتر از عملشان است و شجاعت معرفی خود را ندارند. شما به دل نگیرید وبر انچه انسانی و حقانیت است وتاکنون بوده اید پای بفشاذرید که بقول زنده یاد شاملو :
انسان بودن دشواری وظیفه است
آقای فایز ارجمند شما یک فرد کوته بین هستید که از هر محتوایی فقط غلط های املایی آن را می بینید و چون متن آقای دهقانی غلط املایی و تایپی ندارد از نظر جنابعالی متنی فاخر و بسیار ارزشمند و منعکس کننده ی درد بوشهر است ، شما با سینه سپر کردن برای یک نویسنده با اهداف نامعلوم و پشتیبانی بی چون و چرا از او و نشان و نداشتن دید انتقادی نسبت به مطالبش به خوبی تابلو یک فرد طوطی صفت هستید که فقط بلد هستید مطالب بقیه را تصدیق کنید ؛ صرفا جت اطلاع شما تصدیق سخنان شریعتی و مارکس و مطهری هم بدون انتقاد و تفکر درباره ی آن غلط است. صد البته اگر این مطلب توسط یک بوشهری نوشته شده بود شما هزار و یک ایراد برای آن می گرفتید آقای فایز که نام فایز را هم متاسفانه بر خود نهاده ای بدان که یکی از مناطقی که بهترین متفکران را می پرورد استان بوشهر است پس انقدر کورکورانه سنگ میهمان را به سینه نزن در ضمن من هیچ ارتباطی با محمد ندارم و یک بوشهری هستم که در تبریز به تحصیل مشغولم پس هیچ وقت خیالات خود را قبل مزه مزه کردن بر زبان نیاور البته می دانم برای تو خیلی سخت است چون ترک عادت برای تو موجب مرض است راستی همین طرز تفکر های پوسیده و مرکز گراست که موجب فراری شدن افراد دلسوز بوشهر از سرزمین مادریشان شده است .
- خانم مینا هیچ کسی جز تو دلش برایت نمی تپد پس خودت را باور کن تا خودت را بشناسی و مردمت را دست کم نگیری با تشکر
راستی یادم رفته بود ، ناخدا خدر تو با رفرانس دادن ویکی پدیا برای گفته های خود ثابت کردی که هیچ منابع صحیحی برای گفته های خود نداری و مثل خیلی های حرف های مطرح شده در شونشینی ها مطرح می کنی. با عرض تسلیت به مردم زلزله زده ی شنبه و کاکی و درویشی و باغان و سنا و تمامی آسیب دیدگان از این مصیبت . با تشکر مجدد
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
(دلا امشب نه وقت قال و قيل است *نه هنگام حكايات طويل است /بين فايز ! قوافل در قوافل *زهر جانب صداي الرحيل است‌)با اظهار همدردي با بازماندگان زلزله ي دشتي تاريخي _ماندستان باستاني _ :اينك كه دانشجو گفته است من همان محمد نيستم اولا اميدوار م فايز هم از توهم نقش دوگانه ! بسيار دور شده باشد .ثانيا با اظهار نظر دانشجوي محترم درباره ي فايز هم عقيده نيستم. ثالثا من اظهار نظر كرده بودم كه:"با نقد محتوا ي جستار" هم عقيده ام ونقد را به مفهوم خاص برابر با جدا كردن سره از ناسره مي دانم. رابعا من دوستدار راستين منگك وكاكل وتهما و نان رگاگ regaag _دراصل الرقاق عربي به ضم ميم _ هستم.
فایز حدود 1 سال قبل گفت:
دانشجوی گرامی با سلام و عرض ادب، اصول دانشجوئی فراگیری درک مطالب و سعه صدر دانشجو در برابر حرف هائی است که می شنود. عزیز دانشجو نباید از کوره در رفت. آقای دهقانی را هم اگر نقدی بر نوشته اش ببینم، نقد می کنم. اما در مورد بوشهر خوب نوشته. می دانید که بوشهر ضد استعماری افتخار است.. اما برای سازندگی . برای ساختن این استان و سراسر این خاک دانشجو نیاز به تحقیق و تلاش شبانه روزی دارد. حالا چه در دانشگاه بوشهر باشد چه تبریز و چه انگلستان. چیدن واژه غلط و غلت در کنار هم یعنی فرقی نمی کند با کدام ت ، یا ، ط نوشته شده. از آن ایرادی نیست. تکرار آن فقط به عنوان یک موزیک متن بود. همه ما در زندگی ناخواسته چیزهائی را غلط نوشته ایم. اما همه ما از غلط ها چیزها یاد گرفته ایم. در تلویزیون قطر بود یا بحرین که من با دیش در همین بوشهر می دیدم ، شاهد بودم پلیس ضد شورش انگلستان را طوری بار آورده و درس داده اند که رودر رو با کسانی که حتا ناسزا می گویند با سعه صدر تبسم بر لب دارند. شما عزیز دانشجو سعه صدر داشته باشید و ادله اتان را بیان بفرمائید و پرخاش نفرمائید. جای شما در قلب ماست. اگر هم از آموزه ها نتوانستید چیزی فرا بگیرید از تحمل ماست کیسه باید دریافت که زمان نیاز است تا ماستی کیسه شود. در درس و عبرت از روزگار برایت آرزوی صبر و شکیبائی دارم. دردهای کهنه و شاید زخم چند سال پیش اگر نابخردانه آغاز شود باز هم ضعف نفس بوجود می آورد. از آب و هوا چه خبر؟ همیشه ابری و بارانی؟!!
خدر حدود 1 سال قبل گفت:
من همیشه برای صحت و سقم مطالب به ویکی پیدیا مراجعه می کنم. از دانشنامه "بریتانیکا" هم استفاده می کنم. اما در مورد تاریخ بوشهر نه. در همان شب نشینی ها که فرموده ای داستان مبارزات ضد استعماری مردم این خطه سینه به سینه نقل می شود و موثق تر است. البته ما با آن که عژادار مردم عزیزمان در این زمین لرزه اخیر دشتی هستیم. از روستاهای شبانکاره تا دشتی و بوشهر و سراسر ایران خودمان را همدرد مردممان می دانیم. روی ماهتان را می بوسم.
نبي دهقاني حدود 1 سال قبل گفت:
درود
مقاله زيبايي بوشهر، پرنده اي غمزده بر كرانه خليج فارس متضمن نكات كارشناسانه و عالمانه اي در حوزه هاي تاريخ ، جغرافيا ، اقتصاد ، مردم شناسي، ميراث فرهنگي ، صنعت توريسم ، منابع انساني ، محيط زيست استان بوشهر بطور موجز و مختصر در برگيرنده نكات ارزنده اي اعمم از فرصتها و چالشها را به خواننده خود عرضه ميكند نگاه جامع و چند وجهي و نگرشي اندامي و پيكر گونه به يك موضوع واحد هرچند كه موضوعٌ له در ذات خود كلِ ي چندين وجهي باشد به پختگي و ورزيدگي خاصي نيازمند است ، نويسنده وسعت نظر و ورزيدگي خود را در سير در آفاق و انفس با تحقيق ، مطالعه و كسب مدارج بالاي علمي كامل نموده است . بر شمردن چالشهاي فراروي يك جامعه با نگاه علمي و ارائه راهكار عالمانه بمنظورگذر از چالش و رسيدن به سرزمين فرصتها توقعي است كه يك قوم از نخبگان علمي خود دارد ، انكه تاريخ زندگي بر خاك بوشهر ميشناسد و بر فرصتهاي خدادي اين بخش از خاك ايران واقف است لاجرم بر نمك نشناسي و بي عرضگي مردمش در نابرخورداري و جفايي كه در حق خود كرده اند گواهي خواهد داد، حكومتها در طول تاريخ آمده اند و گذشته اند انكه مي بايست داد از ظالم بستاند همين مردم بوده اند كه متاسفانه هيچ گاه حتي احقاق حق هم براي خود مفروض نبوده اند اين بحث مجالي بس فراختر طلب ميكند و ايضاً كار آزموده تري از صاحب اين قلم ، امّا و امّا روزي كه حوزه فكري بوشهر قادر بود اين سوال را در زهدان هر بوشهري ايجاد و طرح نمايد ميتوان ادعا نمود پايان عصر نازائي بوشهر آغاز شده است ، با اين نگاه نخبگان علمي استان بايد با چراغ دنبال كساني بگردند كه زندگي عالمانه را تجربه عملي كرده اند و عمري را در تحقيق و مطالعه سپري نموده اند اين جامعه هست كه با چراغ ، بايد انسان ارزو كند و با خيرات پيشكش و هديه از اهل نظر بخواهد راه برون رفت از اين بيغوله ي زندگيِ نام ، را نشان دهد ، انشاء سهم برخورداري را اهل نظر مينويسند راهكار اهل نظر بوشهر و بوشهريها را به نفوسِ انساني ايران اضافه خواهد كرد ، نيم نگاهي منصفانه ، به زندگي بر اين خاك بر مطالب مطرحه در مقاله آقاي محمود دهقاني سنگ صحه ميگذارد . بياييم به جاي كاكل و منگك بر سهم غايب خود از زندگي انتقاد كنيم ، بياييم فرياد خاموش دهقاني و دهقانيها را تمام مردم بوشهربصورت همنوا بخوانيم تا از ناكجا آبادها مديران ناآشنا بر زندگي مردم بوخت اردشير نگمارند راستي خود ما كجاي اين زندگي ايستاده ايم .. در اين قاموس الفاظ ديگرى اعم از سهم من ، منٍ فرديت ، از اين همه نعمت نهفته در اين خاك چيست زلزله ، شاهين و منابع انساني و ميراث فرهنگي و اقتصاد و حق انتخاب و حق انساني يا حق بشر و هزاران نكته دىگر
براستي با ديده انساني من براي اين مصيبت عظما سيصدو شصت و شش روز سال را عزاي عمومي اعلام ميكنم
ممنونم جناب آقاي محمود دهقاني براي مطالب دردمندانه اي كه قلمي ميكني 
محمد حدود 1 سال قبل گفت:
اكنون كه با يادداشت شيوا و رسا و سودمند فايز _ از اين به بعد عمو فايز :آن طور كه آ تشي - منوچهر گفت! _ به نظر مي رسد كه روال برخورد عقايد و نقد محتوا پذيرفته و به پرگار شده است يا مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند وپي طره ي ياري گيرند ويا مصلحت ديد من آن نيست كه يار ان همه كار * ... ! را ستي عمو فايز ! اين زبان زد ناآشناي ماست كيسه را در پي ريزه ي كدام عطار/پيرزن /پير مرد پيدا كرده ايد ؟ ضمنا دانشجوي مانيز خدر را ناخدا خدر خطاب كرده بود واين مرا به ياد ناخدا صگر ( در اصل عربي = صقر به معناي چرخ /چرغ :پرنده ي شكاري ) بوشهري مستعرب انداخت كه به زبان هاي هندي و عربي و فارسي و انگليسي و سواحلي گويشي سخن مي گفت .(به پرگار/ بر پرگار يعني درست وبه قاعده : مبتني بر هندسه ي اقليدسي زبان وانديشه ي سقراطي و گفتمان افلاطوني )
غولورمرم حدود 1 سال قبل گفت:
خیلی خیلی مطلب مفید و دارای قالب زیبا و فنی. امیدوارم جوانان دکتر دهقانی را سر لوحه قراردهند، در ادبیات و محتوایش و در رفتار وسلوک
فایز حدود 1 سال قبل گفت:
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد، ای کاش بیشتر از درد مردم و راه یابی بر طرف کردن مشکلات استان که بدبختانه رقص مرگ هم این روزها چاشنی روزگار مردمش شده، بیشتر بنوشتیم. زمین لرزه "رقص مرگ " همگی ما را بر این واقعیت تلخ وا می دارد تا یگانه و یک صدا حق این استان را از دولت کرامت انسانی طلب کنیم. تعصبات و این که دیگری حق فریاد ندارد ره به جائی نمی برد. استان بوشهر عقب افتاده از قافله است . در بهداشت، آموزشگاه، بیمارستان ، همه و همه پیشرفتی نداشته است. در آن سوی آب ده کوره هائی مثل راس الخیمه بخوان "بالای کپر" در مدارس بچه ها دسترسی به اینترنت دارند. بهداشت دارند. خیابان های قشنگ دارند. سگ کشی ندارند. باز و شاهین استان را به خارج صادر نمی کنند. دزد کمتر دارند. گازائیل و بنزین قاچاق نمی کنند. دوچرخه و موتور سیکلت دزدی ندارند. قانون دارند. تورم ندارند. جرم گیری مجانی دندان و داندان پزشکی دارند. ما بوشهری ها چی؟ شما فکر نکنید آقای حاج محمد که فایز با فرمایش شما و لقب غیر آشنا و تهمت غیر بوشهری بودن می گذارد که هر که هر چی دلش خواست در آن استان بکند و چماق قلم محمد هم نگذارد کسی از درد بگوید. ما شیر پاک خورده یک بوشهری هستیم و مثل شما نیمه دلمان از بوشهر است. چماق قلم شما ما را بر سر دیوار فیس بوک می برد و فریادمان را مناره فیس بوک به گوش همه عابدان جهان خواهد رساند... حالا به قول آن دلاور که عمرش مستدام باد "بچرخ تا بچرخیم". بوشهر متعلق به همه ماست. همه مائی که در سرزمین کورش دنیا آمده ایم. ما در بوشهر همه "درد مشترکیم". آن اوضاع فاضلاب و بهداشت و درمان و روزگار و روزمره گی بقول صادق چوبک "چیل و چپل" تا کی باید ادامه داشته باشد؟ نور به قبر صادق چوبک ، منوچهر آتشی ، پرویز پروین و محمد بیابانی بتابد. خداوند آن ها را در بهشت همنشین با فرشتگان کند. چرا محمد عزیزم قربونت برم عمو فایز را دعوت به سکوت می کنی؟ چرا عینک رسول پرویزی را نمی گردی پیدا کنی و وقتی عینکی شدم او را از ته دل بخوانی و بر چشمت که بی بلا باد، بزنی تا ببینی چه بدبختی و سیه روزی در استان هست و مشتی پرگوی شعبده باز سیاسی با قداره بندهای جیب دراز فکری به حال این استان نمی کنند؟ این پر گوها از پیریزه (پی ریزه) یا پریزه کدام مادر فولاد زره توی این خاک سر در آوده اند؟ محمد عالی مرتبت عزیزم با خانه های سست بی بنیاد، با چاله چوله های کوچه ها و خیابان ها، با زشتی و بد بوئی بازار ماهی فروشی، با سوراخ های تونل گونه اره موش ها برایم از هندسه ي اقليدسي زبان وانديشه ي سقراطي و گفتمان افلاطوني لطفا نگو. زمین لرزه "رقص مرگ با زیر آوار رفتن کودکان، پدران ، مادران و همه مردم معصوم ما، خط بطلان بر هندسه و رسم و خط هندسی استان بوشهر کشید.
بازم دانشجو حدود 1 سال قبل گفت:
همه ی موارد بالا فقط یک مفهوم دارد ما خیلی شیوا و رسا حرف میزنیم و دیگر هیچ
مینا حدود 1 سال قبل گفت:
آقای دانشجو.من کسی را دست کم نگرفتم.مردم کشور را هم باور دارم.چه آنهایی که داخل کشور هستند و چه آنهایی که خارج از ایران.
خدیجه حدود 1 سال قبل گفت:
آقای دانشجو همه موارد بالا یک مفهوم دارد که خیلی شیوا و رسا حرف زده شده که بوشهر و این استان عقب افتاده است و به آن نرسیده اند.
دانشجو حدود 1 سال قبل گفت:
منظور من این بود که ما فقط شدیم خطیب و به کار عملی دست نمی زنیم
خدیجه حدود 1 سال قبل گفت:
کار عملی را آن هائی که در راس کارند انجام نداده اند و ما می نالیم.
بازم دانشجو 12 ماه قبل گفت:
اگر ما بخواهیم به امید مسئولان بنشینیم که کلاه پس معرکه است خانم خدیجه وقتی مسئولین بینند که مردم استان بوشهر زیاد کاری به کارشان ندارند و هر چه کنند اعتراض نمی کنند البته آن ها هم کاری برای مردم این استان نمی کنند
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
طبق فرمایشات قبلی شما، همشهریان بوشهری تحقیر می شوند اگر کسی از نارسائی این استان بنویسد. به موقع فرمودید . ما از این به بعد در دسته آبادگری دمام می زنیم. شما نیز سنج خود را. حضرت دانشجو اگر عضو جامعه دانشگاهی که پیشکشتان، اگر درس اکابر هم می خواندی فرمایشات پیشین را در این پنجره بر سر بازار قضاوت آفتابی نمی کردید. حالا دیگر بدانید که عذر رو را سفید نمی کنه. بگذار همون دانشجوی لفظ قلم دار قبلی قلم در جوهر این مناسبات بزند. بقول مرشد و راوی فیلم مارمولک: حکایت هست که هنوز بازی آغاز نشده. آنگاه که آغاز شود هیچ نویسنده ای دلواپس انگ و بر چسب بوشهری بودن و غیر بوشهری را سر راه قلم سد سترگ ارزیابی نمی کند.
ببخشید کسی منظور حرف من رو نگرفت منظور من این بود که ایشون با نوشتن نقد به صورت ناخداگاه دست به کوچک کردن ما در مقابل کشورهای حاشیه ی خلیج فارس کرده اند که قیاسی مع الفارق است بنده به عنوان یک استان بوشهری افتخار می کنم به گرما و شرجی نخل منگک گز و گتکو کاکل و منگک و اشک و صوخی و گرما و تش بای و می بینید که خیلی بهتر از شما ان را می شناسم پس لطفا ابتدا از منظور کسی آگاه شوید سپس اظهار عقیده بفرمایید
آرش 12 ماه قبل گفت:
بینی و بین الله من توی این پنجره حرف حساب از شما به عنوان علمدار دانشگاه آقا (دانشجو) نشنیدم. شما می گوئید: "می بینید که خیلی بهتر از شما ان را می شناسم پس لطفا ابتدا از منظور کسی آگاه شوید سپس اظهار عقیده بفرمایید" .خب بنده خدا جناب مستطاب حضرت دانشجو من خواننده کجا باید شناخت بهتر شما را ببینم تا دم خروس را نادیده و قسم حضرت عباس شما را باور کنم؟ به سیه روزی استان دامن نزن. حقیرش کرده اند جلو رقیبان سنتی آنور آب. مرد مومن. عمو . عمه برو کشکت را بسا. اظهار نظرت به خدیجه به من نشان داد آقا دانشجو شما فکر می کنین زن ضیعفه است. این استان بوشهر چرا استاندارش زن نیست؟ چرا فرماندارش زن نیس؟ چرا شهردارش زن نیس؟ این استان زن هاش را گذاشته اند توی پستوی آشپزخانه. صداش را خفه کرده اند. برای همین شما فکر کردین خدیجه باید انگشت بکنه توی دهنش تا نامحرم صداشو نشنوه. نه خیر آقا تموم شد. عصر الکترونیک دیگه این ننه من غریبم سرش نمیشه. حقوق زن استان. حقوق بشر استان. حقوق مظلومان استان. حقوق حیوانات و پرنده و چرنده و حتا مرغ و ماهیان استان هم در استانی که شما دانشجویش هستید پایمال است. اگر غلط می نویسم بگو غلط می نویسم .
آقای آرش بنده عاجزادنه از شما درخواست دارم که خود را به یک روانپزشک نشان دهید چرا که به سختی از مالیخولیا رنج می بری ولی خبر نداری ؛ حرف های بنده چه ربطی به حقوق زنان داشت؟ کاش می گفتی کجایی هستی تا بگویم اوضاع زنان در آنجا چگونه است اتفاقا بانوان بوشهری یکی از فرهیخته ترین بانوان ایران هستند و ازادی مطلوبی برخوردارند و این را پس از گشت و گذار در تامم ایران می گویم از شرق گرفته تا غرب و از شمال تا جنوب؛ در ضمن بنده افتخار دانشجو بودن در بوشهر را ندارم و فعلا در غربت به سر می برم منظور بنده از "خیلی بهتر از شما آن را می شناسم کاکل و منگک و گتک و صوخ بود"که جنابعالی به علت افتخار حضور در بوشهر و عدم داشتن اصالت استان بوشهری از آن غافلی و از جمله افرادی هستی که نمک بوشهر و استان بوشهری جماعت را خورده و نمک دانشان را خورد کرده اند ، اگر هم استان بوشهری باشی نشان می دهد جنابعالی هیچ آشنایی با زاد و بوم خود نداری و تا کنون در جایی دیگر زندگی نکرده ای که اگر حتی چند ماه خارج بوشهر بودی می فهمیدی که در چه بهشت در حال زندگی کردن هستی که البته چشمان تاریکت از دیدن آن همه زیبایی و خونگرمی نابیناست در ضمن شما با کنایه زدن به من نشان دادی کعه هیچ تحصیلات دانشگاهی نداری و عقده ی دانشگاه رفتن داری .
یک بار دیگر تکرار می کنم که حقوق انسانی در بوشهر به خوبی رعایت می شود و یکی از خوش فکر ترین مردم ایران مردم این خطه ی زیبا یعنی استان بوشهر هستند که یکی از نمود های ان وجود چندین خبر گزاری و این گونه بحث ها و گفتگو بر سر مسائل گوناگون است و گرنه هستند استان های که چندین برابر بوشهر هستند ولی تعداد خبر گزاری های آن از تعداد انگشتان دست هم کمتر است و البته همان تعداد کم اصلا مورد استقبال قرار نمی گیرد راستی من از کامنت های خدیجه متوجه شدم خدیجه فهمش خیلی بیشتر از جنابعالی است که بخواهی برایش تعیین تکلیف کنی و خودش می داند باید چکار کند و چه بگوید و این حرف تو نشان دهنده ی تفکرات مردگرایانه ی توست که معتقدی زن ها نمی توانند برای خود تصمیم بگیرند پس تا وقتی کسی با تو هم صحبت نشده خودت را در سخنان دو نفر با هم دخالت نده لطفا. با تشکر
محمد 12 ماه قبل گفت:
آقاي فايز عزيز ! چهارده روز پيش كه بيت مشهور حافظ را دو گونه نوشتم اين روز را كه دانشجوي ارجمند شمشير را از روبسته است مي ديدم. به تعداد بازديدها و اظهار نظر ها ي مرتبط _نه در ارتباط ! _با گفتار و نه جستار حضرت دكتر محمود دهقاني مراجعه كردم . اميدوارم آن حضرت ارقام بالاي بازديدها و اظهار نظرها را همه به حساب خودش نگذارد. هرچه باشد من چراغ اول راروشن كردم! و شايد هم "من كلنل را كلنل كرده ام! راستي از آّب و هوا چه خبر؟ به گفته ي منوچهر آتشي دشتستاني سپس بوشهري : ...باد ازكدام سو مي آيد؟
آرش 12 ماه قبل گفت:
آقای دانشجوی عزیز و از جان دل عزیزتر با ابراز عقیده و صحبت از حقوق زن نخواستم شما را متشنج کنم. چرا اسم زن که آمد برافروخته شدید؟ نخست از هر چیز من الان هشت سال است یعنی از سال ٨٨ به بعد به روان پزشک مراجعه می کنم. قبلا برایم قرص "دیازپام" می نوشت کار نداد و درد بیشتر شد. مدتی قرص "زولوف" که فیل را می خواباند نوشت اما تتمه خواب قبلی هم از سرم پرید. دیگر قرص و دارو جواب درد اجتماعی را نمی دهد، عزیز دانشجو. به شما اطمینان می دهم که من حتما خودم را باز هم طبق دستور شما به روانپزشک نشان می دهم. ای کاش آدرس یک کلینیک روان پزشکی مورد قبول را مرقوم فرموده بودید. من به روان پزشک می گویم من از شهری هستم که هوایش گرم است و شرجی دارد، اما اتوبوس هایمان کولر ندارند و از بوی بد بدن مسافران نه دانشجو و نه استاد و نه روان پزشک نمی توانند سوار اتوبوس شوند. کرایه تاکسی بالاست. اگر روان پزشک دردهای دیگرم را جویا شد می گویم از استانی هستم که انرژی گاز صد سال جهان را در خود دارد ولی بهداشت ندارد. اره موش های زمخت دارد. بوی فاضلاب چندش آور است. دندان های مردم بد جور به جرم گیری نیاز دارد و چون دستشان خالی است نمی توانند به داندان پزشک مراجعه کنند و دولت و مسئولان کرامت انسانی و دانشجویانش البته می گویم نه همه آن ها، بله مردم را فراموش کرده و بلند گوی فقر و فلاکت شده اند و معتقدند "حال همه ما خوب است ، اما روان پزشک عزیز تو باور مکن"!! می گویم مالیخولیایم از تورم است. از ممنوع کردن یک جلسه موسیقی شاد محلی. می گویم آه روان پزشک عزیز من انسانی هستم که فقط اجازه دارم گریه کنم. می گویم بوشهر من دریایش میگو و ماهی دارد اما در تهران غذای دریائی از بوشهر ارزانتر است. می گویم مالیخولیایم از فشار مادی است. نخوردن میوه. نداشتن پول سفر که حداقل به پیشنهاد دانشجو ببینم شهرهای دیگر در چه حالند. اما دانشجوی عزیز پس گزارشات و تصاویر ماهواره ای و این ها همه دروغ است؟ این نشریات استان همه به ما دروغ می گویند؟! دانشجو اگر روان پزشک از مالیخولیایم پرسید می گویم بعد از قتل و هفت تیر کشی و دوچرخه و موتور سیکلت دزدی در شبانکاره شب ها کابوس می بینم. فکر می کنم دارم فیلم های وسترن می بینم. می گویم برازجان شده تگزاز. اگر دوباره سوال کرد که دلیل مالیخولیایت چیست می گویم گرانی بی داد می کند. در دانه های حضرات، خونه هاشون شیراز و شهرستان های دیگر است و بوشهر واسه شون محل پاروگری پول است. می گویم معاون رئیس جمهور برای بازماندگان زمین لرزه اعلام فرمودند ١٥۰ ملیون ریال کمک ، اما از طرفی می بینم اختلاس ٣۰۰۰ ملیارد دولاری ( دانشجو جان هر دولار ٣٨۰۰ تومان است) می شود و برای افکار عمومی تره هم خرد نمی کنند. دانشجوی عزیز من تضادم با شما که دانشجو هستید در همین است که چرا عده ای می توانند دانشجو باشند و از علم روان شناسی بهرمند باشند و مالیخولیا را فوری کشف کنند و تشخیص بدهند اما من نمی توانم درس بخوانم و با دو تا سه تا کار هم نمی توانم شکم خود و خانواده ام را در بوشهر سیر کنم. خب آقای روان پزشک اگر من هم دانشجو باشم سواد دار می شوم و می گویم حال همه ما خوب است. اما دانشجو عزیز نفرمودی چرا زنان فرهیخته بوشهری که شمارشان هم کم نیست استاندار نیستند، . چرا زن شهردار نیست. چرا زن فرماندار نیست؟ ... دانشجوی رشته روان شناسی عزیز "اریک فروم" از روان شناسان برجسته قرن بیستم و خالق کتاب "سیمای انسان راستین" معتقد است برای تشخیص درد بیمار می بایست در عوارض و بدبختی های اجتماعی و گذشته اش غور کرد. مالیخولیای من آقای دانشجوی عزیز و از جان و دل عزیزترم پس از سال ٨٨ دامنگیر روح و روان و جسم و جانم شده که باور به حقیقت را در من کشتند و مات و مبهوت روزگارم را با هفت هزار سال تاریخ به گدائی کشانده اند و به خواهرانم در آنور آب لقب " دف " داده اند. درد این هاست . حقارت این است جناب دانشجو نه مقاله محمود دهقانی که از سر درد و دلسوزی قلمی شده است.
فایز 12 ماه قبل گفت:
محمد جان با سلام و دعا ، چهارده روز پیش که شما کومنتی نوشتید و پاسخ هائی هم از دوستان در اینجا نوشتند یادداشت ها ادامه پیدا کرد. من بر خلاف شما قلم دوست عزیزمان دانشجو را شمشیر نمی نامم. قلم دانشجو برای همه دوستان حتا به عقیده من برای خود محمود دهقانی هم خلعت است. بخدا سوگند در پیامی خصوصی در فیس بوک محمود دهقانی به من گفت صادق ترین کومنت گذار است این آقای دانشجو. من تا آنجا که می دانم و صاحب کومنت ها را می شناسم. بغیر از شما که بقول صادق چوبک "چراغ اول" را روشن کردید پای دو محمد دیگر هم به میدان کشیده شد. یک محمد در بوشهر و دو محمد دیگر در اروپا. این را برای شما می نویسم چون در فیس بوک خواسته شده بود ما بیائیم و نظراتمان را بنویسیم. برای همین هم اول مقاله را می خوانیم و طبق آنچه آنجا گفته شده نظر می دهیم. البته من از نثر این آدم خوشم می آید. موافق شما نیستم که ایشان طالب جستار نام است. اما بقول یکی از دوستان ایشان جستار نام نیک است که این نباید اشکالی ندارد. بدنامی را باید نکوهش کنیم. از این که شما حسن نیت دارید ، فایز تشخیص می دهد اما من چند سالی هست مطالب محمود دهقانی را در نسیم جنوب خودمان می خوانم. همین باعث شد اول از طریق وبلاگ و بعد در فیس بوک و سوم چند بار تلفنی و آخر سر در شهر دوبی در سر راهشان به مسقط ایشان را ملاقات کنم و دو سه روزی با هم بحث و گفتگو و جوششی داشته باشیم. با شناختی که من از محمود پیدا کردم او "ارقام بالای بازدید ها و اظهار نظرها" را به هیچ حسابی نمی گذارد و برایش تفاوتی ندارد. محمود چهل دو سال است در خارج کشور زندگی می کند اما زادگاهش را دوست دارد. چند چیز در دوبی به من نشان داد وقتی صحبت می کرد نمی دانم چرا صدایش محزون شده بود الخصوص موقعی که تفاوت ها را بر شمرد. محمد عزیز چند نفر دیگر کومنت گذاران از شهرهای مختلف و کشورهای مختلف هستند. آقا محمد واقعا فیس بوک را می شود ازش خوب استفاده فرهنگی کرد. در زیر یک مطلب که نویسنده اش حداقل تا امروز به کسی پاسخی یا اطهار و نظری نکرده، هیچکس با هیچکس عنادی ندارد و آب و هوا و آسمان همه جا یک رنگ است. داریم همگی تمرین دمکراسی می کنیم.
آقای آرش اگر درد تو این مطالبی بودکه گفتی مطمئن باش درد تمامی ما این است ، اطمینان داشته باش که همه ی از موارد می نالیم ولی همیشه برایم سوال بوده که چرا هیچ وقت حرکتی نکرده ایم و همیشه نشسته ایم و آه ناله میکنیم و دو دستی ابزار سوئ استفاده از خود را در اختیار بقیه قرار می دهیم و همین که به ما بگویند خون گرم قدم های مان را سست می کنیم و انگار نه انگار که می خواستیم حق خود را بگیریم و دوباره همه چیز تکرار می شود نمونه اش همین قضیه ی عسلویه که هر چند سال یک بار خبر جدایی اش درون مردم آشوبی ایجاد می کند و پس از چند روز آب ها از آسیاب می افتد و همیشه برایم سوال بوده که چرا باید در این قضیه همیشه ما منفعل باشیم و اجازه دهیم دیگران هر طور که می خواهند با ما بازی کنند و دوباره رهایمان کنند و چرا نباید خود ما ابتکار عمل را در دست بگیریم و از آن طریق به گرفتن امتیازاتی برای خود اقدام کنیم؟ راستی در مورد این که چرا زنان شهردار و غیره نمی شوند باید گفت آرش جان ما در ایران زندگی می کنیم که در هیچ کجایش زنان از این حقوق برخوردار نیستند و نمونه اش وزیر بهداشت بود که آن را هم بیرون کردند. با تشکر از از همه ی دوستان که سخن مرا دریافتند
خدر 12 ماه قبل گفت:
محمد آقا شما در اولین کومنت از جستار نام گفتید. ما منتظر ادله شما بودیم اما قلم را دادید دست دانشجو. شما طوری صحبت می کنید انگار هسته خرما تو گلوتون گیر کرده. مثل رادیوئی هستی که روی موجش پارازیت انداختند. نمونه های حرف های شما این است: "اظهار نظر ها ي مرتبط _نه در ارتباط ! _با گفتار و نه جستار...." ..... "قدرزر زرگر شنا سد و بندر شهر بوشهر شايد كه از آغاز زرگرنداشته است "، !
شما که اسمتون مستعار است و اسم مبارک را که کسی اطلاع نداره بغیر مطلعین. پس اگر حرفی داری حرف بزن و بیسمی حرف زدن قدیمی شده... نظرتون در مورد حقوق زنان بوشهر و سراسر ایران چیه؟
آرش 12 ماه قبل گفت:
دانشجوی عزیز سلام. در مورد عسلویه باز هم باید گزارش آقای محمود دهقانی بوشهری یا شیرازی یا تهرانی و بالاخره از هر کجا که هست را باید دوباره بر رسی کنیم. ایشان در گزارش خود نوشته اند: "...وقتی ازآن مسئول بلند پایه پرسیدم چرا بندر تاریخی بوشهر که در آن سوی آب رقبایش همه پیشرفت کرده اند، باید این گونه محقر باشد؟ او به نکاتی اشاره و بر مسائلی انگشت گذاشت و از بومی ها گله کرد. چیزی که تا به آن روز نشنیده بودم. می گفت: بومیان بیشتر حرف می زنند و برای شهرشان کاری انجام نمی دهند....". این یعنی همین فرمایش شما دانشجوی عزیز. من در مورد حرف شما کاملا موافقم اما وقتی ما رای داده ایم تا آقایانی (نه خانم ها) به مجلس بروند تا از این استان در خانه تصمیم گیری مجلس دفاع کنند و نکرده اند چیزی از دست ما بر نمی آد مگر اینکه برای انتخاب دوم سعی کنیم نماینده اهل عمل بفرستیم نه نماینده اهل حرف...حالا می رویم سر مسئله حقوق زن. یعنی خواهران و مادرانمان. وقتی آقایان (در مجلس) به حقوق زن اهمیت نمی دهند و بقول شما آن یک وزیر زن را هم از گردونه خارج می کنند تکلیف ما در برابر این مردسالاران چیه؟ باید با رای خود با حرف خود با قلم خود با هر راه و روشی به سود منافع مردممان و زنان کشورمان ، یقه مردسالاران را بگیریم و بگوئیم حقوق زن در این مملکت باید رعایت شود. این چه صیغه ای است که زن رئیس جمهور نیست، قاضی محکمه نیست، استاندار نیست، فرماندار نیست، شهردار نیست و در هیچ اتاق تصمیم گیری این مملکت راهش نداده اند اما زندان های سیاسی کشور پر از زنان ایران است؟!
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
فایز عزیز و ارجمند بدنبال کومنت بسیار خوب چهارده روز پیش شما در پشتیبانی از اشاره محمود دهقانی به نابسامنی های استان بوشهر، که شما در کومنت خود به دزدی گازوئیل اشاره کرده اید، همین امروز یعنی دو هفته پس از کومنت شما ، لشکری فرمانده دریابانی بوشهر اظهار داشت: "روز گذشته مأموران دریابانی استان بوشهر در فاصله 40 مایلی در آب‌های بوشهر دو فروند شناور عراقی را توقیف کرده و از این دو شناور 160 هزار لیتر سوخت قاچاق از نوع گازوئیل کشف و ضبط کرده‌اند. وی افزود: ارزش ریالی این میزان سوخت قاچاق حدود 4 میلیارد و 800 میلیون ریال بوده و در این ارتباط 10 نفر دستگیر شده‌اند. او اضافه کرد: سال گذشته نیز دو فروند شناور عراقی که حامل 70 هزار لیتر قاچاق بودند را شناسایی و توقیف کردیم"
محمد 12 ماه قبل گفت:
خدر ارجمندو ديگر ارجمندان وازآن ميان حضرت دهقاني - دكتر محمود : من در اظهار نظر دوم از " جستار نام "نگفتم ! "جستار نام جويانه"مفهوم ديگري دارد:من به اشتباه آ ن چه كه حضرت دهقاني -دكتر محمود نوشته بود "جستار" برا برباessay ' گرفته بودم و اينك آن را به "گفتار" بر ابر با article برابربا "مقاله "تصحيح مي كنم. اما در كاربرد نام جويانه اشتباهي پيش نيامده است . حق هركس است كه به هرگونه بخواهد به دنبال نام نيك باشد. (اين دل خواست يا دزيره _ واژه ي فرانسه _ همان است كه اونا مونو فيلسوف ارجمند اسپانيايي آن را " درد جاودانگي " ناميده است .) نام جويي يا جوياي نام بودن نيز در ادبيات بي همتاي فارسي تازگي ندارد: نداني كه با گرز سام آ مده است ( بخوانيد آمدست !)* جوان است و جوياي نام آمده است؟ د و ديگر آن كه بهتر است قلم در دست دانشجو باشد نه من دانش جو كه پيش از اين دانشجو بوده ام! ( اين دانشجوي ارجمند نيز : جوا ن است و...) سه ديگر آن كه هسته ي خرما در گلوي من گير نكرده و روي موج يا امواج راديوي من نيز كسي پارازيت نينداخته است . ابهاماتي كه سركار در مفاهيم" جستار" و ارتباط و مرتبط مي بينيد مربوط به زبان است : گفتار و جستار را گفتم . مرتبط به تعداد اظهار نظر كنندگان بر مي گردد و ارتباط به متن. مثلا درارتباط بامتن گفتار متوجه شده ايد كه:" كرانه ي ساحل "چه تركيب نپلغاري است؟ ( نپلغار = نه بر پرگار = نادرست ) {كناره وكرانه را نمي توان به جاي هم به كار برد .اگر مفهوم انگليسي اين كاربر د يعني SEE SHORE در نظر باشد -كه بوده است .-ترجمه ي بسياردرست آن به نيم زبان فارسي بوشهري مي شود : "رخ دريا " . }بگذريم!چهارديگر آن كه :درجمله ي قدر زر ... صرفا تعريضي بوده است بر وضعيت هاي نه جندان به سامان شهر بندر بوشهر .(راستي ! استحضارداريد كه زرگرهاي بسيار ماهر بوشهربه بحرين مهاجرت كردند وهمه از اقليت صابئين/صبي ها بودند؟ ) پنج ديگر آن كه بي سيمي حرف زدن را قديمي نميدانم !هنوز هم اين گونه گفتن طرفداران فراوان دارد. و بالاخره فمينيسم ايراني - اسلامي بسيار روزآمد وكارآمد است . تندرست و كامياب باشيد كه وقت مارا خوش كرديد . (گفتار /جستار ي براي فايز آماده كرده ام كه فرستاده خواد شد.)
فایز 12 ماه قبل گفت:
محمد سلام. هر چند روی سخن شما با خدر است و من را در لیست انتظار فرمایشات گهربار خود گذاشته اید اما شاعر گفته است: رخ می نمائی و پرهیز می کنی / این آتش نهفته دل ما تیز می کنی. نثر شما در این "کومنت" مثل ماه سر از پشت ابر درآورد و با این زیبائی و پدیدار شدن روی ماهت باید بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. من برای روشن شدن باید عرض کنم. برخی از "کومنت" ها را دوستان برای پنجره پیام خصوصی فیس بوک محمود دهقانی فرستاده اند. او هم نام نویسنده را از آن جدا کرده و چون در مورد همین مطلب بوشهر پرنده غمگین.. بوده ، پیام را با نام مستعار گذاشته است زیر مطلب در پنجره نظرات هفته نامه نسیم جنوب. اما در مورد کرانه و غیره من از طرف خودم عرض می کنم که محمود دهقانی که ٤٣ سال از ایران و زبان کوچه دور است فارسی اش را پاس داشته و خیلی طبیعی است که کنار را در کرانه گذاشته. اما در گویش دیگری کنار در کنار کرانه نشان می دهد منظور "کنارآب" نیست. رخ آب . می دانید که برخی "توالت" یا مستراح را برای آن که مودبانه قید کرده باشند "کنار آب" می گویند. شاید محمود عاشق چوبک توی این مقوله مجبور به گذاشتن کنار در کرانه بوده است. احتمالا اشتباه کرده اما با غیبت ٤٣ ساله می شود از سر تقصیرش گذشت. من نماینده ایشان نیستم. فقط یک دوست هستم اما محمود پس از زبان فارسی به ٦ شش زبان دیگر هم صحبت می کند. در دوبی از او پرسیدم قاطی نمی کنی؟ خندید و گفت راستش من تازگی دیگه خواب به زبان "اونا مونو" می بینم و روزگارم دون کیشوت وار نوک قلم سروانتس دارد دیمی می گذرد. خنده دار این که گفت یک شب در خواب داشته با مادرش انگلیسی صحبت می کرده. مادر هم لابد به لهجه خودمان پاسخ می داده: "ننه والله ای چه گرده ایه که داری گپ می زنی". ... محمد جستار ، گفتار نیست. جستار یعنی پژوهش. و یا تا حدودی گلچین . چیزی را جستن. مثل اسم کتاب احسان طبری "جستاره هائی از تاریخ"..."اسی" یعنی عیار گیری کردن انشاء و "آرتیکل" گفتار، مقاله .... به هر روی " بوشهر، پرنده غمزده بر کرانه ساحل خلیج فارس" تیتر انتخابی دوستان نسیم بوده که از لای نوشته بیرون آورده اند. تیتر انتخابی محمود دهقانی " دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری" بوده است. که البته من تیتر انتخابی نسیم جنوب را زیبا و بجا می دانم. ...اما با پیدایش تلفن همراه فکر نمی کنید بیسیم قدیمی شده؟ در مورد طلا فروش های بحرین که الان بازمانده های بعثی را پاسپورت بحرینی می دهند تاطلا فروش های بحرین برگردند بوشهر. .. و اما فمنیست : حضرت مستطاب جناب حمید رضا طباطبائی نایب رئیس کمیسیون قضایی مجلس ، با شور و شوق مثل کسی که کشف بزرگی کرده فرمودند: "سنگسار از قانون جدید مجازات اسلامی حذف نشده" ...
فایز 12 ماه قبل گفت:
خدیجه خانم ممنونم از موضوعی که نوشته ای. راستش مگه از روی حرف های ما این ها جلو این چیزا را بگیرن. این از محسنات آزادی بیان. حیف که از ترس همه با نام مستعار می نویسیم
آقا محمد میشه یه طور بنویسی که برای خوندنشون نیاز به فرهنگ لغت پیدا نشه ف این تکلف برای چیست؟ مگر نه اینکه ما کنار هم به گفتگو مشغولیم پس بهتر روان سلیس سخن بگوییم تا همه مفهوم را به راحتی دریابند،
تا کی می خواهید بحث بر سر کلمات را ادامه دهید ، اصلا این بحث چه فایده ای دارد فقط برخی دوست دارند بگویند که نوشتن متن های متکلفانه را می دانند وگرنه چه نیاز است که این گونه استعاری و گنگ و نامفهوم سخن بگوییم زمانی که می توانیم به راحتی با کلمات روان تر حرف هم را بفهمیم.
بهتر نیست به مطالب کلیدی تر فکر کنیم تا تفاوت واژه با هم ، آقای محمد اگر می خواهی بگوییم که ادبیات می دانی باور کن که بنده با این نوشته های شما به مطلب ایمان آورده ام و امیدوارم بقیه نیز با ابراز این مطلب شما را نیاز به خودنمایی شما بر طرف کنند تا بلکه به راه راست هدایت شوید و از نوشتن با ادبیات متروک بپرهیزید. در ضمن اگر نمی دانی بدان بنده اگر در پی نام بودم با نام مستعار کامنت نمی دادم افرادی مانند شما بودند و هستند که با همین حرف های نسنجیده تک تک فرزندان برومند استان بوشهر را فراری دادند تا جا برای خودشان باز شود ، در ضمن کافر همه را به کیش خود پندار زبان حال شما آقای محمد است که چون خودت دنبال نامی در مورد دیگران نیز این گونه می گویید. شما با این حرف های خود فقط اثبات می کنید که یک فرد ظاهر گرا هستید و تمای عقلت به چشمانت است که اگر به غیر این فکر می کردی از نوشته ی محمود دهقانی که چند دهه در ایران نبوده است چنین ایراداتی نمی گرفتی و بیشتر به دنبال محتوا بودی تا ظاهر.
با تشکر
محمد 12 ماه قبل گفت:
درود بر فايزارجمند وديگر ارجمندان وازآن ميان حضرت دهقان - دكتر محمود : امروز مي خواهم براي شما كلاس بگذارم!وضمن آن از ادبيات -منطق شعر -هم سود بجويم . 1.عادت شغلي دست از سر كسي بر نمي دارد حتي اگر با اخم و تخم اين وآن رو به رو شود وشوربختانه يكي دو شغل است كه با دموكراسي موردعنايت فايز _كه بسيار به آن دل بسته است ومدام مايل است كه آن را تمرين كند . _ جور درنمي آ يد ! 2. اين نوشته / نوشتار اخير سركار رنگ و بوي قطعه ي ادبي داشت!وبيت آغازين آن برپرگار نبود :ديدار مي نمايي وپرهيز مي كني * بازار خويش و آتش ما تيز مي كني !3.نوشته / نوشتار بر سه قسم است :گفتار كه ترجمه ي زيبا ورساي مقاله است -جستار كه برابر نهاده ي essay (انگ .) و essai (فر. ) است وپژوهش كه همان تحقيق /research(انگ.)باشد.كاربرد جستار در زبان فارسي با نام احسان طبري وشاگرد ارجمند او شاهرخ مسكوب ودانشمند اخير ايراني داريوش شايگان همراه است.4. گفتار ها بيشتر كاربردهاي ژورناليستي دارندمانند همين گفتار"بوشهر : پرنده اي غم زده بر كرانه ي خليج فارس"(تغييرات سجاوندي واملايي وانشايي از من است ‌!) خصوصيت عمده ي گفتارهاي ژورناليستي جذب خواننده است به هر قيمت وبه هر روش :هيچ ترتيبي و... ! كه معمولا معطوف به اهداف انگيزشي است.5. جستار ها معمولا با درنگ فلسفي وانديشه ورزي دربار ه ي هستي/اگزيستانس تعريف مي شوندو هر سه حوزه ه ي علم/سيانس - هنر / آرت -آرته وفلسفه را در بر مي گيرند.6.پژوهش ها همه داراي سويه وپايه ومايه ي دانشگاهي (به گفته ي سنب هاي امروزي-snobs آكادميك! ) هستند.*واگر بسيا ر درست باشند غا لبا به نظريه سازي مي رسند 7.درمورد "كرانه ساحل خليج فارس" (كذا ) كه برداشتي دل بخواه وژورناليستي وازلحاظ ساختار نادرست است ظاهرا بايد از مديريت ارجمند روزنامه انتقاد شود! اما توضيحات وتوجيهات سركار دربار ه ي كرانه وكنار ومثال هايي كه آورده ايد مفهوم "گفتار " دارد ونه "جستار ":غم زمانه كه هيچش كران نمي بينم*دواش جزمي چون ارغوان نمي بين !و "بده كشتي مي تا خوش برانيم *ازين درياي ناپيدا كرانه " اين از كران وكرانه ! اما كنار : به علي گفت مادرش روزي *كه بترس وكنارحوض مرو " اين "كنار "دقيقا معني "رخ " مي دهد كه برابري آن درزبان معيار " لب " است كه درگويش شيرازي با آب م آي ومي شود " لو او"(LOW -E OW )مثالي كه ازتركيب كنار با آب زده ايد بازهم بيشتر در شيراز كاربرد داشته است وجالب است كه در بوشهر بيشتر "چشمه "- البته باتلفظ چيشمه CHISHMEH برابري توالت بوده است !8.البته مفهوم كاربردي بي سيم كهنه شده است اما هنوز كهن سالان بوشهر ي به ياد مي آورند كه هم سيم وهم بي سيم كه اين يكي را "ويلس"WEYLESتلفظ مي كردند (واژه ي انگليسي :WIRELESS)ودراصطلاح غيرفني دومعني ازآن گرفته بودند : گمراه /بيراه = WAY LESS و خبرچين / جاسوس !9.اين صبي هاي بوشهر ي همه طلا ساز وسپس طلا فروش بودندوباورداشتند كه"ما آبروي فقروقناعت نمي بريم * باپادشه بگوي كه روزي مقرراست"وهجرت آنان از بوشهر هم بيشتر به دليل فقردربوشهر بود : اي سال برنگردي !وضمنا بحرين هم جزيره اي تابع بوشهر حساب مي شد.10.
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
آقای محمد ارجمند من نیز به نوبه خودم موافق دیگر دوستان هستم تا بحث را از محتوای گزارش به بازی با لغات نکشانیم. از این که می بینم همه در زیر یک مطلب و گزارش انتقادی در یک محیط آرام مجازی داریم در مورد نابسامانی های استان نظرات خودمان را بیان می کنیم خوشحالم. بقول یکی از دوستان داریم تمرین دمکراسی می کنیم. با کمال آرامش و هیچ فردی بهتر از فرد دیگری نیست. پیچیدگی در یادداشت های شما خیلی از دوستان را می پراکند و حاضر نیستند نظر خود را بیان کنند. در چند جا دوستان به کلمه و غلط املائی بیشتر اهمیت داده اند تا اصل مطلب که مسئله ای انتقادی برای بهتر کردن و زیبا ساختن استان بوشهر است. شما در دو نوبت یکی در نخستین یادداشت خود که فرموده اید: "در نقد محتواي جستار نام جويانه ي آقاي دكتر محمود دهقاني با سركار هم عقيده ام". این در صورتی بیان شده که آقای دانشجو در یادداشت خود این را نگفته اند و از خود جنابعالی بوده است. بهتر است هر کدام نظر خودمان را بیان کنیم. جای دیگری فرموده اید : "ديگر آن كه بهتر است قلم در دست دانشجو باشد نه من دانش جو كه پيش از اين دانشجو بوده ام! ( اين دانشجوي ارجمند نيز : جوا ن است و...) " محمد جان باز هم باید عرض کنم خیلی از دانشجویان هستند که دانش بالاتری حتا از استاد هم دارند. فرمایش شما و تفکیک دانش از جو (دانش جو) گویای این است که ایشان دانشجو و شما استاد هستید، ربطی به مطلب انتقادی گزارش محمود دهقانی ندارد. شما در آنجا که دوستی از شما در باره حقوق زن پرسیده فتیله قلم را پائین کشیده و باز هم بقول یکی از دوستان "نیاز به فرهنگ لغت..." است تا بدانیم شما چه فرموده اید. البته فرمایشات شما را شکی ندارم که آموزنده هم هستند اما حرف من این است که به ما افتخار درک فرمایشات خود را بدهید
خدر 12 ماه قبل گفت:
محمد ارجمند درود بنده را دوباره پذیرا باشید. در یادداشت شما بنده در حیرتم چرا مثل نقطه گریز از مرکز به اصل نمی پردازید که ژونالیستی بودن گزارش مد نظر نیست. حرف بر سر محتوا از یک طرف و از طرف دیگر انگشت گزارشگر بر نکاتی است که خیلی ها را در پشت صندلی خوش نیامده. جالب است بگویم این فقط شما نیستید که با زبان شعر به جان نویسنده گزارش افتاده اید. رودر رو هم در شهرداری شاهد بودم دو نفر گفتند: این محمود دهقانی دیگه کیه که از بوشهر و زحمات شبانه روزی دلسوزان مسئول انتقاد کرده. اصلا به این آقا چه مربوطه؟ می دانی محمد جان (اصلا به این آقا چه مربوطه). البته منتظر من بودند تا جوابی بدهم. من هم گفتم: محمود دهقانی یک مسافر است که در سفر به بوشهر حتما بهش خوش نگذشته و از وضعیت شهر و استان انتقاد کرده. ادامه ندادم چون توی شهرداری کارم گیر بود . و اما شما به تفاوت گویش در بوشهر و شیراز رقم زده اید !؟ بابا دست خوش محمد بی خیال. البته با معانی واژه های فرنگی شما هم موافق نیستم اما همانطور که عرض کردم بحث بر سر گزارش و اشاره به نارسائی ها در بوشهر است نه "هستی و اگزیستنس". اگر گزارش دکتر دهقانی محمود بر سر فرمایشات "ژاک دریدا" فیلسوف فرانسوی بود جا داشت قلم شما شاعر ارجمند را در زحمت ریشه یابی آن ها بیندازیم. اما حرف کم و کسری های استان بوشهر و عقب ماندگی بوشهر در برابر شهرهای آن طرف آب است. از این بگو. از حقوق زنان بگو؟. از محیط زیست. از حقوق حیوانات. همین دیروز در لندن جمعی برای حقوق زنبور ها تجمع کرده بودند. به جای قلقلک واژه ها به پرسش ها پاسخ بدهید . قلم مبارک مثل ملخ جهیده و انگار گزارش پرنده اي غم زده بر كرانه خليج فارس حرفش در مورد شعر و واژه و ادبیات بوده؟. گزارش در مورد نارسائی و عقب افتادگی بندر بوشهر است نه عقب افتادگی شعر و ادبیات در استان.... بوشهر ی ها در ادبیات فارسی نوابغ بسیاری از جمله آتشی، چوبک، پرویزی، بیابانی، پروین، دریابندری و منیرو روانی پور، باباچاهی و جمع کثیری از دیگر شاعران و نویسندگان و موزیسین و تئاتر و سینما گر و نقاش و غیره دارند. حرف نویسنده گزارش در مورد این است که چرا استان بوشهر که صاحب صد سال انرژی گاز جهان است وضع و روزگار خودش این است اما قوچ علی ها را آنور آب چاق و فربه تر کرده. آنوقت حضرت شاعری چون شما در یادداشت های قبلی خود می فرمائید: " قياسات مع الفارق بين بوشهر و كشورهاي كوچك عربي بسيار ثروتمند خليج فارس بسيار غير منطقي است". آقای شاعر از کاخ شاعرانه خود بیرون بیا و گرسنگان استان صاحب انرژی جهان را با عینک فقر بررسی کن. بوشهر بهداشت ندارد، امنیت درشهرهایی همانند برازجان نیست، ریخت و پاش بسیار دارد، درختکاری ندارد، پرنده ندارد، باز و شاهین قاچاق می شود، گازوئیل قاچاق می شود. دارو ندارد اما در عوض تریاک فراوان است. سگ کشی دارد، گربه ها را سنگ می زنند و در گوشه و کنار شهر نالانند اما اره موش هایش از سر و کله خانه های شهر بالا می روند و کاغذ شعر شاعر را می جوند و شاعر همه این بدبختی ها را "قیاس مع الفارق" می پندارد. این فرمایشات من درآوردی چیست که می فرمائید :" وشوربختانه يكي دو شغل است كه با دموكراسي ....." جور در نمی آید. بقول آغاسی خدابیامرز : ایوالله؟! پس این همه شاعر و نویسنده زندانی سیاسی در گوشه و کنار جهان و ایران بر خلاف شغل نویسندگی و شاعری خود عمل کرده اند؟؟!!. به استقبال شاعر: درس معلم اگر بود زمزمه محبتی – دوشننبه ها به مکتب آورد طفل گریز پای را. محمد می بوسمتان
منم دانشجو 12 ماه قبل گفت:
آقای محمد حرف شما متین که نقد شامل ظاهر هم می شود ولی هر حرف جایی و هر نکته مقامی دارد ؛ بهتر نیست ظرف زمان و مکان را در نظر بگیری و پس از آن سخن بگویی؟ مگر ما در جلسه ی انتخاب بهترین مقاله ی سال از نظر نگارش هستیم که جنابعالی سخت بر مواضع خود پافشاری می کنید و به اصطلاح به نقد ظاهر نوشتار می پردازید؟ ، در ضمن برای بنده مهم محتوا است تا ظاهر و آن گونه که از نظرات دوستان هم مشخص است آن ها هم همین عقیده را دارند ؛پس بهتر نیست این نوع نقدت را جایی عرضه کنی که خریداری داشته باشد.
در ضمن من دست هر چه معلم است می بوسم ولی هر کسی هم باید در حفظ شأن و منزلت و خود کوشا باشد و هر مطلبی را با هر گفتاری در هر جایی نگوید تا این گونه مسائل پیش نیاید.
محمد 12 ماه قبل گفت:
براي بانو خديجه وجناب دانشجو !"سربه هم آورده ديدم برگهاي غنچه را *اجتماع دوستان يك دلم آ مد به ياد "خوش بختانه گفتني فراوان شده است اما وقت وحوصله بسيار كم واين دانش جو هم درشش جهت درگير شده است : " شهري است پركرشمه و...!" يكم :"درآغاز كلمه بود وكلمه نزد خدا بود وخدا كلمه بود ."نوشتم كه :" يكي دوشغل است كه ..." سركار بانو خديجه به درستي تشخيص داده است كه شغل من آ موزگاري است :ياد گيرنده اي درميان ياد گيرندگان . دوم: اميدوارم شمار دانشجوياني كه دانش آنان حتي /حتا از استاد هم بالاتر (كذا )باشد درفزوني باد . دردوره ي دانشجويي من كه نبود واگر هم بود در يكي دو مورد از اطلاعات عمومي بود ! سوم :من بسياربسيار آ رزومندم كه پراكندگي پيش نيايد :" درون پراكندگان جمع دار* كه جمعيتت باشد از روزگار * حالا اگر هم خداي ناكرده پيش آمدآن را معلول اين روش من ندانيد. چهارم : اگر براي درك معناي يك يا چند واژه نياز به مراجعه به فرهنگ لغت و يا حتي /حتا دائر ه المعارف پيش آمد شرط دانشجويي و دانش جويي آن است كه به خود مان زحمت بدهيم تااز مجهولاتمان كم شود.(مگر اين كه معتقد باشيم كه:من كه استاد اين دبستانم * آن چه دانستني است مي دانم/ آن جه در فهم من نمي آيد * نام دانش برآ ن نمي شايد ! ) پنجم : درمورد زنان وحقوق زنان من بسيار آزاد انديشم وبه همين دليل شايد كه بانظر همه ي اعضاي اين گروه كوچك ( كوچك از شمار دو چشم ! ) يكي نباشد .مثلا درمورد ارث - حقوق ارث اسلامي را بسيار معتبر مي دانم وحتما از احكام ثانويه هم در جامعه هاي اسلامي به ويژه جامعه ي ايران استحضار داريد. (اين احكام ثانويه را مي توان با ساز وكار / ميكانيسم اجتماعي هم آهنگ دانست .) ششم : اين گونه كه پيش مي روم انگار نمي خواهم به اصل مطلب - يعني نقد نوشتار حضرت دهقاني : دكتر محمود بپردازم . بپردازم ؟بسيار خوب !براي من نقد يعني گفتن ا ز درستي و نادرستي هر جرياني واز آن ميان هر گفتار يا جستار ويا پژوهش و انتقاد يعني تنها از كاستي ها ونادرستي ها گفتن وتنقيد يعني كوفتن هر گفته يانوشته بدون ماخذ وصرفا دل بخواه :" ...رگهاي گردن به حجت قوي"هفتم :حاشاكه من هوادار انتقاد وتنقيد باشم . ضمنا نقد هم شامل مجتوا مي شود وهم شامل زبان . ( ذهن وزبان ) هفتم : شرح اين هجران واين سوز جگر * اين زمان بگذار تاوقت دگر .تندرست - سربلند و شاد كام باشيد .
محمد 12 ماه قبل گفت:
براي خدر وگفتار جستار مانند اخيرش : يكم - شادم كه در نوشتار هاي ارجمندان سرانجام پذيرفته شده است كه "بر كرانه (ي)خليج فارس"درست تراست از "بركرانه (ي) ساحل ..." !دوم -نقطه ي گريز از مركز اگر هستم ي دليل هايي دارم .مهمتري دليل همان معلم اديبات و فلسفه بودن است . (تاپايان دهه پنجم -دانش سراي عالي رشته ي توامان ادبيات فارسي وفلسفه داشت : يادش به خير گلشن و صلي كه مي شكفت * هرصبح وشام غنچه ز شاخش هزارها ) سوم :اگر بتوان با زبان / منطق شعر به جان كسي افتاد -كه در باور من مي توان - بايد بگويم خوشا به حالش ! با اين زبان /منطق حتي مي توان به جان اهالي شهرداري هم افتاد !چهارم: اگربه آن مامور شهرداري به همواري (همبار كي : به ضم ه ) گفته بودي : دشمن دانا ( دور از جان حضرت دهقاني -دكتر محمود ) كه غم جان بود * بهتر ازآ ن دوست كه نادان بود !تاآمده بودبه خودبيايد كارت را انجام داده بود! پنجم: هرواژه بار معنايي ومفهومي خاص خودش دارد -خواه فارسي باشدو خواه بيگانه . به عبارت ديگر بسياري از واژه هاي هر زبان همان معناي فرهنگ نامه يي آن واژه هابسنده است (واژه هاي عمومي ) اما معمولا واژه هاي تخصصي terms ممكن است جنين نباشند . يادت باشد كه قبلا نوشتي به دانشنامه ي بريتانيكا مراجعه مي كني. پس با كار بردواژه ي فرنگي و عربي _هرگاه مفهوم خاصي مورد نظر باشد -موافق باش .ششم :نا به ساماني ها درهمه جاي جهان فراوان است : راه اول و آخر كم كردن آن ها رشد فرهنگ است كه با غوغاسا لاري وتبعات آن جوردر نمي آيد و درست آن است كه به نظريه ي قلت متوسل شويم ونه نظريه ي كثرت !بندر بوشهر چند روزنامه دارد ؟
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
آقای محمد بنده نه بانو هستم و نه کدبانو. بنده خدیجه هستم. لطفن زبان کنایه را کنار بگذارید و به پرسش ها پاسخ دهید. با تمامی پیچ و خم فلسفی سقراط گونه جنابعالی به من انصاف بدهید که عرض کنم فرمایش شما در مورد حقوق زن "مثلا درمورد ارث - حقوق ارث اسلامي را بسيار معتبر مي دانم و حتما از احكام ثانويه هم در جامعه هاي اسلامي به ويژه جامعه ي ايران استحضار داريد". باز بر روی اصل پرسش پریدید. یا آن که احساس خوبی به شما از حقیقت گوئی برای موخذه دست نمی دهد و یا این که ارث زن کمتر از مرد است و خوب می دانید این را. باز هم نفرمودید در فلسفه مدرس فلسفه دادن، حقوق دان، زبان شناس واژه های خارجکی - چرا در سهم حق ارث زن نصف مرد ارث می برد؟ و باز هم مشخص نفرمودید چرا استاندار زن، شهردار و فرماندار زن نداریم. شما قبلا ادعا فرمودید شاعرید و درس شعر دادید. این مرتبه فلسفه درس می دهید و مدرسید. و اما با این فرمایشتان "براي بانو خديجه و جناب دانشجو !"سربه هم آورده " یک کم بیشتر فکر کنید.
دانشجو 12 ماه قبل گفت:
قابل توجه خانم خدیجه و همه : تنها درمان محمد این است که به او بی اعتنایی و بی توجهی کنیم چون او از گفتن این سخنان فقط دنبال جلب توجه است و دیگر هیچ!
محمد 12 ماه قبل گفت:
براي خديجه ودانشجو -هردو عزيز وارجمند !اولا: واژه ي بانو واژه اي است ايرانيك و بسيارشيوا و رسا و زيبا .حقيقتا كنايه اي در ميان نبوده است .در ادب ايراني هرگز نام بانوان به تنهايي به كار برده نمي شده است . ثانيا : من ميان همه ي هستي انديشيدني پيوندي ارگانيك مي بينم. پس هنر و علم و فلسه باهم بايد بستگي پيدا كنند. ثالثا : كاربرد واژه ي خارجي گاه گاهي درهر زبان به نا گزيري است . (والبته گاهي هم براي اظهار فضل !! )امامشكل تنها واژه ي خارجي نيست. همه ي شما با كامنتCOMMENT به عنوان يك واژه ي انگليسي آشنا هستيد. پس مي توان گفت كه اين واژه- شناسنامه ي فارسي گرفته است. اين طور نيست ؟رابعا : درجامعه ي شهري ايران-كه اكثريت جمعيت را دربر مي گيرد .- حقوق ارث اسلامي كارآمدي لازم وكافي نشان داده است و فرهنگ شش هزار ساله ي ايراني هم با آن لابد هم آهنگ بوده است . خامسا :رشد مسئوليت پذيري هاي اجتماعي درجامعه ها ساز وكار (ميكانيسم) متفا وتي داردكه تابع قانون هاي نوشته و نا نوشته است. باور مي كنيد تا همين اواخر بانوان امريكايي قانونا نمي توانستند مدير دبستان ويا دبيرستان و يا دانشكده شوند؟ (راستي :نزديك بود بوشهر داراي شهردار زن شود .) ششم :آخرين جمله ي بانوخديجه -كه دانشجو را هم درآن گنجانده و فراز "سربه هم آورده "را چاشني آن كرده بود.- محتوي خواسته اي بود:"يك كم بيشتر فكر كنم ." تنها مي توانم براي همه ي مردم آرزوي بهروزي داشته باشم. (بررسي موردي دانشجوي دانش جو در شماره ي آينده ! )
خدر 12 ماه قبل گفت:
محمد عزیز فرموده ای "نا به ساماني ها در همه جاي جهان فراوان است : راه اول و آخر كم كردن آن ها رشد فرهنگ است ". اگر شما به حرف خود مومنید پس با پز فیلسوفانه نمی شود فرهنگ بادکنکی ساخت. باید از عرش افاده پائین آمد و با مردم عادی اجتماع، کار فرهنگی کرد. نابسامانی ها در آن طرف آب با برنامه و استفاده درست از ثروت خدادادی بهتر از بوشهر حل شده است. فقر و بدبختی ندارند و همه چیز دارند. ما چی؟ چرا بهت برمی خورد. بوشهر استانی عقب افتاده است. می دانی عقب افتاده. به بوشهر استان محروم لقب دادند. حالا شما بیا و با چاشنی خورشت فلسفه چاشت برای مردم فقیر بوشهر بپز و از سقراط و ارسطو و اونامونو و واژه های تخصصی حرف بزن. اما این واژه ها واسه خیجو "خدیجه" تنبون نمیشه. البته خدائیش آموزنده هم می نویسی اما فقط خودت آن را درک می کنی. در حاشیه از خواهرمون خدیجه برای ضرب المثل پاسخ به محمد عزیز پوزش می خواهم.
فایز 12 ماه قبل گفت:
آقا محمد دلم گرفته بی رفتوم خونه همسایه دیدوم شما خونه همسایه هم پا پهن کردن بساط و با صدای غرغر قلیون داری غلط املائی می گیری. از این به بعد اسم مبارک را میزاریم ملا محمد نقطه. این فرمایش شما را از پنجره همسایه آوردم تا بیش از حد از ادبیات و فلسفه و "قیاس مع الفارق" دم نزنید. دوستان قضاوت کنند هدف شما از این کار چیه محمد عزیز؟ .... محمد "1-- آقاي خورشيدفقيه باز هم اشتباه كرده وب ه جاي غولو نوشته است غلو!! 2. آقاي غولو رم رم هم در شلخته نويسي دست كمي از آقا يي فقيه ندارد‌( نوشتن آقايي به جاي آقاي سياق نوشتن پاكستاني است !ضمن آن كه مجاز هستيد آن را سرور من بدانيد !!) 3.پنجاه سال است كه غلط نويسي چهار گانه ي املا و انشا و معني و خط دارد به حد نهايت مي رسد ( نداني كه سختي ... ؟ /مشقت به حد نهايت رسيد ؟ ) و كم كم آن بيت شا عر (ندانم كجا ديده ام در كتاب ) شور بختانه صدق مي كند : نسخه ي بينايي اشعار عمر ما مپرس: خط غلط معني غلط املا غلط انشاغلط! 4.اميدوارم اين جدال را ادامه دهيم !
*پي نويس : رم رم به ضم هردو ميم شايد كه همان مر مر -هر دو ميم به ضم!-باشد .اما باعنايت به مصراع مستند غولو ودل دادگي غولو به dey seku شايد كه معني ديگري داشته باشد . بقيه در شمار ه ي آينده ! ". حالا سوال من این است: شما دنبال جستار و یا جستجوی نام هستین یا دیگران؟!
محمد 12 ماه قبل گفت:
دانشجوي عزيز : خدا از درمانگري كمت نكند .همه ي ما بزاي خود رسالتي را تعريف كرده ايم كه حتما گوشه ي چشمي هم به آن خواست منطقي يعني"جلب توجه " داشته ايم. لطفا / لطفن به گفته هاي خود به آرش مرجعه كن .كارنقد يعني جدا كردن سره از ناسره را به كجا كشاندي. درنخستين كامنت خود نيز به درستي به اختلا ف/اشتباه يك صد و هفتاد كيلو متري طول ساحل استان بوشهر را آميخته با رهنمودهاي ديگر نوشتي .ازآن به بعد چه برسر اين جدال آمد وچرا؟ من هم در اولين كامنت ازچندل وسندل وزرگر گفتم و يادآورشدم كه اقاي دشتي نيز داراي درجه ي دكتري تاريخ است. شايد كه هر دوي ما به زبان بي زباني مي خواستيم بگوييم كه از جناب دهقاني - دكتر محمود كه نوشته اي دل سوزانه -هرچند بامقايسه ها و رهنمود هاي نه چندان كارآمد - مي نويسد ورشته ي تخصصي او نيز با رشد و توسعه و برنامه ريزي شهري ارتباط دارد -بيشتر از اين ها توقع داشتيم .
محمد 12 ماه قبل گفت:
اولا :چند نفر به يك نفر ؟به گفته ي جوان تاز ه درگذشته شاد روان "زرتشت دواني " :والله خوبيت نداره ! دوما ! / ثانيا :اين گفتمان تمدني - فرهنگي _ به جامعيت هر سه اصطلا ح توجه شود ._ نه تنها پهنا برداشته بلكه "خلبوس " /درهم پيچيده هم شده است .ثالثا : چندان لازم نبود كه "فايز"به نيم زبان فارسي بوشهري _ آ ن هم نپلغار _كامنت خود را شروع كند .(منظورم شوخي - جدي ايشان درمورد ملا نقطه يي/ نقطي بودن من نيست .)رابعا :هدف عام هر گفتماني برخورد انديشه است در همه ي زمينه هاي تمدني و فرهنگي.و هدف من هم در اين دو حوز ه مي گنجد . نمي گنجد ؟ خامسا : غولو هم دراين گفتمان شركت كرده است :"خيلي خيلي مطلب مفيد و دارا ي قالب زيبا و فني." كه خيلي خيلي مطلب مفيدفرازي است به زبان اردو ! ديگر اين كه همين غولو در گفتار / اظهار نظر خود راجع به جستار ارزشمند حضرت خورشيد فقيه : "غم غربت در..." كه بسيار دلسوزانه تر و درست تر از گفتار حضرت دهقاني - دكتر محمود است - چگونه برخورد كرده است. ؟ششم : پاسخي كوتاه به پرسش فايز :نمي دانم در فضاي مجازي تاجه انداز ه مي توان جوياي نام بود ؟باقي بقايتان و به فرموده ي حافظ : دمي با نيك خواهان متفق باش *غنيمت دان امور اتفاقي
محمد 12 ماه قبل گفت:
براي خدر عزيز :من به انديشه وسپس بينش خود درمورد كارآيي فرهنگ به مفهو م بسيار فراگير ونه گزينه يي آن باور دارم.مفهوم فرهنگ باد كنكي -هرچند مفهوم دقيقي نيست .- شوربختانه درهمه جا جاري است وراه حذف ياكاهش آن را هم ارتقا ء انديشه وسپس بينش مي دانم.درمورد آن طرف آب واين طرف آب ومقايسه ي دل خواسته ي حضرت دهقاني - دكترمحمود دقيقا همان قضيه اي است كه بايد به آن پرداخته شود. خورش فلسفه هم از آن خورش هاست مخصوصا چاشني دار آن كه كار سقراط بود . ديگر اين كه آن جه من مي نويسم بيشتر اعضاي اين گروه درك مي كنند اما شايد به تكامل كه خواست فلسفه است باور ندارند. اين برگ برگ دفترجامانده روي ميز *چشم انتظار يار دبستاني شماست .(سيد مرتضي كراماتي شاعرارجمند اهل دير : ازغزلي كه براي زلزله زدگان دشتي سروده است .)
آقای محمد بزرگوار و اندیشمند فیلسوف، شاعر، زبان شناس و اهل اطلاعات ، من به خواسته دوستی در این گفتمان شرکت کرده ام. بالااجبار مقاله و همه یادداشت های کاربران سایت را هم خواندم. با این آشنائی است که در نظر دارم تا نظرم را بگویم و ازخدمت مرخص شوم. خواسته شده با نام مستعار بنویسم و من بر دیده می گذارم. یکم : شما بدنبال یک بحث منطقی در مورد فقر و نا بسامانی و عقب افتادگی استانی تاریخی چون بوشهر با سفسطه می خواهید مزاحم واقعیت ها شوید که حداقال تا این لحظه ناموفق بوده اید. دوم: زیزگ زاگ رفتن شما دردی را دوا نمی کند. شما در صورت امکان به پرسش های پی در پی دوستان یا پاسخ دهید یا اگر در توان خود پاسخی ندارید دردسر کم کنید و پز فیلسوفانه اتان را برای جماعتی جاری فرمائید که دلواپس اجتماع و درد ها نیستند. بر این باور بوده و هستم که شما نه تنها از فرهنگ و مسئولیت های فرهنگی دور هستید بلکه سفسطه های فرهنگی شما در نابهنجاری های فرهنگی تاثیر مخرب و ویرانگر تر دارد که مطمئنا خواست همان طیفی است است که شما مسیونر فلسفی و مربی فلسفه، را به این پنجره فرستاده اند. بد گوئی های شما با بازی فرهنگی انگلیسی شما با دکتر محمود دهقانی را با خود ایشان در میان بگذارید تا پاسختان را دریابید. این که شما عقده شخصی را غیر مستقیم با تکرار پر گوئی های دکتر " دهقانی محمود" می خواهید به رخ بکشید که خود نیز دکترید در بازار مطاع این اجناس به معرض نمایش نگذارید. بگذار به شما واضح و روشن بگویم عقده روحی نپلغار ترین حرف های بی مورد و بی ریشه شما هستید. چی را می خواهید ثابت کنید. با نزدیکی انتخابات شما اگر بلند گوی فلسفی فقر نیستید که مطمئنا هستید، بیش از این در مناره فلسفه خود موذن فقر و فلاکت این استان نباشید. کرامت هشت ساله انسانی شما با ترویج فقز و فلاکت کافی است و لب فرو بندیدید و در پشت صحنه خود را گم کنید شاید فرزندان این خاک دردی برای درد ی بیابند که شما بر مازه و گرده اجتماعی این ملت تاریخی گذاشته اید. شما حرف ندارید. "کومنت" یا داد داشت سفسطه نیست.
دانشجو 12 ماه قبل گفت:
آقای محمد ما قصد ناراحت کردن شما را نداریم همچنین درآن نکاتی که در ابتدا گفتم هنوز هم مصر هستم و تنها شکایت من و خیلی ها از شما تکلف در گفتار است که در نوشته ی آخر شما تا حدودی از این امر دوری کرده اید. امیدوارم از من رنجیده نشده باشید و امید وارم با انتقادات خود رونق بخش این محفل باشید
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
آقای مازیار خیلی ببخشید اما برخورد را یک مقدار دوستانه تر ادامه بدهیم. قرار همه ما با آرامش گفتن و با سعه صدر شنیدن است. من توهینی در نوشته محمد نسبت به محمود دهقانی ندیده ام. گفتن "دهقانی دکتر محمود" بر سبک و سیاق بقولا (مبدا نوشتار دانشگاهی) است . اما آره من هم مثل شما بر این عقیده هستم که محمد کمی آن را با کنایه می گویند. من باز هم مثل شما از آقای محمد گرامی می خواهم خواهش کنم اگر امکان دارد با طعنه و کنایه گفتگو باعث پرخاش نشویم. محمد می دانند در این جمله نیم بند خود "كه بسيار دلسوزانه تر و درست تر از گفتار حضرت دهقاني - دكتر محمود است" بخصوص تاکید پی در پی "حضرت" و باز هم تاکید پی در پی " دهقانی دکتر محمود" ، این محمد با نقاب از جائی با نویسنده گزارش "بوشهر، پرنده غمزده بر کرانه ساحل خلیج فارس" عداوت دارند. و می فرمایند محمود دهقانی دلسوز نیست و درست نمی گوید. وگر نه این همه تکرار واژه حضرت و وارونه کردن نام یک شخص کار نه علمی، نه فلسفی، نه انتقادی و نه دوستانه است. من معتقدم با نقاب بر چهره، قلم را چماق تکفیر فرمودن کار خردمندانه ای نیست آقای محمد. بقول قهرمان خردمند و هنرمند فیلم مارمولک: " عزیز دل برادر، حرف دلت را بزن". . اما حالا که بحث به اینجا کشیده شد پرسش من از محمد این است که نظرشان را در مورد حاصل کار دولت هشت ساله رئیس جمهور آقای احمدی نژاد برایمان بنویسند. تا به محمد بتوانیم پاسخ بدهیم. محمد بهتر است در نشریه و جمع خودش که نسیم جنوب نیست و اسم آن نشریه را کاری ندارم، درد دل خودش را از نویسنده این گزارش قلمی کند و پاسخش را نیز از دیگران و یا خود ایشان بشنود. اما به شرطی که نشریه محمد حاضر به درج گفتار بدون سانسور باشد.
خدر 12 ماه قبل گفت:
با درود و عرض ادب خدمت فرهیخته گرامی "محمد" و همه دوستان دلسوز در این میزگرد. اتفاقا بعضی از دوستان اگر به ریشه حرف های محمد توجه داشته باشند ایشان پیداست که از آقای دهقانی برای این که با وسعت حوزه تخصص خود می توانستند بیشتر درد استان را برملا کنند، نالیده است. اشکال فنی در یادداشت محمد تا حدودی مبهم گفتن است. داریم به انتخابات نزدیک می شویم محمد عزیز. کمی از فلسفه صداقت انتخاباتی هم بنویس تا تجربه تلخ سال ٨٨ تکرار نشود.
آرش 12 ماه قبل گفت:
سلام محمد جان. خوشحالم که امروز فرصتی دست داد و همه یادداشت شما و دوستان را خواندم. سلام خدمت دانشجو عزیز هم دارم. چون می بینم نزدیک رای گیری همه قلم ها الحمدولله فعال هستند. محمد عزیز با این فرمایش جدید که برای دانشجو نوشته اید خوشحالم که جستار نام بودن را دیگر نکوهش نمی کنید. این فرمایش جدید شما - همه ي ما بزاي خود رسالتي را تعريف كرده ايم كه حتما گوشه ي چشمي هم به آن خواست منطقي يعني"جلب توجه " داشته ايم- . جلب توجه برای کار خیر نیکو و پسندیده است. موافق شما هستم .موفق و موید باشید دوستان عزیز
محمد 12 ماه قبل گفت:
با سپاس ازمازيار تا آرش: يكم - مي كوشم تا به ترتيب اظها رنظر كنم. دوم- آخرين خطاب مازيار به من " اهل اطلاعات"خواه خودآگاهانه نوشته باشد و خواه نا خودآگاهاهانه گله دارم :اين تركيب متاسفانه ايهام دارد ! هرچند كه " اهل اطلا عات " بودن به خودي خود با توجه به شرايط ملي و ايدئو لوژيك و انسان دوستانه كار چندان نادرستي نيست. من سه نفر نام بردار را مي شناسم كه" اهل اطلاعات" بودند و طرفدار رژيم: هايدگر از آلمان - نعيم فراشري از آلباني تركيه -( شاعر فارسي زبان اهل آلباني )-و شادروان دكتر احسان نراقي ( جامعه شناس /استاد دانشگاه/نويسنده ومحقق ) { مي بينيد كه مطابق خواست مازيار ديگر نام خانوادگي ر ا به نوشته ي بانو خديجه به سبك و سياق دانشگاهي نمي نويسم .} سوم -آن دوست ارجمندي كه از سركار خواسته است دراين گفتمان شركت كنيد كار خير انجام داده است و به نوشته ي آرش جلب نظر و توجه براي كار خير نيكو وپسنديده است .اما اين كه مرقوم داشته ايد : "بالاجبار مقالات وهمه ي يادداشت ها راهم خواندم." مطمئن باش چيزي از دست نداد ه ايد. چهارم :نمي دانستم كه نوشتن نام و نا م خانوادگي هم مستعار حساب مي شود. (اگر جه مستعار هم باشد.) درست تر آن بود كه يكي از اين دو را مي نوشتيد و يا "مازيار اهل چاه كوتاه ." پنجم :بحث منطقي درباره ي فقر و نا به ساماني و عقب ماندگي استان تاريخي وپر آوازهِ ي بوشهر دوازده هزار ساله (لطفا / لطفن دوازده هزار سال تاريخ شناخته شده ي استان بوشهر بر كرانه ي درياي پارس /پارسي سه هزار ساله _ از كنگان تا ريشهر _را به ديده بگيريد كه ادعاي بسيار مستندي است.) - به خصوص شبه جزيره ي بوشهر -كه من برايش "آبخست مانا"= شبه جزيره " رايافته ام- كار چندان پيچيده اي نيست اما مطمئن باشيد آن مقايسه هاي جناب دكتر محمود دهقاني و نه 9دانش برشمرده ي جناب نبي دهقاني در آسيب شناسي اين پديده ها چندان سودمند نيستند .ششم :اگر چه واژه ي سفسطه بار معنايي لازم را دارا است - اما واژه ي دقيق تر وكارآمد تر واژه ي "مغلطه "است كه حافظ - آن شاعر فيلسوف ارجمند جهان به كار برده است : رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم*سرحق برورق شعبده ملحق نكنيم.(ن.ك. پي نوشت) هفتم :من در يكي دو مورد به پرسش هاي دوستان پاسخ دادم. مطمئن باشيد اگر آن پاسخ ها نادرست هم باشند منجر به نا به هنجاري فرهنگي نمي شوند زيرا هر فرهنگي ساز وكار اجتماعي خاص خود دارد. هشتم : مطمئن باشديد اين من بنده ميسيونر (مبلغ-فرستاده -مامور) هيچ طيف و محفلي نيستم- اگر عقده اي هم داشته باشم عقده ي كم خود بيني نيست. نهم : من مبلغ فلسفي فقر هم نيستم ! مطمئن باشيد .اما ميدانم كه مارك تواين m.twain در هكلبري فين گفته است وچه خوش هم گفته است"چيزي نداشتند اما خوش حال بودند ." دهم :اميدوارم فرزندان ارجمند اين مرز وبوم مجدانه وصادقانه بخواهند و بتوانند دردهاي جامعه ي مارا درمان كنند .
محمد 12 ماه قبل گفت:
پي نوشت :جهاني ناميدن حافظ حرف تازه اي نيست اما اين كه فرانسويان دوستدار حافظ ميتوانند غزل مشهور حافظ را با مطلع :"سمن بويان غبار غم چوبنشينند بنشانند *پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند"به فارسي بخوانند مديون تر جمه ي فوشه كور هستند (انتشار2006 ) كه اين غزل راآوانويسي كرده است ودرمقدمه نيز باآوردن فارسي وترجمه ي مصراع "گوهري دارم وصاحب تظر ي مي جويم"سنگ تمام گذاشته است .
محمد بزرگوار من دوست دارم به آخرین فرمایش شما جواب بدم. کمتر آمدن من در بحث دلیل کند بودن "اینترنت" در استان بوشهر است. شما هم این مشکل کند بودن اینترنت در بوشهر را دارید؟ من واقعا در حال تحصیل هستم. از فرمایشات شما از "هایدگر" و "مارک تواین" کلی استفاده بردم اما جورج بوش هم از مارک تواین یه روزی صحبت کرد. البته شرافتمند محمد ما جورج بوش نیست و گفتار محمد خواندنی تر بود در این یادداشت آخر. حالا جای این دارد که من پوزش بخواهم. اطمینان دارم محمد یک مدرس بزرگ است و تند خوئی قلم نوباوگان را می بخشند. صادقانه هدف من هم نوشتن نام مستعار (مازیار اهل چاه کوتاه) بوده. اما الان اعتراف می کنم از شما به خوبی آموختم و بر شما سلام می فرستم. نام مستعار در روزنامه های پیش از انقلاب هم با اسم کوچک و فامیل بوده و .... اما در مورد این که چرا من اینجا در پنجره نسیم جنوب نظرم را نوشتم این بود که بر دیوار فیس بوک چند نفر از دوستان که حتما "شر" کرده بودند خواسته بودند تا بعد از خواندن گزارش در نسیم جنوب که "لینک" = (پیوند) آن را گذاشته بودند بیائیم و نظر بدهیم. من عرض کردم چون محصل هستم و نوشته های صاحب گزارش را پیش از آن چندین مرتبه خوانده بودم شرکت کردم و حرف های حساب گزارش از بی حساب آن واقعا بیشتر بود ومن به سهم خودم آن را یک گزارش خوب ارزیابی کردم. در مورد مقایسه دکتر دهقانی نباید از ایشان مثل من و شما که در این استان هستیم برای واکاوی درد های استان بیش از این توقع داشت. حتی در مورد زبان نوشتاری هم دلایل قدرتمندی دارم. این آقا طبق گفته دوست و فامیل من از کودکی ایران نبوده. من و شما بیشتر از ایشان در ایران بوده و با مردم استان و سراسر کشور زندگی کرده و با زبان کتابت و زبان کوچه بقول شاملو آشنا هستیم. منتها شما محور فرمایشاتتان را گذاشتید روی کرانه و ساحل و کشتی و بحث را در توفان واژه های خارجی و ایرانی غرق فرمودید. شما چون منصف هستید مقایسه بفرمائید که اوایل بحث خیلی ها آمده اند که برخی نام و آدرس سایت خود را هم گذاشتند ولی پیچیدن شما به واژه و کرانه همه را تاراند یعنی استاد عزیز شاید هم ناخواسته پیله شما بقول آبادانی ها، به فراخوانی دوستان در بحث لطمه زد. و شما هم قلم مبارک را در دوات بازی با واژه ها فرو بردید و اصلا فکر نفرمودید هدف گزارش این چیزهائی که شما می فرمائید نیست و فرمایش شما این طور شد که گزارش را بی خیال، باز هم بقول آبادانی ها، بیا توی بحر شعر!!. آن شد که خیلی ها را تاراند چون بحث را منحرف فرمودید. بگذار واقعا اعتراف کنم آن اوایل فکر می کردم دکتر محمود دهقانی در بوشهر هستند. یادم هست مطلب ایشان در مورد (کلید زنگار بسته شهر بوشهر) را خواندم. (قصه پر غصه مرگ آهوان جزیر خارگ) و بعد مطالب دیگر ایشان را دنبال کردم. با فامیلی که دوستیمان بر قوم و خویشی می چربد پرسیدم این دکتر دهقانی را می شناسی گفت آره ایشون در خارج است. اینجا بود که حس کردم در مورد سربلندی استان و کشور بی علاقه نیست و برایش نوشتم ممنونم که آن سر دنیا در فکر آهوانی هستید که خود ما در استان آنقدر در مورد تلف شدنشان نیندیشیده ایم. در مورد استفاده از واژه سفسطه باید اعتراف کنم الان یاد گرفتم بار معنائی بقول شما نپلغاری دارد. فراتر از مغلطه است. یعنی پر گوئی، پر حرفی، ......و حتی استاد من دیروز گفت سفسطه یعنی هذیان دم مرگ. در باره تاریخ ده یا دوازده و یا کمتر و بیشتر اتفاقا دکتر محمود دهقانی وارد نشده و گذرا برای چاشنی درد تاریخ امروز، از تاریخ گذشته نوشته اند. ایشان در گزارش خود هم حرفی گفته اند که من نمی دانم ایراد شما با اشاره به دوازده هزار در چیست. دکتر دهقانی نوشته اند: "... اما یافته های باستانی در شهرهای استان گویای پیشینه باستانی کهن تر از ساسانیان است".
خدیجه 12 ماه قبل گفت:
محمد عزیز با سلام به شما و همه دوستان بنظر بنده باید از شما ممنون هم باشید که یک نفس یادداشت می گذارید و ناخنکی هم به یک سری چیزها که البته در جای خودش و مکانش ارزشمند هستند. اما من که از دوره وبلاگ نویسی این دکتر محمود دهقانی را میشناسم، در وبلاگش حدود ١٠ سال پیش از آش نظری نوشته بود که هنوز هم من آن را در وبلاگ خودم دارم. داستان آش خانه لیلی من را خنداند که زود رنج نباشم و بدانم در پس هر کاسه آشی نیم کاسه ای هم هست و شکستن کاسه کوزه دوست دلیل علاقه هم می تواند باشد. خدمت دوستان عرض می کنم که محمد عزیز با دکتر محمود دهقانی پدر کشتگی ندارد. محمد اگر علاقه ای به گزارش ایشون نداشت که اولین فرد (کومنت = یاداشت) نویس نبود. همین یاداشت محمد بود که توانست خیلی ها را بیاره اینجا. اما من هم انتقاد از پرداختن محمد به جزئیات را دارم و محفوظ است. بگذریم من آن یاد داشت دکتر دهقانی در مورد آش را اینجا می گذارم تا دوستان بدانند محمد دوستی اش بر دشمنی می چربد و دلواپس سرنوشت رای گیری و پیدا شدن رئیس جمهور اصلح هستند. و اما این است یاداشت آش نذری:
آش نذری لیلی و کاسه مجنون
می گویند خانه ی لیلی آش نذری می دادند. مجنون هم کاسه ش را ورداشت و رفت که آش بگیره. لیلی همه ی آدم های صف را آش داد نوبت به مجنون که رسید کاسه اش را انداخت و شکست. آدم هائی که توی صف بودند خندیدند و با نگاهای پر معنی مجنون را ورانداز کردند . مجنون که زیر بار نگاه ها داشت خرد می شد رو به جماعت گفت: اگر با دیگرانش بود میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی.
محمد در رابطه با این جمله من : (آقای محمد بزرگوار و اندیشمند فیلسوف، شاعر، زبان شناس و اهل اطلاعات )، شما تفسیر سه بعدی نوشتید و من یادم رفت اضافه کنم منظور من اهل معلومات است. چی شد که تا من گفتم قربون چشم بادامیت، فوری بهانه بادام گرفتی؟
محمد 11 ماه قبل گفت:
با سپاس فراوان از خديجه -دانشجو -فايز- خدر (كه ازجاشويي به ناخدايي ارتقا يافته است ! )- ديگران وسر انجام مازيار اهل چاه كوتاه وآرزوي تندرستي وبهروزي براي همه : رفته رفته اين كار "اظهار نظر "نويسي ديگر اصلا به گفتار جناب دكتر محمود دهقاني برنمي گردد. پس جادارد كه از ايشان تشكر كنيم كه باني خير شد تا اين گروه اندك كه ارزش آنان از آن گروه فراواني كه قراربود به اظهار نظر كنندگان حاضر بپيوندند بيشتر است - بتوانند از830 نفر خواننده ي گفتاراو بيش ازنيمي ازآنان را به انديشيدن وادارد . ( آمارمراجعه كنندگان به "اسامي كانديداها ... به1087 و اظهار نظر كنندگان به 52 نفر رسيده است و اين بشارت خير است . تا هست چنين بادا !) اميدوارم به زودي بتوانم دوباره سر از اين پنجره درآ ورم واز آش وبادام وليلي وسفسطه بگويم." گفت مشق نام ليلي ميكنم *خاطر خود را تسلي مي كنم "
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

آخرین اخبار

پربیننده ترین